سی و سومین سالگرد انقلاب اسلامی 57

2012-02-11 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

نقش نظام سلطنتی در تحمیل هژمونی ولایت مطلقه خمینی بربسم الله الرحمن الرحیم

سی و سومین سالگرد انقلاب اسلامی بهمن گرامی باد

نقش نظام سلطنتی در تحمیل هژمونی ولایت مطلقه خمینی بر انقلاب اسلامی 57

باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی یا دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند، یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهوری مردم. بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند،برجان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد. بلکه رضای خدا را در آن می پندارد، گذشته از آن برای مخالف،برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا،گمراه،نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدائی تلقی میکند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است. اما در اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست. زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت (یا کلرک ) نیست. و کسی روحانی حرفه ای نمیشود / در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست، هر کس مستقیما با او در تماس است. تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده خاصی نیست ، تحصیل علم به هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب است. و اصول اعتقادی مذهب تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه عینی و عمومی است و افراد خاصی رسما مأمور این کار نیستند. بنابر این آخوند رسمی ، روحانیت رسمی، مبلغ رسمی، مقلد رسمی،مفسر رسمی،جانشین رسمی، شفیع و واسطه رسمی وجود ندارد، همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقاید و مذهب خویش. این است آن بعد اندیویدوآلیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که آمریکا افتخار خود را در انتساب دروغین بدان مکتب میداند. و این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تأمین میشود. معلم شهید دکتر علی شریعتی ( مجموعه آثار شماره 22 ص 197 و 198)

در بیست و دو بهمن سال 1357 مردم ایران در یک قیام حماسی به حاکمیت نظام سلطنتی که از نتایج یک کودتای استعماری / ارتجاعی بود نقطه پایان نهادند. اما این انقلاب از همان مقطع آغازین در حوزه رهبری هژمونیک گرفتار معضل جریانی ارتجاعی بود که توسط خمینی هدایت میشد.خمینی در سال 1346 نظریه ولایت فقیه را تدوین کرده بود، اما در شگردی آخوند گونه این نظریه را صرفا یک درس نظری تلقی کرده و حاضر به پاسخگوئی به روشنفکران دینی نشده بود. مساجد تحت امامت روحانیونی که اکثرا از اوقاف پول میگرفتند و توسط ساواک نیز حمایت و همراهی میشدند، مراکزی برای سازماندهی حرکتهای اعتراضی گردید، اما نتوانست به مقام یک سنگر آزادی از بیان دانشجویان ارتقاء پیدا کند. دانشگاه در این میان نقش محوری را پیدا کرد و دانشچویان از این سنگر به سازماندهی حرکتهای خودجوش پرداختند. زمانیکه خمینی در کرسی رهبری این انقلاب قرار گرفت و روحانیت وابسته به ولایت او پیشقراول جنبش های اعتراضی در اقصی نقاط ایران شدند، کسی تصور نمیکرد که آنها کرسی ریاست و سلطنت را برای خود فراهم میکنند. شاه با تأئید انقلاب مردم از آنها مهلت خواست ولی شتاب حرکت انقلابی دیگر اقبالی به این چاره جوئی های نظام کودتا نشان نمیداد. خمینی همراه با یک هئیت از پاریس وارد ایران شد و اقدام به تشکیل شورا ی انقلاب و دولت موقت کرد. اسلام شناس قرآنی مرحوم مهندس بازرگان، از نهضت آزادی