رفسنجانی و خاتمی عامل تجدید قوا هستند و نه اصلاح طلب

2012-03-04 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

خاتمی و رفسنجانی عامل تجدید قوا ی رژیم ولایت فقیه و نه عناصر اصلاح طلب

هموطنان آزاده، ایرانیان تلاشگر در راه آزادی ، رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم با کشتار و شکجه و زندان نسل انقلاب در مدت 30 و اندی سال، ضدیت هیستریک خود با آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی 57 را بارها به نمایش گذاشته است. این کارنامه سراسر شقاوت و خیانت برای عمال رنگارنگ این حکومت جائی برای چرخش به سمت مردم و آزادی باقی نگذاشته و تمامی باندهای آن به این امر واقف هستند. اختلافات درون گروهی این راهزنان دین و آزادی، به خاطر دریافت سهم بیشتر از پول نفت و یا نادیده گرفتن سهم هنگفتی است که باندی از آنها در اختیار دارد. از مقطع خرداد 1360 که خمینی با فتوا قتل عام نسل انقلاب را در خیایان و زندانها برای عمال ساواکی و چماقدار خود صادر نمود، اصلاح این نظام از درون به پایان رسید. آقای بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور و مرحوم مهندس بازرگان به عنوان رهبر دولت موقت، هردو توسط خمینی وبر خلاف رأی مردم از قدرت عزل شده و حکم حلال بودن جان و مالشان نیز توسط او صادر شد. جبهه ملی با اعتراض به لایحه ضد قرآنی قصاص مرتد اعلام گردید و جان و مالشان نیز برای عمال خمینی هیچگونه حرمتی نداشت. کشتار و زندان و شکنجه و جنگ طلبی کارنامه رژیم خمینی و عمال او در داخل ایران و تروریسم در اقصی نقاط جهان نیز سیاست خارجی او را پیش می برد. نهضت آزادی به همراه گرایشاتی از جبهه ملی تحت نام ملی / مذهبی ها، با نادیده گرفتن این کارنامه سراسر آغشته به جنایت و خیانت و چپاول، و تروریسم، مدعی بودند که میتوان این رژیم را با احترامات لازمه به اصل ولایت ، تصحیح و غلط های املائی و انشائی او را اصلاح کرد!! آنها با پیش گرفتن این روش تن به انواع دلالی نیز دادند، و برای پیش بردن سیاستهای رژیم پیش بعضی از دولتها ریش نیز گرو گذاشتند. تا اینکه در این عقب نشینی از تمامی ارزشهای استراتژیک ملیت و مذهب، به خدمت آخوندی کمر بستند که مدعی جامعه مدنی بود.خاتمی از “جامعه مدنی” و اصلاحات دم میزد و در همان لحظه دستور سرکوبی دانشجویان را نیز صادر میکرد. و قتلهای زنجیره ای را نیز واجب شرعی میدانست که برای اصلاح بعضی از متمردان و سوء استفاده کنندگان لازم بود.اما ملی / مذهبی های ثابت قدم همجنان از او و طرحهایش در مقابل اپوزیسیون خارج از باندهای نظام ، حمایت میکردند. و در این حمایت حتی نیروهای سیاسی ثابت قدم در آزادیخواهی و دین باوری را نیز به طروق مختلف متهم به ضدیت با اصل انقلاب و مردم میکردند. این همراهی و همکاری آنهم از موضع اپوزیسیون حتی با مرگ مشکوک مرحوم منتظری در حصر نیز چشمان آنها را به دیدن حقیقت بینا نکرد. حقیقتی که این جریانها از اذعان بدان فرار میکنند ، این است که در قاموس رژیم سرکوبگر ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم، چیزی از اصلاحات و پیامدهای آن جامعه مدنی متصور نیست. آنها به خوبی میدانند که سپاه پاسداران و روحانیت همراه او با اتکاء به درآمد نفت هیچ نیازی به مردم و مالیاتهای آنها ندارند. بنابراین حاکمیتی مافیائی با اتکاء به در آمد نفت و گاز و اسلحه سرکوب و سانسور و صدور تروریسم دولتی، تنها زمانی تسلیم حداقل اصلاحات نیز میشود که قدرتی تواناتر از خودش او را مجبور به این امر سازد. سالیان تلاش اپوزیسیون با دست زدن به ریسکهای بزرگ برای همین امر مهم بود. اما رژیم متکی به دریای پول نفت این تلاش را با نفوذ گسترده در اپوزیسیون از طریق ایرانیان پناهنده خنثی کرده و حتی تجمعات حداقلی نیروهای سیاسی در کشورهای اروپائی را نیز مواجه با لشکری از قمه کشهای سفارتی و دانشجوی اعزامی خود نموده است. رژیم سرکوبگر و تروریست پرور ولایت مطلقه آخوندیسم، با عناصر مافیائی خود به عنوان طرفدار اصلاحات، قضاوت افکار عمومی در جهان و را دچار همان سانسور و تشویشی میکند که افکار عمومی در داخل را با چماق و شکنجه و اعدام . مهره های رژیم با دجالیت آخوندی خود را طرفدار اصلاحات و جامعه مدنی و گفتگوی تمدنها وانمود کرده، و در همان زمان مخالفین خداقلی و حداکثری در داخل و خارج دچار تیر غیب میشوند. در همان مقطع که لابی های نفت خوار غربی به او دکترای افتخاری گفتگوی تمدنها میدهند، عمال وزارت اطلاعاتش نویسنده و شاعر را در داخل ایران با چاقو و قمه زجرکش کرده و سپس داروی نظافت میخورند تا برای مأموریتهای آتی آماده شوند. مردم ایران و نیروهای سیاسی باورمند به آزادی و حاکمیت ملی، در این