دومین قتل عام نسل انقلاب در شهرویر 67 توسط کودتاچیان ولایت مطلقه آخوندیسم

2012-09-09 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَو چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ندارد.قرآن کریم سوره بقره آیه . دویست و پنج.

در اینجا اسلام میکوشد تا نقش طبقه ای را نفی کند در تاریخ بشر،که به نمایندگی خدا یا خدایان،و به نام دین و اخلاق و هدایت خلق،خود را دارای حقوق انحصاری و مقام ممتاز اجتماعی و حتی ذات و تبار فوق بشری و حامل روح و نور و صاحب طینت الهی می شمرند،ومسئول هدایت مردم ورابط زمین و آسمان و واسطه میان خدا و خلق و از این طریق بر احساس و اندیشه و اراده مردم افسار میزدند و همه را اسیر رژیم استبداد دینی می ساختند ، و حقیقت دین را به مصلحت تحریف میکردند و پندارهای خویش را به کتاب خدا (قرآن) نسبت میدادند و مردم را به پرستش خویش و تقلید عقلی کور کورانه از فرمانهای خود وا میداشتند و غالبا با دو همسایه بالانشین خویش،طبقه زور و طبقه زر که خود را ملک الناس و رب الناس میدانستند همدست و همداستان بودند. م.ج. اثار30 معلم شهید دکتر علی شریعتی آثار ص 107 تا 108 ..

هموطنان ، مبارزین و مجاهدین ثابت قدم در مقاومت بر علیه دیکتاتوری کودتاچی ولایت مطلقه ، تاریخ سیاسی میهن ما در حوزه مقاومت و مبارزه برای آزادی در بردارنده نقطه عطفهای بسیاری است. شهریور 1367 یکی از این مقاطع عبرت انگیز و مسئله آموز است. نسل انقلاب به دنبال کودتای 30 خرداد 1360 به مبارزه و مقاومتی روی آورد که در مواجه با سرکوب و کشتار حاکمیت ولایت مطلقه ، منجر به کشتار سبعانه هزاران زندانی سیاسی در سال 1367 گردید. خمینی با نوشیدن جام زهر جنگ طلبی خود، مواجه با انواع نارضایتی ها و سئوالها شده بود، و هیچ پاسخ قاونی نیز در پاسخ بدانها نداشت. جام زهر را با شکست کامل در توسعه طلبی و صدور تز ولایت مطلقه ،و فتح قدس از طریق کربلا ، در حال نوشیدن بود، و نارضایتی مردم نیز در اوج غلیان و انفجار . بطوریکه حتی در صفوف نیروهای نظامی او نیز نارضایتی ها در اقصی نقاط کشور چشمک میزد. اما خمینی و شرکاء بیش از همه نگران جبهه ای بودند که در حوزه مقاومت و مبارزه از کودتای 30 خرداد 1360 لحظه ای او و رژیمش را رها نکرده بود. این جبهه در آن مقطع به ارتشی کارآ تبدیل شده و منتظر فرصت موعود بود. قطعنامه 598 که بارها از سوی خمینی و رژیمش کان لم یکن اعلام شده بود، با احساس خطر فوری از سوی اپوزیسیون ، پذیرفته شد، و به قول خود خمینی او در پذیرش این قطعنامه آبرویش را معامله کرد تا رژیمش را از سقوط مانع شود. مردمی که طی سالیان فرزندان خود را در زندانها و میادین اعدام و جنگ طلبی خمینی از دست داده بودند، منتظر فرصتی برای انتقام از این نظام مافیائی بوده و برای آن لحظه شماری میکردند. بخش زیادی از این فرزندان مبارز در زندانها نیز با مقاومت منتظر روزی بودند که این مافیا در جنگ طلبی و تروریست پروری و صدور بحران به بن بست تاریخی و ایدئولوژیک خود نزدیک شود. چون همین بن بستهای ناشی از ماهیت آدمخوار نظامها ی توتالیتر است که سرانجام شورش و قیام مردم و فروپاشی آنها را با خود همراه دارد. اما خمینی در رأس نظام با سرکشیدن جام زهر شکست تمام نیروی خود را در سرکوب خلاصه نمود. تا با ترساندن مردم مانع از هرگونه قیام عمومی و انفجار خشم فروخورده توده ها گردد. در پیگیری همین خط بود که رفسنجانی یکی از عناصر این مافیا با هشدار به خمینی جام زهر را به او خوراند. کشتار زندانیان سیاسی اعتراض منتظری را نیز با خود همراه داشت. او با ذکر روایتی برای مرحوم بازرگان در رابطه با این فاجعه چنین میگوید( من از روز اول به این آقا گفته بودم که همه جا با تو هستم جز کاری که به جهنم منجر شود..