به ریاست دولت موقت برگزیده شد، و امید بر این بود او و همراهانش در پایه گذاری یک نظام سیاسی مردمی قانون سالار قادر به کنترل امور و به خصوص مانع از به یغما رفتن دست آوردهای انقلاب توسط آخوندیسم گردند. اما هژمونی خمینی بر این امید ها نقطه پایان نهاد. با طرح گروگان گیری در سفارت آمریکا و سند سازی برای اعضای دولت موقت، مرحوم بازرگان ناچار به استعفا شد. ولی نهضت آزادی به همراه شخصیتهای ملی دیگر از جمله آقای بنی صدر در تلاش بودند تا به شیوه محترمانه و از موضع حداقلی خمینی و آخوندهای همراه او را متقاعد به پیروی از اصول انقلاب کنند. اما این حداقل کاریها سرانجام منجر به استعفا و فراری شدن بسیاری از آنها گردید. از آن مقطع تا کنون یکی از سئوالهای استراتژیک ماجرای تحمیل رهبریت انحصار طلبانه خمینی بر انقلاب است. و هرگروه و حزب و شخصیتی به گونه ای خاص به این معضل پرداخته است. اما در ارزیابی همه تحلیها درچهارچوب منطق علمی میتوان به صراحت اعلام کرد که هزمونی خمینی بر انقلاب 57 ناشی از سانسور و انهدام سایر نیروها توسط نظام شاه بود. چنانچه جبهه ملی و یا نهضت آزادی و شخصیتهائی چون معلم شهید انقلاب دکتر شریعتی حضور داشتند، آخوندیسم به رهبری خمینی حداقل شانس را نیز برای رهبری این انقلاب نداشت. با توجه به گفته بزرگان علم سیاست، هر حکومتی جانشین خود را نیز براساس معدل شخصیت خودش تولید میکند. بنابراین در فضای سانسور و انحصار طلبی و ازادی کشی، شخصیت مستقل و یا نیروی باورمند به آزادی حداقل شانس بازتولید و حضور در مقاطع سرنوشت ساز را دارد. آخوندیسم با در اختیار داشتن مساجد و نمایش شخصیتی مظلوم گونه و حق طلب از خود، وجدان توده های میلیونی را با خود همراه کرده و خمینی محصول این اعتماد عاطفی توده های معتقد به باوری سنتی از مذهب بود.با گذشت سی و سه سال از مقطع پیروزی انقلاب بهمن، این حادثه سیاسی از دیدگاه های مختلف ایرانی و خارجی مورد بازبینی و تحلیل قرار گرفته است. بخشی از مارکسیستها و لیبرالها در این تحلیل انقلاب را به خاطر عملکرد آخوندیسم تحولی نامیمون و ارتجاعی تلقی کرده و گرایشاتی از طیف مارکسیتها نیر آن را بزرگترین تحول ضد امپریالیستی قلمداد کرده و بر اساس همین تحلیل کماکان از حاکمیت فعلی در مبارزه با ” امپریالیسم “حمایت میکنند. اما آزادیخواهان طرفدار نظام دموکراسی از جبهه ملی و نهضت آزادی و مجاهدین و طرفداران تز اسلام منهای آخوند در ادامه حرکت رنسانسی معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی، محصول انقلاب در حوزه مدیریت سیاسی را، ذبح شده خیانت آخوندیسم در بارگاه اصل ولایت مطلقه میدانند. به همین خاطر این جریانها با پیش گرفتن انواع تاکتیکها در مبارزه و روشنگری و نقد برآنند تا این تحول بزرگ فرهنگی- اعتقادی به هدف خود یعنی استقرار نظام شورا بر اساس قسط نائل گردد. با گذشت 33 سال از این تحول، و با توجه به خیانت رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم بر اهداف و آرمانهای این انقلاب بزرگ، نسل سوم نیز با خلق جنبش سبز از درون نظام در پی دستیابی به جمهوریت و اسلامیتی می باشد، که حافظ و حامی حقوق شهروندی در یک نظام مردمی است. گرایشات راست سلطنتی با یاد دوران غارت و سلطه فرعونی خویش، و جریانهای .م. ل. با ضدیت هیستریک ضد دینی و ضد ملی، اقدام به طرح و تدوین انواع سانسورها و تحریفها نموده، و با این شگرد درپی یافتن پاسخ، به معضلات و شکستهای ائدئولوژیک خویش و تحمیل هژمونی خود بر جنبشهای اعتراضی میباشند. اما همانطور که در آغاز این بیانیه یاد آوری شد، رهبریت هژمونیک خمینی برخاسته از توانائی های مبارزاتی و حقانیت ایدئولوژیکی او نبود، و هزمونی آخوندیسم در رهبریت این انقلاب مردمی، حاصل سانسوری میباشد، که نظام شاه بر سایر نیروهای آزادیخواه ملی و مذهبی تحمیل کرده بود. بخشی از نیروهای سیاسی به خصوص م.