وانفسا از همه سو در سانسور هستند. در گرما گرم نبرد نسل سبز برای آزادی، بازمانده رژیم کودتا و یار غار ولایت مطلقه آخوندیسم، دستمال سبز می بندد، و با عمال آخوندیسم توده نفتی دیروز و خط امامی امروز به تدارک اتحاد در اپوزیسیون اقدام می کنند!! ائتلاف و اتحاد دشمنان آزادی در داخل ایران حاکمیت ولایت مطلقه را بر مردم ایران تحمیل کرده است، لاجرم این گونه ائتلافها و اتحادها نیز برای تقویت آن و یا مجهز کردن او به امکانات مدرن است.!! جریانهای استبدادی در طول تاریخ برای بازسازی خود از طرد بعضی از عناصر درونی ابائی نداشته و همزمان سنت به جا مانده از جنگ گرگهای گرسنه و اسیر در برف و سرما هم در میان آنها رایج بوده است. مردم تحت حاکمیت این گرگهای درنده و بیرحم اگر توانائی و هشیاری لازم را دارا باشند میتوانند از جنگ نمایشی و یا فرسایشی آنها استفاده کرده و در مقطعی که آنها برای کسب سهم بیشتر از پول نفت رو در روی هم صف ارائی کرده اند، با گذشتن از هر دوی آنها اراده خود را بر سرنوشت خویش حاکم کنند. خاتمی و رفسنجانی از مهمات استراتژیک ذخیره رژیم ولایت مطلقه هستند که از آنها برای روزهای سخت و سرنوشت ساز استفاده میشود. اگر نهضت آزادی و در مجموعه وسیعتر به اصطلاح ملی / مذهبی های خارج و داخل نیز به این ذخیرهای ولایت مطلقه چشم طمع دارند، تنها برای توجیه واماندگی های خودشان در مبارزه تمام عیار با استبداد ولایت مطلقه آخوندیسم است. آنها در داخل ایران همراه با رژیم ولایت مطلقه معلم شهید نسل انقلاب دکتر علی شریعتی را متهم به انواع چپ روی و یا قضاوتهای عجولانه و حتی فراتر از آن طرح اصل ولایت در سخنرانی امت و امامت میکنند ..تا شلاق و چماق عمال سرکوبگر رژیم ولایت در سانسور و سرکوب نسل معتقد به تز اسلام منهای آخوند را قوت بخشند. دستگاه اطلاعاتی و امنیتی نظام ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه با اعزام این اشخاص به سرکردگی پاسدار شکنجه گر اکبر گنجی ، و گندنویس معروف توده – اکثریتی خط امامی سید ابراهیم نبوی ، شریعتی زدائی را با انواع برچسبهای ساخت وزارت اطلاعات، تبلیغ میکنند ، تا نسل سبز که در ادامه حرکت نسل انقلاب با پشتوانه قیام 18 تیر برای تدارک یک حاکمیت دموکراتیک –ملی در نبرد سرنوشت ساز با استبداد است را خلع سلاح کند. به خاطر همین لشکر کشیهای مثلث شوم زر و زور و تزویر است که قرآن در خطاب به همه آزادیخواهان در همه دورانها میگوید وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ . و [ياد كن] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مى‏كردند تا تو را به بند كشند يا بكشند يا [از مكه] اخراج كنند و نيرنگ مى‏زدند و خدا تدبير مى‏كرد و خدا بهترين تدبيركنندگان است .سوره انفال آیه 30 . لشکر اعزامی از سوی خامنه ای و احمدی نژاد در پوشش جنبش سبز فعالین این جنبش را دچار انواع تشتت آراء در تصمیم گیری کرد، بطوریکه حتی اجازه نداد آنها تحلیل مشخصی در رابطه با معضل کلیدی نظام فرعونی حاکم از خود داشته باشند. همانطور که بارها در بیانیه ها و تحلیهای خود یاد آور شده ایم، اصل ولایت مطلقه آخوندیسم که بر آمده از سنت شاهان و خلفای غاصب حق مردم و سپس در جنبشهای کمونیستی به عنوان رهبر ذیصلاح و انقلابی آز آن یاد میشود، نافی حق بدیهی مردم در اعمال اراده خود در حاکمیت شورائی است. سانسور و تخریب و تهمت و فرافکنی به معلم شهید دکتر علی شریعتی از سوی عمال ارتجاع و استعمار به خاطر پاسخگوی صریح او به همین معضل است.معلم شهید معضل آخوندیسم با فقه سلطانی آن را به درستی تشخیص داده و در مبارزه یک تنه خویش با این معضل نسلهای مخاطبش را در طول تاریخ از پشتوانه و سرمایه ایدئولوژیک گرانبهائی برخوردار کرده است. معلم به خاطر این کار عظیم بارها از سوی عمال استعمار کهنه و نو و ارتجاع حوزه ای محاکمه شده و به اشد مجازات محکوم شده است. امروز نیز در مصاف با اصل ولایت مطلقه آخوندیسم برای پاسداری از ارزشهای جمهوریت بر مبانی اسلام و تدارک یک حاکمیت دموکراتیک، سرمایه او در 35 مجلد پشتوانه ماست.از مکرهای اصحاب وسواس الخناس زمان ما اصل اختصاص دادن دین مردم به یک جریان استعماری و ارتجاعی است. زندانی ساختن دین و آموزهای عدالت خواهانه و آزادی طلبانه اش در فقه جریانی خود ساخته به نام روحانیت که نخستین مخالفان ایدئولوژیک پیامبران توحیدی بوده اند. معلم شهید تمامی توان خود را در افشا و طرد این جریان استعماری / ارتجاعی به کار گرفته است تا بتواند سنت بازگشت به قرآن سید جمال و اقبال را زنده سازد. در همین بازبینی ارزشهای کتاب وحی است که او قادر میشود تعریف و تبیینی منطقی از حکومت روحانیون به نام حکومت مذهبی ارائه دهد.

باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی یا دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند، یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهوری مردم. بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند،برجان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد. بلکه رضای خدا را در آن می پندارد، گذشته از آن برای مخالف،برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا،گمراه،نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدائی تلقی میکند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است. اما در اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست. زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت (یا کلرک ) نیست. و کسی روحانی حرفه ای نمیشود / در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست، هر کس مستقیما با او در تماس است. تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده خاصی نیست ، تحصیل علم به هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب است. و اصول اعتقادی مذهب تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه عینی و عمومی است و افراد خاصی رسما مأمور این کار نیستند. بنابر این آخوند رسمی ، روحانیت رسمی، مبلغ رسمی، مقلد رسمی،مفسر رسمی،جانشین رسمی، شفیع و واسطه رسمی وجود ندارد، همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقاید و مذهب خویش. این است آن بعد اندیویدوآلیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که آمریکا افتخار خود را در انتساب دروغین بدان مکتب میداند. و این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تأمین میشود. معلم شهید دکتر علی شریعتی ( مجموعه آثار شماره 22 ص 197 و 198 ) فرهنگ و سنت های مبارزاتی متکی به این تبیین است که آخوندیسم را همراه با سربازان گمنام و بدنامش در اقصی نقاط ایران و جهان دچار انواع دلهره و ریزش و یاوه گوئی کرده است. امروز حنبشهای نسل جوان که متکی به این تبیین ایدئوژیک است ، ارتجاع حاکم را در محاصره خویش دارد. و به همین خاطر لشکرهای اعزامی اش به ینگه دنیا قبل از پرداختن به معضل ولایت و حتی بیان شکنجه ها و اسارتهای خود، به معلم شهید و آموزه هایش پرداخته و او را به نوعی شریک جرم دیکتاتوری ولایت مطلقه آخوندیسم میکنند. با توجه به سوابق این سربازان بدنام دستگاه ولایت، باید اذعان کرد که مأموریت اینها با توجه به موقعیت بحرانی رژیم ولایت مطلقه، و گسترش تز اسلام منهای آخوند در پوشش یک آلترناتیو دموکراتیک، به نقطه پایان نزدیک میشود و اینها به خاطر همین سرنوشت تلخ است که زمین و زمان را نیز در پیدایش اصل ولایت مطلقه متهم کرده و همچنان خواستار عدم دخالت جهانی در حمایت همه جانبه از مردم ایران هستند. همین جریانها و افراد معلوم الحال در پیگیری خط لابیگری برای رژیم سرکوب و جنایت، حتی حاضر به پذیرش انجام یک رفراندوم تحت نظارت بین المللی هم نبوده، و با پز استقلال، کماکان به اصل ولایت وفاداری خود را اعلام میکنند. سپاه پاسداران و روحانیتی که با اختصاص پول نفت به سربازان بدنام در داخل و خارج به دنبال تقویت خود در مقابل مردم هستند، در این صحنه آرائی حتی خاتمی و رفسنجانی