با یاد و بهانه مجید شریف از افسانه بصیرت

2012-11-29 ، اطلاعیه ها

 

مجید وعکسش را صبحگاهی دیدم وخریدم ، روزنامه هفته‌ای یکبار شنبه ها منتشر میشد ، مصاحبه ای طولانی با مجید شریف دردوصفحه ، عکس مجیدرا درصفحه اول ومقداری ازمطلب را درصفحه اول گذاشته بود

من مجید شریف رادرمجله “ایران فردا” شناختم وقتی تازه به ایران آمده بود و بعد در جلسه گروههایی در انتخابات ” …..” ها وبیش از چند ساعتی که درآن ” ملاقات ها” ساکت بود نبود ، بیش از این هم در مجله علیجانی اورا معرفی کرد که “خارج درس خوانده ودکترا گرفته و…ونه بیشتر. بعدها مصاحبه ای در روزنامه ای بنام “آزاد ” که صاحبش هم خانم آزاد نامش ” شاید» بود- وخیلی هم رادیکال مطلب می نوشت ، مجید وعکسش را صبحگاهی دیدم وخریدم ، روزنامه هفته‌ای یکبار شنبه ها منتشر میشد ، مصاحبه ای طولانی با مجید شریف دردوصفحه ، عکس مجیدرا درصفحه اول ومقداری ازمطلب را درصفحه اول گذاشته بود ، خلاصه خوب تحویلش گرفته بود ؟!!

در آنزمان مصاحبه به نسبتی تند بود که راجع به لومپنیسم گویا او درجای دیگری ” دانشگاه» صحبت کرده بود، وحالا روزنامه توضیحاتی درباره این پدیده اجتماعی سوال کرده بود ، واودرنهایت گفته بود که ” لومپنیسم درسطح جامعه اگربروز وظهور میکند ناشی از آنستکه در”بالا” هم لومپنیسم وجوددارد” البته در «فرهنگ ما مقداری خرده فرهنگ لومپنی وجوددارد»خسروناقد – روزآنلاین ، همانگونه که رضاشاه رکیک ترین فحش ها حتی دربرابروزرا و…ورد زبانش بود وافسران زیر دستش هم به همچنین « همان‌افسرانی که بااوبعداز انقلاب مشروطه کودتا کردند» درکودتای ۲۸ مرداد هم همین لومپن ها تعین کننده هستند چون شعبان بی‌مخ وطیب وطاهرو……بعدها این‌ها کم کم گروههایی شدند که حکومت همیشه از آن‌ها استفاده میکرد ، قبلاً این‌ها «لوطی ها»درمحلات بودند وگاهی هم مردمی بودند ولی کم کم ازنیروهای «ازده رانده واز شهر مانده» محتاج اندک پولی که چماقداران قبل از انقلاب که سینماها واداره روزنامه‌ها …را به دستورآتش میزدند شدند درآنزمان این‌ها کارشان مدتها فروش بلیت بخت آزمایی درخیابانها که نهادی زیر نظر اشرف پهلوی ببهانه «سازمان خدمات اجتماعی» درخیابان ری بود واوهم دراروپا معروف بود بااین پول به کاباره ها وقمار خانه‌ها و…رفت وآمددارد و… گفته میشد .