ل. های متحیر از فروپاشی شوروی سابق و باورمند به شعار مبارزه ضد امپریالیستی،تمامی جنایتها و خیانتهای رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم را همان اسلام و ارزشهای اسلامی تلقی کرده،و با توسل بدان، ضمن اتحاد با راست شبه فاشیستی در اسلام ستیزی همراه و همگام میشوند. در تحلیل این انقلاب بسیاری از تحلیلگران معتقد به این تحول و یا مخالفین به نوعی دگماتیسم در تأئید و یا نفی آن دچار شده اند. اما چنانکه بر هر دانشجوی علوم انسانی روشن است، انقلاب 57 تحولی بود که در آغاز حرکت دچار راهزنانی در کرسی رهبریت این تحول شد. و رهبری های از این نوع شبیه همان داستان شبانی گرگ برای گله است. زمانیکه مرتجعین انحصار طلب از موضع دینمداری، ردای رهبری برتن کنند، نتایج از پیش بر اهل بصیرت روشن است. مخالفت خمینی با شاه و نظام اصلاحات ارضی و یا حقوق زن ، متکی بر مبانی فقاهتی بوده است که مالک را خدای رعیت مینامد و زن را ملک شخصی مرد. بدون شک فلسفه سیاست متکی بر این بینش فقاهتی، جز استبداد نیست. اما طوفان ولایت مطلقه آخوندیسم هرچند نتایج دهشتناکی را در تاریخ سیاسی و اعتقادی ما در بر داشته است،درمقابل مسلمانان جهان و منطقه و به خصوص مردم ایران را با شناخت دشمن پنهان در لباس قداست، مجهز به یک تجربه استراتژیک نموده، که با درس آموزی از آن نسلهای آینده مصون از تعرض این رهزنان خواهند بود.درسهای بسیاری در این تجربه برای نسلهای آینده است که از مهمترین آن بعد از شناخت هویت استعماری ارتجاعی آخوندیسم، باید به ضعف و قوت توان ملی اشاره کرد. وجدان عمومی در تبلور توان ملی قادر است با بزرگترین مشکلات درگیر شود و بر آن غالب گردد، اما اگر هدایت این وجدان عمومی در دست نامردمان افتد تراژدی در تاریخ تکرار خواهد شد. امروز در سی و سومین سالگرد انقلاب که مصادف است با بهار خاورمیانه، و فروپاشی نظامهای مستبد، ملت ایران همچنان در گاهشمار تاریخ خودش، فرصت های تاریخی را از دست میدهد. حمایتهای بین المللی کماکان در سوی حاکمیت است تا مردم. از این رو تجربه های حاصل از انقلاب در پیگیری اهداف و آرمانهای آزادی و حاکمیت ملی، توسط جریانهای نسل سوم قادر به اتخاذ روشی کارساز در جلب حمایت بین المللی نگردیده است. بنا بر تحربه تاریخ معاصر، چنانچه مردم ما نتواند از فرصتهای بهارخاورمیانه استفاده لازم را به عمل آورد، اسارتش در زندان ولایت مطلقه آخوندیسم به درازا میانجامد.حماسه سرائی در رابطه با نقطه عطفهای تاریخ سیاسی یک ملت و یا مرثیه سرائی از جانب عده ای دیگر ، نمیتواند تجربه ملی را درسی برای مقاومت گرداند. به کارگیری نتایج و درسهای مثبت یک تجربه جمعی است که قادر به تغییر و ارتقای یک مبارزه آزادیخواهانه میباشد. متأسفانه در تاریخ سیاسی ما با تولید و تکثیر حماسه سرائی اساطیری و یا تعزیه های مذهبی، تجربه ها جنبه فانتزی و سوگنامه به خودش گرفته است. همانطور که تکرار سینه زنیها و عزاداریها توسط آخوندیسم در فرهنگ دینی به یک عادت تبدیل شده، و هیچکس متوجه یزید زمان و جبهه رویاروی آن نیست، مرثیه و حماسه تحولات سیاسی از انقلاب مشروطه بدین سو نیز، به همین سرنوشت دچار گردیده است.