را هم پوشش اپوزیسیون میدهند تا از نگرانی اپوزیسیون واقعی یعنی مردم و نیروهای وفادار بدانان خلاص شوند. اختلافات در بین باندهای مافیائی ولایت مطلقه آخوندیسم حتی اگر به درگیری مسلحانه هم منجر شود ، جنگ برای آزادی و جنگ مردم نیست. همانطور که باندهای مافیائی برای دریافت سهم بیشتر همدیگر را حذف فیزیکی میکنند. اما با درگیر شدن باندهای مافیائی مردم میتوانند از فرصت ایجاد شده استفاده لازم را کرده و سرنوشت خود را از دست همه این قدراه بندان خارج کنند. با تجربه تلخ اصلاح طلبی خاتمی با همکاری رفسنجانی، و دولت نظامی احمدی نژاد و خامنه ای، اینک در بهار خاورمیانه نوبت مردم ایران است که با تمامی توان وارد میدان شده و خواست خود در حمایت بین المللی را به جهانیان اعلام کنند. و مسئولیت جامعه جهانی و به خصوص مردمان برخوردار از نعمات دموکراسی است که با این خواست مردم ایران همراه شوند. باید به رژیم ایران التیماتومی از سوی جامعه بین المللی اعلام گردد که یا تسلیم یک رفراندوم با نظارت نهادهای بین المللی گردد، و یا اینکه با حذف فیزیکی از سوی جامعه جهانی روبرو خواهد شد. با توجه به پتانسیل جنبشهای مردمی در اقصی نقاط ایران و آمادگی آنان در استفاده بهینه از این فرصت بدون شک رژیم سرکوب و شکنجه ولایت مطلقه آخوندیسم ، در کوتاه ترین زمان منهدم خواهد شد. ثروتهای غارت شده توسط این رژیم و عمال آن نباید در تبعیت از سنت استبداد کودتاچی پهلوی ، در بانکهای ینگه دنیا خرج اوقات بطالت این مافیا کردد، و با حکم دیوان بین المللی این ثروت باید در اختیار نمایندگان واقعی مردم قرار گیرد. با حضور خاتمی و رفسنجانی در خیمه شب بازی انتخابات رژیم ولایت مطلقه ، حکایت سراسر نیرنگ خیمه شب بازی اصلاحات تمام شد، و بخشی از مردم و به خصوص جوانانی که با مایه گذاشتن از جان خود، در این امید کاذب غوطه میخوردند، از خواب گران اصحاب کهفی بیدار شدند. این بیداری و رو شدن دست خاتمی و رفسنجانی ، جنبش سبز را اگر به سطح یک نیروی آزادی خواه و سرنگونی طلب ارتقاء ندهد، سرنوشتاین جنبش نیز به مانند همان اوراق رأی است که خاتمی و رفسنجانی به صندوق ولایت انداختند. تجربه های یک ملت به خصوص در مسیر دست یابی به آزادی ، چنانچه نقد نشده همچنان در حافظه تاریخی به عنوان حودثی پراکنده تلخ و شیرین انبار شود، هیچ درسی را برای سازماندهی نوین خودشان از آن نخواهند گرفت. مردم و جنبشهای آزادیخواهانه بایستی همراه با مردم خاورمیانه در دست یابی به آزادی و حاکمیت ملی از جانب جامعه بین المللی حمایت شوند. تا زمانیکه این تعادل قوا همچنان به نفع رژیم است حتی جنبشهای حداقلی داخلی نیز با مواجه شدن با این سرکوب به مانند موسوی و کروبی خانه نشین خواهند شد، و یا مثل خاتمی و رفسنجانی با ولایت مطلقه تجدید عهد خواهند کرد. بنابراین نهضت تشیع علوی همچنانکه در بیانیه اعلام موجودیت خویش اعلام کرده است، قیام ملی بر علیه این حاکمیت را با حمایت بین المللی از این قیام بهترین روش برای سرنگونی این حاکمیت جهل و جنایت و قساوت میداند، و بهار خاورمیانه بر این خواست استراتژیک ما صحه میگذارد.

پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم

سلام بر شهیدان و کوشندگان راه آزادی

نهضت تشیع علوی —— اسفندماه 1390 برابر با مارس 2012 میلادی