زمانیکه این قتل عام انجام شد به او پیغام دادم که من طبق قولی که داده بودم دیگر نمیتوانم همراه شما باشم … ) اما خمینی و شرکاء از روز آغازین با کودتا بر علیه اولین رئیس جمهور آقای ابولحسن بنی صدر و قبل از آن توطئه های مکرر بر علیه اسلام شناس قرآنی مرحوم مهندس مهدی بازرگان ، موضع ضد جمهوری و ضد اسلامی خود را در تحمیل اصل ولایت مطلقه اعلام کرده بود. بسیاری از اهل بصیرت با اتکاء به درسهای برخاسته از جنبش ملی در مشروطه و نهضت ملی به رهبری مصدق کبیر،و نقش ارتجاعی و ضد انقلابی شیخ نوری و کاشانی در حمایت از سلطنت بر علیه خواست ملی و حاکمیت مردم ، تمام کوشش خود را برای تحق اصل جمهوریت و رهائی آن از هژمونی خمینی مبذول کرده، و با این امید که میتوان خمینی را با نصیحت و هشدار قانع کرد، در تلاش مداوم بودند. ولی این بخش از نیروها و شخصیتهای سیاسی بدون اخذ نتیجه ای هرکدام به نوعی دچار خشم رژیم مافیا شدند. کشتار 67 سناریو تراژدیک سر فصلی از عمر ننگین رژیم خمینی بود که این رژیم مافیائی در شعار های توسعه طلبانه صدور حکومت ولایت به عراق و مناطق دیگر خاورمیانه کاملا شکست خورده بود.قتل عام به عنوان واکنشی در قبال این شکست و برای ترساندن مردم معترض از هرگونه مخالفت و حرکت بود. زندانیان سیاسی قتل عام شدند تا مردم بیش از پیش دچار وحشت و اضطراب شده، و حاکمیت سانسور شکنجه و زندان و چماق را به عنوان سرنوشت مسلم و غیز قابل تغییر پذیرا گردند. این قتل عام از آن مقطع تا کنون بارها توسط گروهای سیاسی ایرانی و حتی نهادهای بین المللی مورد تحقیق و بازبینی قرار گرفته و نتیجه هر گونه مراجعه به این حادثه تراژدیک چیزی جز رسوائی و محکومیت بیش از پیش رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم نبوده است. ناظران بین المللی اعلامیه حقوق بشر با استناد به این کشتار کارنامه این رژیم را سیاهترین وضد انسانی ترین مقطع تاریخ سیاسی ایران قلمداد کرده، و با استناد بدان بارها این مافیا را در مجامع بین المللی مورد خطاب قرار داده اند. اما نفت ارزان و حمایتهای دیپلماتیک با توسل به حق وتو، آثار این محکومیتها و همدردی جهانی با مردم ایران را هرساله به نوعی تحت تأثیر قرار داده و حتی خنثی کرده است. در بین جامعه ایرانی پناهنده نیز این روز بعد از مدتی که سفر به ایران با دو پاسه شدن شایع گردید ، ارزش و جایگاه پیشین خود در مرزبندی با این مافیا را از دست داده ، و کرنش در مقابل این رژیم و دوری از هرگونه فعالیت سیاسی را با خود همراه داشته است. اما مقاومت نسل دوم در اتکاء و اعتماد به ارزشهای نسل انقلاب در پیگیری مسیر آزادی، رژیم زهر شکست خورده خمینی در جنگ طلبی و خشونت گستری را مواجه با انواع مقاومتها در درون و حمایتهای بین الملی از آنها کرده است. ضدیت رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم،با خواستهای به حق مردمی که در پیگیری خط مقاومت از مشروطه تا نهضت ملی و انقلاب اسلامی بهمن 57 ، هزاران شهید را تقدیم آزادی کرده اند، امروزه به پشتوانه این تجربه سنگین و سرشار از عبرت و همت ، ولایت مطلقه آخوندیسم را در دیپلماسی جهانی به نازلترین جایگاه تنزل داده است. به پشتوانه همین مقاومت است که این رژیم دیگر قادر نیست با پرداخت رشوه از محکومیتهای بین المللی معاف شود. حضور ممتد سازماندهی های حداقلی با مقاومت حداکثری نسل انقلاب ، به مقاومتی سراسری تبدیل شده، و با توجه به تمامی توطئه های استعماری – ارتجاعی آزادیخواهی مردم ایران و سرگذشت روزانه آن را تیتر محافل خبری و سیاسی کرده است. فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ . [فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى‏گردند .