همانطور که چاه هائی هوائی در مسیر پرواز هواپیما ها باید مشخص و به خلبان ها آموزش داده شود، مردابها و چاه های تاریخ سیاسی یک ملت هم باید شناسائی شده و به نسلهای مخاطب و آتی معرفی گردد. تا با مسلح شدن به این آموزش خطاهای نسل قبل را تکرار نکند. روحانیت و سلطنت دو چاه ویلی هستند که یکی به نام ملیت و نژاد و دیگر ی به نام دین توسط استعمار کهنه بر مسیر ملت ایران احداث شده است. و ما با یک نگاه اجمالی به تاریخ سیاسی خود در میبابیم که ایندو همراه با هم و یا در رقابت با یکدیگر، چگونه فرصتهای تاریخی را بر باد فنا داده اند. اگر اروپا با حرکت رنسانس توانست هر دوی این جریان را مهار و نیروی تخریبی آن را خنثی سازد، به خاطر خود آگاهی مردم و روشنفکرانی بود که در تغییر بینش دینی و سیاسی جامعه خود نهایت تلاش را داشته، حتی تا محاکمه در دادگاه تفتیش عقاید پیش رفتند. اما روشنفکری در تاریخ سیاسی ما از طرف حکومت و نیروهای انقلابی یک جرم تلقی شده، و در محاق انواع سانسور قرار گرفت. زمانیکه معلم شهید دکتر علی شریعتی با تفکر قرون وسطی آخوندیسم به مبارزه برخاست هم از سوی حکومت وقت و هم از سوی انقلابیون متهم گردید. و به همین خاطر در مبارزه ایدئولوژیک خود با آخوندیسم تنها و بی یاور شد.امروز بعد از سی و سه سال از مقطع پیروزی انقلاب بهمن، کشور ما همچنان جولانگاه استبداد آخوندی است. برای نفی این مانع با توجه به توانائی های مردم و حکومت مسلح به پول نفت و نیروی سرکوب، ما چاره ای جز کسب حمایت بین المللی نداریم. اگر این حمایت با شیوه های دیپلماتیک قادر به تسلیم رژیم به انجام یک رفراندوم با حضور ناظرین بین المللی نگردد، بدون شک ارتقای این حمایت تا اقدام نظامی باید مورد توجه باشد. ملت ایران باید به این امر مهم اشراف داشته باشند که در تاریخ معاصر به خصوص بعد از فروپاشی اردوگاه شرق، استقرار و ادامه نظامهای دموکراسی در کشورهای استبداد زده احتیاج مبرم به حمایت بین المللی دارد. اگر این حمایت مفقود باشد مافیای ضد دموکراسی از درون و بیرون ملتها را همچنان به بند خواهند کشید. سالگرد انقلاب بهمن که با شعار ااستقلال آزادی حکومت عدل علی به پیروزی دست یافت، همچنان یاد آور و جویای این سه هدف دربند و زنجیر مافیای ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم است.نسل سبز با توجه به تجربه حماسی نسل انقلاب و قیام کنندگان 18 تیر به رهبری شهیدانی چون عزت ابراهیم نژاد، نباید فرصتهای بین المللی را از دست دهد. بدون شک با خنثی شدن این فرصتها جنبش مردمی ضعیفتر خواهد شد و دشمن در حوزه تعادل قوا فرصت مانور بیشتری پیدا خواهد کرد.استبداد و فاشیسم آخوندیسم تنها در زندان ها به وسیله شکنجه گران بازجو، معتقدین به حکومت عدل علی را مجبور به بازگشت از دین و اصول خود ننموده است. بلکه با به نمایش گذاشتن این ارتجاع مخوف نیروهای مسلمان مخالف را در تحلیل نهائی برای تدارک یک نظام سیاسی دموکراتیک به شک و شبهه و حتی اظهار ندامت وادار کرده است. همکاری و همراهی استعمار و ارتجاع برای خلع سلاح ایدئولوژیک انقلاب بهمن، با این ورشکستگی و تسلیم نیروهای مسلمان مخالف ارتجاع ، به تز استعماری جدائی دین از سیاست یا دولت، انواع سناریوهای ضد قرآنی را به خدمت گرفته و خواهان مصادره دین و قوانین آگاهی بخش و آزادیبخش آن، به نفع یک جریان مافیائی ارتجاعی به نام روحانیت است. تمامی جریانهای شکست خورده در تئوری ضد امپریالیستی متکی بر نیروی قهر و انقلاب سرخ، اینک به جای درس گرفتن از تناقضات فاحش خود در تئوری و سازماندهی، با حمله به دین و ارزشهای جهانشمول آن در حوزه حقوق و اصالت قانون، به دنبال خنثی سازی هسته اصلی فرهنگ مقاومت مردم میباشند. از این رو باید در تحلیل قدرت فائقه این حاکمیت در سرکوب و سانسور، حمایتهای جانبی این لشکر شکست خورده از دیپلماسی