متأسفانه از این گروهها بخاطر بیکاری وفقردرایران همیشه د اشته ایم ومورد سوء‌استفاده دربرابر اجتماعات و…که حاالا نامشان عوض شده است . مثل حاجی بخشی وگروهش…که یک دامداری را درکرج مصادره ومالک شد صاحبش هم با سنگسارکه دکتر دامپزشگی بود از سرراه برداشته شد ، اوقبلا مدتی رئیس دانشکده دامپزشگی بود ، امروز یکی ازاینها کارگردان « ده نمکی» شده وفیلمهایی هم تهیه کرده مثل « فقر وفحشا» که کار کس دیگری نبود ولی شغلش راهم از دست نداده است ،یکی بازنشسته «اله کرم» منتها میگوید وقتش در میدان هستم – اعتماد ، واین آقا معروفست یک « آزانس هوایی» بهش رسیده است درتقاطع خیابان ویلا – خیابان کریمخان زند – ولی امروز ازاینها فراتر رفته است چه این‌ها کم کم سالخورده وبازنشسته شده‌اند ، تا جایی که هاشمی بعد ازانتخابات گذشته ریاست جمهوری گفت « دولت پول دارد وعده‌ای را به خیابان میاورد ومردم را میزنند» عده‌ای که اینک توسط «نقدی» سازماندهی شده وآماده سرکوب مردم با بودجه های کلان همه کاره اند ، تا جاییکه نوری زاد در نامه ۲۶ از قول هاشمی میگوید «نباید کاری کرد که وزن آقای خامنه ای پایین بیاید ، اگروزن آقای خامنه ای پایین بیاید معلوم نیست بعدش چه می‌شود من هیچ گزینه ای بهتر از آقای خامنه ای برای وضعیت فعلی کشورسراغ ندارم با همه تجربه وسن وسالی که دارم نمیتوانم فردای بعد ار آقای خامنه ای راپیش بینی کنم ، کشورافتاده دست طائب ها ونقدی ها . هیچ بعید نیست این‌ها حتی فردا دست به کودتای نظامی بزنند» می‌بینیم شاه به روحانیت تحویل داد و آقایان ممکن است به …

هفته بعد از این مصاحبه باروزنامه آزاد من ” مجید» را باز یکبار دیگر درجلسه گروهها دیدم وبعد ازجلسه در نهایت از جلسه خارج شده وقدری را ه را با هم که درمسیر هم بودیم طی کردیم ، دربین گفتگو من به اوگفتم ” مصاحبه شمارا درروزنامه آزاد دیدم – خواندم .چگونه این مصاحبه انجام شد؟ ” جواب ” من یکروز صبح درخانه بودم که زنگ در بصدادرآمد در را باز کردم دیدم خانمی چادری با بچه ای ۱۲-۱۰ساله که یک صبط صوت هم زیر چادرمشگی خود داشت خودرا معرفی کرد وگفت میخواهم با شما مصاحبه کنم ” درب را باز کردم وداخل شدند ” سوال ” اورا قبلا میشناختید ؟” جواب ” نه – مهم نبود” بعد از نیم ساعتی ازهم جداشدیم .

بعد از چندروز که مصادف شد باقتل فروهرها – بیکباره شنیدم که مجید شریف هم خبری ازش نیست ، تا معلوم شد … .آن خانم دو دوره بعد در انتخابات مجلس نماینده شد و در افواه گفته میشد که ” عضو وزارت اطلاعات بوده است” درمجلس بیشتر با اصولگراها چنددوره همکاری میکرد .ازان ببعد دیگر روزنامه اش هم منتشر نشد .

از مجید کتابهایی چند قبلاً منتشر شده بود ، ترجمه ای از ” نیچه ” وکتابی با عنوان ” سرنوشت یک ارتداد” و…ترجمه های او چنانکه شنیدم « درحد عالی» بود بویژه کتاب « نیچه» که قطوربود . ترجمه نیچه از یک فعال سیاسی وحتی فراتر…پیام نسلی است که از همانزمان فهمیده که «طوفان نزدیک است ونقش امثال او …»

بعد ها « هاشمی گفت دود راازدور دیده است درحالیکه هاشمی نمیتواند بگوید «درآتش این دود ازقبل دستی نداشته است که حالاخودرا به .آسمان میکشید ».البته در نماز جمعه معروفش راه حل هم ارائه داد باید توجه داشت که درتاریخ روشنفکرای ایران اگردر نقطه توجه خارج رفته ها محور «نیچه» شد وترجمه کتاب ونوشته های نیچه تیراژداشت ، نوعی هشدار از ناامیدی از اوضاع تا حتی برای بعضی « یأس فلسفی» است امری که میتواند خطر ناک هم از سوی دیگر باشد