به تصریح معلم شهید دکتر علی شریعتی در سوره روم و به خصوص ایات فوق از این سوره، اراده مردم به پاخاسته و مصمم در برقراری آزادی و عدالت است که تعیین کننده می باشد، و نه توطئه ها و سرکوب و سانسور قدرتهای استبدادی و استعماری .. ما فراموش نکرده ایم که چگونه آخوندیسم را بر مدیریت انقلاب مردم تحمیل کردند، و بدون شک نسل دوم نیز به یمن خونهای ریخته شده در راه آزادی پیام آنها را در پیگیری راه آزادی به خوبی دریافته اند. باید به تکرار بر نسل دوم یاد آوری کرد که چگونه آخوندیسم با رهبری خمینی از طریق وعده های مملو از ریا کرسی رهبری این انقلاب را بدست آوردند. به عنوان نمونه به گفته ای از خمینی در صحیفه نور او مراجعه کنیم تا سالوس و ریای آنها را در کسب قدرت هزمونیک بهتر درک کنیم ( ما حق نداریم به ملتمان چیری را تحمیل بکنیم ، ما تابع آراء ملت هستیم، ملت ما هرطوری رأی داد ما هم از آنها تبعیت میکنیم ، ما حق نداریم خدای تعالی به ما حق نداده است ، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است، که به ملتمان یک چیزی را تحمیل کنیم. صحیفه نور جلد 10 ص 181 . با توجه به همین جملات میتوان سالوس و ریا را در آخوندیسم به خوبی دریافت. شریک و رقیب دیگر این جریان مافیائی یعنی سلطنت نیز متکی بر همین وعده های فریبنده در تدارک برای کودتا بر علیه آرمان و اهداف ملی می باشد. زمانیکه در موضع ضعف هستند با نمایشات مکرر اساطیر افسانه ای عدالت شاهانی که وجود خارجی نداشته اند، مدعی حاکمیت ملی و حکومت قانون هستند، و زمانیکه بر اریکه قدرت تکیه زده و با حمایت بیگانگان از بقای خود مطمئن میشوند، سرداران آزادی را به بند میکشند و مجاهدین و مبارزین را راهی شکنجه گاهها و میدانهای اعدام میکنند. کشتار شهریور 67 که به قتل عام زندانیای سیاسی مشهور شده است، توسط مافیای ولایت مطلقه آخوندیسم درراستای مقابله با اعتراضات و خیزشهای بود که در اوج شکست و درماندگی های رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم ،میتوانست کمر رژیم را بشکند. اما ازآنجائیکه این مافیا از طریق فروش نفت ارزان و صدور تروریسم، توانسته بود مافیای بین المللی را با خود همراه سازد، از این بحران نیز عبور کرد. و به سرکوب و سانسور ادامه داد. اما جنبش دانشجوئی که در این وانفسا به عنوان یک جریان پیشکسوت در تاریخ سیاسی ایران،از اندیشه ضد ارتجاعی و ضد استعماری و ضد استبدادی معلمینی چون شهید شریعتی سیراب میشد، قیام 18 تیر را سازماندهی کرد، و سپس در تقابل با نظامی شدن کامل نظام ولایت مطلقه با ریاست جمهوری احمدی نژاد، جنبش سبز را خلق کرد. این جنبش نیز با مسامحه کاری رهبران که دل در گرو ولایت و ترسان از کارنامه خود بودند،توسط مافیای حاکم سرکوب شد، و در نهایت ذلت، خاتمی را به نمایندگی از خود زمانیکه رهبران اصلی در حصر بودند به آستان ولایت اعزام کرد. همه بزرگان بر این امر متفق القول هستند که آزادی را نمیتوان از قدرتمندان مستبد و خیره سر قرض نمود بلکه باید با ایستادگی و مقاومت آزادی را از بند و زنجیر آنها رها کرد.