ضد” امپرالیستی” این رژیم را نیز در نظر داشت. عدم مسئولیت پذیری اکثریت بزرگ ایرانیان خارج کشور و سکوت و سازش آنها با مافیای ولایت مطلقه، دیپلماسی رشوه پرداز و تروریستی رژیم را تقویت میکند. اما در مقطع فعلی مافیای ولایت مطلقه با بحرانی بزرگ روبروست. این بحران حاصل از مقاومت مردم و یا نیروهای سیاسی نیست که بتوان آن را با سرکوب و یا امتیاز دادن بتوان مهار کرد. رژیم به دنبال سلاح هسته ای برای حفاظت از کیان نظام و صدور امر ولایت مطلقه به اقصی نقاط جهان است. در این پروژه مافیای ولایت با یک بن بست روبرو شده است که بعید است قادر به جان سالم بردن از آن باشد. آمریکا و اسرائیل در منطقه و متحدین اروپائی آنها هیچگاه حاضر نخواهند شد که در این امر سیاست سازش و مماشات را با رژیم در پیش گیرند. به همین خاطر ولایت مطلقه دچار چالشهای درونی شده است و بعد از نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری این درگیری منجر به کشته شدن و محبوس شدن 2 تن از یاران سابق گردیده است. جنبش سبز در حمایت از کروبی و موسوی، هر روز بیش از روز پیش، امید به اصلاح این نظام را از دست میدهد. بطوریکه بعضی از مسئولان آن در تریبونهای خارج اعلام میکنند که با بودن ولایت فقیه امیدی به اصلاحات نیست.جریانها و اشخاصی که تحقق دموکراسی در ایران امروز را به تاریخ باستان ساخته شده در کارگاه فروغی واگذار میکنند، و یا با سناریوهای ارتجاعی / استعماری جنگ با عرب و اسلام و تبلیغ نژادپرستی در قرن بیستم متوسل میشوند همگان آب به آسیاب رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم میریزند. جنبشهای نسل دوم و نسل انقلاب با هدف قرار دادن دموکراسی بر اساس انتخابات و جمهوریت ، هیچکونه استقبالی از نحله های فوق نکرده، بلکه با پیش کرفتن یک مبارزه تمام عیار، ایدئولوژیک با مافیای آخوندیسم، خواهان نظامی بر اساس شورا و حاکمیت عدالت هستند. ماحصل مادی تجربه های تاریخ سیاسی در حوزه مبارزه برای آزادی به خوبی گزارشگر این حقیقت است که جریانهای مافیائی مافوق مردم، به نام دین و یا ملیت سازشی با اصول دموکراسی نداشته و در مقطعی که از قدرت برکنار هستند، متوسل به شعارها و گفتمانی میشوند که بتوانند توده های مردم به پا خاسته بر علیه حاکمیت های استبدادی را دچار تفرقه و تشویش فکری کنند. زمانیکه مدعی سلطنت و شاهنشاهی با حسین خمینی دیدار میکند و در کنفرانس انترنتی با توده ای ها به طرح برنامه خود می پردازد،بدون هرگونه حب و بغض عدم صداقت در آن هویداست. با توجه به این تجربه های تلخ و خسارت آور آیا بازهم باید به اغتشاش در ذهنیت سیاسی مردم دامن زد و یا اینکه با طرح اصول دموکراسی و سازماندهی بر مبنای پرنسیپهای آن ، روند مبارزه برای یک حاکمیت ملی را تقویت کرد؟ امروز مردم ایران و جنبشهای توانای آنها در داخل و خارج با سرکوب و سانسور استبداد حاکم محاصره شده و به بند کشیده شده اند. در بهار خاورمیانه سرنوشت مردم ایران،در سایه روشن سازش ها و باج گیریها، درهاله ای از انواع ابهامات قرار گرفته است. جنبش سبز بر اساس ارزشهای جمهوریت و اسلامیت در مقابله با اصل ضد قرآنی ولایت مطلقه آخوندیسم ، سازماندهی شده ، چگونه میتوان از موضع سلطنت و خلع سلاح اعتقادی مردم ، به حمایت از این جنبش پرداخت؟ در سازماندهی جنبش آزادیخواهانه برای تحقق نظام دموکراسی در ایران بعد از خسارتهای عظیم جریانهای مافیائی سلطنت و روحانیت ، دیگر نباید آنها را اجازه مانور و طرح انواع سفسطه در سطح اپوزیسیون داد. آنها باید برای جبران گذشته خود ضمن باز گرداندن ثروت به یغما رفته مردم به آنها، از مناصب و القاب طاغوت گونه خویش خلع شوند. و تنها به عنوان یک شهروند متساوی الحقوق با سایر مردم در جامعه حضور پیدا کنند. آنها نمیتوانند با توسل به لابیهای خود در بین قدرتمندان خارجی و یا داخلی ، باردیگر از بالای سر مردم خود را بر آنها تحمیل کنند. همانطور که رهبران رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم باید ضمن باز گردندان اموال به سرقت رفته مردم به آنها پاسخگوی اعمال خویش باشند، نظام سلطنت نیز مشمول مرور زمان نشده و بایستی ضمن باز گردندان اموال مردم پاسخگوی اعمال خود برای ثبت در تاریخ باشد. در سی و سومین سالگرد یک انقلاب مردمی، با اهدافی روشن، نظام جمهوری را بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر که اصلی ترین منبع آن آموزه های دینی ماست در فرهنگ ملی – سیاسی ، با قیام بر علیه این مافیای حاکم قابل دست یابی است. جنگ قدرت در درون مافیای ولایت و حنگ قدرت نحله های مافیائی که خود از حامیان و بنیانگزاران استبداد بوده اند، به جنگ مردم با استبداد برای دستیابی به آزادی تعلق ندارد.تمامی دست آوردهای قیامها و نهضت های ملی در تاریخ معاصر دستخوش توطئه های مافیائی این سه جریان مشکوک و مأمور قرار گرفته است. 1. سلطنت 2 کمونیسم هژمونی طلب 3 آخوندیسم فقاهتی ضد قرآن ..بنابر این در آموزه های تاریخی و استراتژیک هرگاه ملت ایران و جریانهای سیاسی آزادیخواه از شرارات و شیطنت این سه غافل شده و آن را به صف خود راه داده اند، حرکت دموکراسی خواهی از درون مواجه با شکست و فروپاشی شده است. امروز تز مزین به ترفند استعمار نو و کهنه، یعنی جدائی دین از دولت و سیاست ، باردیگر در کسوت آزادی خواهی و پلورالیسم، خواهان تضمین قدرت و ادامه توطئه های فقه حوزوی به نام دین است. با فجایعی که رژیم ضد جمهوری وضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم در طی 30 و اندی سال در حوزه سیاست از موضع دین مداری ، در ایران و افکار عمومی جهان به وجود آورده است، رفقای او در جبهه مقابل با توسل به طرح و تز جدائی دین از سیاست یا دولت، خواهان بهره گیری و خنثی کردن کردن موتور محرکه جامعه در حوزه تعریف دولت و سیاست و به خصوص دموکراسی را، دچار توهم میسازند. ائتلاف نیروهای ضد دموکراسی درپوشش .. اتحاد ملی و” امروز فقط اتحاد”،در همراهی و همکاری با بخشی از رژیم ولایت مطلقه ، پروژه ضد دمکراسی است که باید از عواقب آن جامعه ایرانی را مطلع کرد. بدوشک نمیتوان با توسل و اعتماد به نیروها و اشخاصی که تحت هر نام از سازندگان و پاسداران ولایت مطلقه شاه و آخوند بوده اند، سازماندهی دمکراتیک را در فردای ایران به وجود آورد. جز اینکه این اشخاص و جریانات با عذار خواهی از مردم و دموکراسی، از گذشته خود تبری جویند.و با ایمان به اصول دموکراسی در همراهی و همگامی با مردم از گذشته خود پوزش بطلبند. با گذشت 33 سال از بهمن 57 تجربه دو نسل در مبارزه با استبداد و با پرداخت حداکثر بها ، تاریخ معاصر ما،خود حاوی یک قانونمندی استراتژیک است. اولین درس این قانونمندی عدم اعتماد به نیروها و شخصیتهائی است که راهزن کاروان دموکراسی خواهی مردم ایران بوده اند.و با کسب این هوشیاری از مغلطه های رایج در تاریخ سیاسی توسط قدرتهای مافیائی پرهیز کرده و نهاد سلطنت و روحانیت را با ملیت و دین همسان و همراه نکرده و بدتر از آن ایندو جریان مافیائی ضد دموکراسی را نماینده و سخنگو و وارث ژنتیکی اسلام و ملیت تلقی نکنند. اراده ملی که موتور محرکه آن ارزشهای فرهنگی و مبارزاتی اسلام قرآنی در سنت نبوی/ علوی است،باید از پراکندگی و سانسور و تحریف، خود را با اتکاء به ارزشهای استراتژیک قرآن، خلاص کرده و با یک اقدام ملی بر اساس تعادل در حقوق به جای تعادل قوا،سرنوشت خود را از دست عاصبان دست آوردهای انقلاب بهمن خارج سازد. هموطنان آزادیخواه نهضت تشیع علوی از مقطع تأسیس تا کنون بارها در اطلاعیه ها و بیانیه های خود به این حقیقت تأکید داشته است که آزموده را آزمودن خطاست، و به همین خاطر نباید به نیروها و اشخاصی که در تاریخ سیاسی ایران حامل و حامی استبداد بوده اند نباید اعتماد کرد و آنها را باردیگر در سازماندهی برای دموکراسی اجازه دخالت و خرابکاری داد. دعوی هر شخص و جریانی در حمایت و یا باور به دموکراسی بایستی از عملکرد آن در شناسنامه دولتی و یا سازمانی اش هویدا باشد. خموشی و یا سازش با جریانها و اشخاص حامی و حامل ، سفسطه سلطه و اطاعت کور کورانه، به مانند نادیده گرفتن ویروسی است که وارد بدن شده و درپی انهدام سلامتی است. اراده ملی برای قیام تغییر سرنوشت از سلطه دیکتاتوری ولایت مطلقه آخوندیسم به آزادی در پرتو حاکمیت ملی، باید بیش از این در بهارخاورمیانه درنگ نکند. به قول شاعر.. مرغ را پر می برد زی آسمان پر مردم همت است این را بدان. همت و حمیت ملی با داشتن مبارزانی اسوه در تاریخ سیاسی و نسلی آماده برای فداکاری نباید بیش از این فرصت تغییر را به نفع دشمنان حاکم و همراهان بین المللی اش، از دست دهد.درهمین ماه است که سردارانی چون مجاهد شهید موسی خیابانی به همراه سمبل زن مجاهد اشرف و مجاهدین همسنگرشان در یک نبرد نابرابر با رژیم ارتجاعی ولایت مطلقه آخوندیسم به شهادت میرسند. خلق ما به تصریح معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی شهدای بسیار والامقام در مبارزه با استبداد هدیه کرده است، اما هنوز در دستیابی به مقصود خویش یعنی استقرار دموکراسی ، موفق نگردیده، و کماکان برای دستیابی بدان به این مبارزه نابرابر ادامه میدهد.از آنجائیکه تجربه این مقاومت و شکست و پیروزیهای مقطعی آن بدون سانسور و تحریف ، در باور مردم ایران یک ذهنیت قانونمند را به بار نیاورده است، ما مجبوریم در هرنسلی و در هر فصلی از تاریخ سیاسی آزموده ها را بار دیگر به آزمون گذاریم و شکست ها را در تاریخ خود تکرار کنیم.سیانتیسم و راسیونالیسم متکی بر تعادل فوا در تاریخ سیاسی غرب پیشقراول تمدن نوین شده و به همین خاطر کشورهای تحت سلطه این هژمونی گرفتار انواع دیکتاتورهای خرد و کلان شاهنشاهی سلطانی و آخوندی شده اند. حمایت از نیروهای مافیائی حتی با انجام کودتا بخشی از دیپلماسی غرب در خاورمیانه بوده است. اما اینک بعد از فروپاشی بلوک شرق، دیگر رژیمهای استبدادی توتالیتر پاسخگوی نیازهای دموکراسی نظم نوین نیست. این دموکراسی برای گسترش و پیشرفت خود دیگر نمیتواند با این نوع رژیمها کاری از پیش برد. به همین خاطر دیپلماسی جهانی دولتهای غربی به رهبری آمریکا، نیاز به دموکراسی در کشورهای صاحب انرژی و بازار را از الزامات نظم نوین میداند. چون در دموکراسی است که مردم ضمن رشد علمی در عرصه های مختلف با دنیای پیرامون خود نیز به شیوه علمی در حوزه های مختلف تنظیم رابطه میکنند.باید به نسل دوم اعلام کرد که این انقلاب مردمی از همان مقطع آغازین خود گرفتار سازماندهی مدیریتی کسانی شد که بر اساس شهادت دکتر ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه دولت موقت، تا روزهای پیروزی از ساواک پول میگرفته اند. همین روحانیون بودند که با همراهی ارتشبد فردوست سازمان سرکوب و ترور و شکنجه نظام ولایت را ، طراحی و آن را به اجرا گذاشتند. در این رابطه به کتاب سه جمهوری دکتر ابراهیم یزدی ، مراجعه کنید که در صفحه 36 چنین میگوید( بعد از پیروزی انقلاب هنگامی که معاون نخست وزیر در امور انقلاب بودم،یک شو.