در تاریخ سیاسی ما به خصوص در نقطه عطفهای آن همیشه توده های مردم یا به خاطر ناآگاهی و یا ترس و سانسور غائب بوده اند، و به همین خاطر دیکتاتورها با لشکر جرار خود، نهایت شقاوت و جنایت را بر اقلیت ایستاده بر پیمان روا داشته اند. رژیم خمینی به خاطر شکست در جنگ طلبی و همچنین نداشتن پایگاه مردمی ، از نسل انقلاب در کشتار 67 انتقامی گرفت که در تاریخ سیاسی ایران و منطقه سابقه ندارد. با گذشت بیست و اندی سال از این کشتار و شرح خاطرات آن از بیان بخشی از زندانیان سیاسی ، و ذکر هر ساله آن از جانب گروها و احزاب و شخصیتهای فعال سیاسی، این تجربه خونین، حاوی درسها و عبرت های بسیاری است. اما از میان همه درسهای این تجربه خونین باید بزرگترین آموزه آن را نصب العین خود سازیم. دو جریان مافیائی خشونت محور و سلطه گر یعنی روحانیت و سلطنت باید بر اساس اصل جمهوریت مهار شده و توسط دادگاه های بین المللی از آنها بازپرسی شود. ثروتهای غارت شده توسط ایندو بایستی به خزانه ملت بازگردد، و عملکردشان نیز در یک پرونده حقوقی ثبت و ضبط شود. تا نسلهای آینده با استفاده از این تجربه مکتوب در تدارک نظام سیاسی دموکراتیک اعتماد خود را یکسویه نثار آنها نکنند. امروز توده – اکثریتی خط امامی همراه و همگام با عمال کودتای 28 مرداد با متهم کردن و پرونده سازی برای تمام کسانی که در مبارزه نقد و تبیین و افشای نظام های پهلویسم و آخوندیسم ، نقش تعیین کننده داشته اند ، به دنبال چه مقصد و مقصودی است؟ بر همه مبارزین روشن است که عمال ایندو مافیای کودتا تبار، از طریق معاهده های پنهانی با زعمای قدرت در تلاشند تا با شریک شدن در قدرت سیاسی آینده کاروان آزادی را از مسیر منحرف ساخته، و پرونده های جنایت و اختلاس و همکاری خود را نیز مخدوش سازند. امروز انتقام گیری و حملات شعبان بی مخ های زمانه به زنده یاد جلال آل احمد و معلم شهید دکتر شریعتی برای دستیابی به همین هدف شوم است.از آنجائیکه کشتار 1367 دومین نسل کشی نظام کودتاچی ولایت مطلقه است ، لازم است به پیگیری و تشریح مقوله ویروس و آنتی ویروس در سیاست نیز پرداخته شود. همانطور که در علم بیولوژیک به خصوص پزشکی با شناسائی ویروسها به عنوان عامل انواع مرض ، اقدام به تهیه آنتی ویروس میکنند، در سیاست نیز به خصوص در عرصه سازماندهی دموکراسی باید ویروس های خطرناک این پروگرام در تاریخ سیاسی ایران به درستی شناسائی شود. با شناخت کامل این ویروسها و شیوه های تخریبی آنها میتوان آنتی ویروسهای او را در حوزه فکر و سازماندهی تدارک دید. به شهادت نقطه عطفهای تاریخ سیاسی ایران از انقلاب مشروطه تا کنون، دو جریان بغایت خودکامه و اپورتونیست یعنی سلطنت و روحانیت با اتکاء به پول نفت خطرناکترین ویروسها میباشند. بمباران مجلس مشروطه توسط محمد علی شاه قاجار با فتوای شیخ نوری و کودتای اوت رضاخان و کودتای 28 مرداد محمد رضا پهلوی با همکاری آخوند کاشانی. در دوران اخیر که یکی از قدرتهای استراتژیک جهانی با سیاست اصلاحات دبیرکل حزب حاکم فرو پاشید و به کشورهای مختلف تجزیه شد ، متأسفانه به خاطر عدم حضور مستقیم نیروهای مسلمان معتقد به دموکراسی در صحنه، انقلاب مردم توسط آخوندیسم دجار یک بحران عمیق ایدئولوژیکی در عرصه برپاداشتن نظام جمهوری بر پایه ارزشهای توحیدی گردید. آخوندیسم به رهبری خمینی و از طریق همکاری تنگاتنگ با سازمان امنیت نظام پهلوی توانست حاکمیت را از دست نیروهای متدین باورمند به دموکراسی خارج سازد. با توجه به عملکرد تخریبی این ویروسهای آنتی دموکراسی ، متأسفانه پروگرامهای دموکراسی خواهی بسیار ضعیف عمل کردند و به ناچار این ویروس خطرناک تمام اندام جامعه را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داد. پروگرامهای حداقلی و ضعیف در مقابل این هیولا کاری از پیش نبرده ، و نسل انقلاب به ناچار در تلاش برآمد تا با مایه گذاشتن از هستی خویش، از دست آوردهای انقلاب حفاظت و حمایت کند. اما ویروس سلطه طلب ولایت به مانند همزاد و یاردیرینه خود سلطنت بسیار تواناتر از این گونه برنامه های ساده و ایتدائی بود.