رای 5 نفره را مسئول نظارت و حفاظت از ساختمان مرکزی ساواک کردم که عبارت بودنداز آقایان، مهندس هادی نژاد حسینیان ، مهندس باقر ذهبیون،مهندس مجید حداد عادل،مهندس عبدالعلی بازرگان،و انتظاری . یک روز این هیئت پرونده ای را برای من آورد که حاوی اسامی روحانیونی بودکه مستقیما از نخست وزیری (ساواک) پول میگرفتند. در آن پرونده فهرستی بود از کسانیکه در آخرین تاسوعا و عاشورای حسینی قبل از پیروزی انقلاب هفت میلیون تومان به پول سال 1357 برای توزیع در میان آنان پرداخت شده بود. من که معتقد به افشاگری ، انهم در آن شرایط نبودم و هنوز هم نیستم. آن پرونده را بدون آنکه اجازه بدهم از روی آن حتی کپی تهیه شود به خدمت رهبر انقلاب بردم و دادم تا خود ایشان، هرطور سلاح و مقتضی میدانند عمل کنند. )آیا همین روحانیون نبودند که در مقام ریاست دادگاه و حاکم شرع نسل انقلاب را با همیاری اطلاعاتی ساواکیهای به خدمت در آمده از دم تیغ گذراندند. و آیا همینها نبودند که در رهبریت خمینی با دادستانی لاجوردیها و گیلانیها و ری شهریها دسته های چماقدار و سرکوب را سازمان دادند و با نفوذ در سپاه آن را که قرار بود پاسدار ارزشهای انقلاب باشد به قاتل و شکنجه گر نسل انقلاب تبدیل کردند_؟ مخالفت این روحانیت صفوی با شاه ، به خاطر اصلاحات ارضی فرمایشی و حق رأی زنان آیا مخالفت و مبارزه برای آزادی و حاکمیت ملی بوده است؟ بنابراین بعد از 33 سال از واقعه، و تجربیات حاصل از مبارزه با دو عنصر اختاپوس فساد و استبداد یعنی سلطنت و روحانیت،مردم ایران آلترناتیو آزادی را به عنوان محصول خون و رنج صدها هزار از بهترین فرزندان این میهن ،در دسترس خود دارند و باید با تمام توان در گرامیداشت 33 سال انقلاب، در مقابل فاشیسم ولایت مطلقه آخوندیسم به مقاومت برخیزند. بهار خاورمیانه با استقرار آزادی در ایران ثمرات بسیاری در حوزه تعامل و تسامح و صلح بین شرق و غرب به بار خواهد آورد. تاریخ حکایت میکند که هر ملتی با درس گرفتن از شکستهای خود میتواند بزرگترین پیروزی را در سرنوشت خود رقم زند. اگر سازماندهی نسل معاصر با توجه به تجربیات عبرت آموز نسل انقلاب، بار دگر متکی و با دخالت نیروهائی صورت گیرد که کارنامه خیانتشان به آزادی و حاکمیت مردم روشن است، بدون شک به جای پیروزی و بر تخت نشاندن آزادی دشمنان آن بار دگر میداندار خواهند شد. سوسیالیسمی که از طریق اصول خط ضد امپریالیستی خمینی و اسلامی که بر بنیاد فقاهت حوزه ای ولایت، و ملیتی متکی به عنصر سلطنت، در ائتلاف و اتحاد با هم جز اینکه آزادی بار دگر به قربانگاه فرستاده شود نتیجه دیگری نخواهد داشت. از این رو نهضت تشیع علوی از بدو تولد در تمامی موضع گیریها، مردم و به خصوص نسل دوم را نسبت به اهداف و نیات ضد دموکراتیک این ائتلاف شوم هشدار داده است. دست آوردهای انقلاب بهمن 57 توسط ارتجاع ولایت مطلقه آخوندیسم ، با کشتار و حنگ خارجی و تروریسم دولتی ، امروز ایران را در موقعیت سخت و خطرناکی قرار داده است. احتمال حمله نظامی و عواقب آن غیر قابل پیش بینی است. بنابراین برای جلوگیری از آن و تحقق هدف محوری انقلاب 57 در یک حاکمیت مردم سالار سرنوشت این مافیای حاکم را به رفراندومی تحت نظر نهادهای بین المللی واگذار کنیم. ای تاکتیک میتواند ضمن مانع شدن از یک جنگ خارجی حاکمیت ولایت مطلقه را نیز به شیوه مسالمت آمیز از قدرت خلع کند.

سلام بر شهدای راه آزادی سلام بر تمامی مبارزین راه آزادی

پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین

نهضت تشیع علوی …. بهمن ماه 1390 برابر با فوریه 2012 … . . . . . . . . . .