متأسفانه گروههای سیاسی در ساخت و پرداخت آنتی ویروس استبداد سلطنت و روحانیت همیشه دچار ساده نگری و ناتوان شمردن دشمن بوده اند. به عنوان مثال .. نهضت آزادی با رهبری شخصی آزاده و اسلام شناس چون مرحوم مهندس بازرگان ..تصور میکرد قادر است با نصیحت و درخواست از ولایت آن را وادار به قبول قانون نماید. و یا مجاهدین به عنوان آنتی ویروس تواناتر در سازماندهی و مبارزه تصور میکرد این ویروس را با چند اقدام انقلابی قادر است از میان بردارد. ولی ما می بینیم که برنامه سازان مدرن در حوزه آنتی ویروس بیشتر به کنترل و ایجاد حفاظهای هشدار دهنده و سرانجام توانا به پاک سازی در برنامه های مدرن خود اقدام میکنند. ویروس سلطنت و روحانیت در ائتلاف و اتحاد با توده – اکثریتی خط امامی ، هیولائی را در تخریب پروگرام دموکراسی خواهی تدارک دیده است که هم زمان ضمن سرویس لازم دادن به ولایت مطلقه آخوندیسم ، اپوزیسیون او رادر پوشش دموکراسی خواهی نیز تدارک میبیند. در این وانفسا جمهوریخواهان با هر پسوندی ضمن نادیده گرفتن این شگرد، در بعضی مواقع به این مافیای استعماری و ارتجاعی بر اساس سنت تی وی من و تو بفرمائید شام هم تعارف کرده و با نادیده گرفتن کارنامه سیاه او در استبدادسازی و آزادی کشی .. القاب هم تعارف میکنند.!! اما بهترین شگرد برای مافیای ولایت مطلقه آخوندیسم برای معاف کردن خود از یک دادگاه ملی با حضور ناطرین بین المللی همان اتحاد و ائتلاف با شریک تاریخی خود سلطنت و عمال توده – اکثریتی خط امامی است. ویروس ضد آزادی و تخریب گر برنامه دموکراسی در ذهنیت و عینیت،یعنی روحانیت از مقطع آغازین حیات خویش در پیوند با سلطنت بوده و جنگهای زرگری او بیشتر به خاطر بهرهمندی بیشتر از قدرت و ثروت بوده است.سلطنت و روحانیت برای تحکیم پایه های قدرت خود همیشه به توده هائی از مردم تکیه داشته اند که حاضرند با دریافت حداقل امکانات بیشترین حمایت را از آنها به عمل آورند. این اقشار با برچسب زحمتکش از سوی کمونیستها و امت همیشه درصحنه از جانب ولایت مطلقه و وطن پرستان شاه دوست از سوی سلطنتی ها، ضمن گسترش چماقداری و قمه زنی، سنتی را در جامعه ایجاد کردند که در نبرد آزادی و استبداد همیشه کار آترین وسیله مستبدین برای سرکوبی جنبشهای آزادیخواهانه بوده است. .!! . . . ,.کشتار شهریور 67 یاد آور همان کشتار 30 تیر و 28 مرداد سلطنت کودتاچی و سپس در مقطع پایانی جمعه خونین است.اما نسلی که با آزادی پیمان فطری بسته است با این کشتارها و سبعیت شاه و شیخ برخوردار از ثروت نفت ، عقب نشینی نخواهد کرد. وصیت خونین همه سرداران آزادی و نسل به خون خفته آنان ، حاکمیت آزادی است. ای آزادی ، چه زندانها برایت کشیده ام ، و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت ، من پرورده آزادی ام ،استادم علی است مرد بی بیم و بی ضعف و پرصبر،و پیشوایم مصدق ، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هر چه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد… معلم شهید دکتر علی شریعتی م.ج.آثار 2 خودسازی انقلابی. ص 127 و 128 …نسلی که مخاطب راستین چنین معلمانی بود در مبارزه با رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم یک لحظه نیز درنگ نکرده و با تمام هستی خویش به میدان آمده است. خمینی زهر شکست در جنگ توسعه طلبانه با شعار فتح قدس از طریق کربلا را برای حفظ نظامش سرکشیده و ناراضیان نظامی و خانواده معلولین و کشته شده ها و در ابعاد وسیعتر تمام مردم خواهان پاسخ او به نتایج ویرانگر یک جنگ ضد میهنی و ضد اسلامی هستند. اما او با هشدار رفسنجانی و اعتراض بخشی دیگر از مافیا که چنانچه جنگ ادامه یابد رژیم از درون متلاشی شده و نیروی مسلح اپوزیسیون نیز به دنبال این فرصت است، زهر را میخورد و برای جبران اثرات این زهر دستور میدهد تا زندانیان سیاسی را قتل عام کنند. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ . چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ند ارد. سلطنت و روحانیت از مصادیق ویژه این آیه صریح قرآن در تاریخ سیاسی ما می باشند. همانطور که شاه با کودتا و زندان و شکنجه و کشتارها حاکمیت خود را بر مردم تحمیل کرده بود ، سلطنت ولایت مطلقه نیز در ابعادی وسیعتر با به خدمت گرفتن نیروهای امنیتی شاه، پروژه ناتمام او را در آزادی کشی ادامه میداد..خاطرات و شهادت زندانیانی که از این کشتار جان سالم به در بردند، گویای سبعیت مافیای آخوندیسم از یکسو و ترس او از بحران فروپاشی است که نشانه های از آن را حس میکرده است. اما هدف این شهدا و همه شهیدان راه آزادی در تاریخ سیاسی ما از مقطع انقلاب مشروطه تا کنون چیزی جز استقرار آزادی و حاکمیت ملی نبوده است. کسانیکه با برخورداری از نام و نان این نسل اینک به دنبال معامله و معاشقه با سلطنت و روحانیت هستند، و با همراهی و یا دریوزگی در بارگاه ایندو اختاپوس فساد مدعی آزادی و حاکمیت مردم میباشند، عرض نداشته خود می برند و ویروسی هستند در پروگرام جنبش دموکراسی خواهی بر اساس حاکمیت جمهوریت.ما در بیشتر بیانیه ها درسالیان گذشته نسبت به این اتحاد و ائتلاف شوم و ضد دموکراسی هشدار داده و همچنان از مردم آزاده و به خصوص نسل جوان میخواهیم که حرکتها و پلاتفرمهای آزادیخواهانه خود را از گزند ایندو ویروس ، استعماری – ارتجاعی محافظت کنند. ایندو با به خدمت گرفتن توده – اکثریتی خط امامی ، اینک با تدارک انواع کنفرانس و تسلیم شکوائیه از خامنه ای به دادگاه ، در پی بازسازی سلطنت شاه و روحانیت با همکاری و همیاری بین المللی هستند..!!! اما جنبشهای پیاپی نسل دوم در هماهنگی و درس آموزی از تجربه خونین نسل انقلاب، فرصت این توطئه شوم را به آنها نخواهد داد. ما باردگر اصلی را که بر آمده از یک نبرد طولانی آزادی و استبداد در تاریخ سیاسی ایران است به اینها یاد آور میشویم .. با پذیرش اصل جمهوریت در نظام سیاسی و بازگرداندن اموال مردم به آنان از حقوق شهروندی خودتان در یک ایران آزاد بهره مند شده،و همراه با سایر مردم شوید… تجربه تلخ و خانمانسوز سلطنت و ولایت مطلقه ، مردم ایران را در مسیر مقاومت و مبارزه برای آزادی به عناصری از آگاهی و سازماندهی مسلح کرده است که امکان تجدید بنای سلطنت و ولایت در بستر سیاسی ایران فردا بعید است. شهدای قتل عام 67 همراه با شهدای کودتای 30 خرداد 1360 و قبل از آن کودتای 28 مرداد، هم آوا با هم، یک پیام را به نسل امروز و فردا اعلام میکنند. آن پیام همانا تدارک نظام جمهوری با هر پسوندی بر مبنای تقسیم قدرت سیاسی بین شهروندان ایرانی است. زمانیکه به خاطرات زندانیان سیاسی از حماسه های هم بندان خود مراجعه می کنیم به هدف استراتژیک آنها در برپائی یک نظام دموکراتیک بر اساس جمهوریت پی میبریم. ..

سلام بر شهدای راه آزادی در شهریور 1367 سلام بر تمامی مبارزین راه آزادی و جمهوریت

نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم

بر قرار باد دموکراسی توحیدی در ایران زمین

نهضت تشیع علوی …. شهریور 1391 برابر با سپتامبر 2012