همانگونه که قبل از جنبش۱۹۶۸ فرانسه شاهدیم که نه تنها علیه حکومت و…بلکه علیه همه احزاب وایدئولوژی ها بیکباره نسل جوان شورید که «همه بدون توجه به سابقه نیچه فیلسوف آلمانی « نیهیلیست» نیچه ای شده بودند»هابرماس . واگر نوشته وگفته های مارکس وهگل محوربود وتیراژداشت نشان ازرشد اندیشه «انقلابی گری» دراین طبقه است ، ودرروشنفکران دینی که تا انقلاب اسلامی همه‌اش پیام‌ها حسینی بود وقیام او، نشان از آن داشت که حکومتها چون همه تاریخ اسلام بجزاوایل آن «یزیدی» بوده است وفضا بسوی انقلاب وانقلاب گری درآن ایام پیوسته بوده «شریعتی وگروههای چریکی و..که حتی گلسرخی واکنش‌های خودرا در تلویزیون شاه ملهم از قیام امام حسین معرفی کرد .درحالیکه او مذهبی نبود .

… تنها بعد از انقلاب اسلامی آنهم مدتی اندک «دردودوره» پبام ها با نوعی روشنگری همراه باسلم وصبوری ، بویژه دردور ه دوم درمجله کیان وسروش وحجاریان و.مجله ایران فرداومهندس سحابی ومجلات وروزنامه هایی امثالهم ..امیدوارانه و امام «حسنی» بوده است ، چون میشد چیزی نوشت وفضا علیرغم زمان شاه ، بازوتحمل می‌شد ، همانگونه که درقانون اساسی آزادی بیان واندیشه مورد تأکید قرار گرفته بود . مجید شریف هم عملاً درهمانزمان از همین طیف البته « آکادمیک»شده بود که کارفرهنگی را بعد از همه دوره های مبارزاتی رادیکال و…ترجیح میداد ، امری که ما بدان نیاز داشتیم که چون مختاری و.پوینده .بسرعت به ترجمه وتالیف پرداختند .

انقلاب وحوادث بعدی آن البته چنان نشد که میخواستیم ، به غیر از سرعت حوادث و…، بیش ازهمه حاصل خامی روشنفکران « رمانتیک» وفاقد تحلیل شرایط اجتماعی – فرهنگی و…در فضای بسته بودد . روشنفکری ایران بیشتر نو.شته هاشان واکنشی به شرایط بود بدون «پیش بینی» پی آمدهای عمکردشان ، که هرکس خود یک ایدئولوگ بود به همین دلیل «حزب» وکارجمعی به درستی درفرهنگ ما جانیفتاد .تا جاییکه افتخار بسیاری آن بود که هرگز عضو حزبی نشده‌اند ، البته عملکر منفی « حزب توده» دراین امر بی تأثیر نبود . حتی رضاشاه که میگویند «دانشگاه درست کرد» دانشگاهش فقط «تکنوکرات»تربیت میکرد که روشنفکران مشروطه غالباً فکر میکردند «توسعه فقط درحوزه ی تکنیک است» در دارالفنون هم که بعد از مرگ امیر ناصرالدین شاه درحضوراستادان خارجی افتتاح میکند میگوید «اینجا فقط باید نوکر تربیت شود» درانقلاب اسلامی هم که بیشترروحانیت بویژه اکثریت سنتی ها مجلس خبرگان اول و…راگرفتند بیش از اینکه مقلد ومرید داشته باشند فکرنمیکردند . ازاینجاست که قانون اساسی اول براحتی کنار می‌رود واین قانون اساسی پراز تناقض حاصلش می‌شود بعدهم اصلاح آن که بدازبدتر شد که میبینیم.

درجلسه همایش مشروطه درزمان دولت اصلاحات مهندس سحابی شجاعانه گفت «انقلاب مشروطه از انقلاب اسلامی انقلاب تر بود» چه همه قوانین مترقی متعلق به آنست که آقایان بیشتر آنهارا لغوکردند درحالیکه رئیس کمیسیونی که اینهارا تصویب کرده بود خود یک روحانی مجتهد بود =مدرس…

امروز سی وسه سال از انقلاب میگذرد . ازفردا نمیشود هنوز چیزی گفت که « شب آبستن است تا چه زاید سحر» چه ممکن است کسانی ازدرون انقلاب نقش آفرینی برعکس گذشته دررابطه با « زمان» کنند . چه نسل عوض شده است البته درک آن مشکل است همانگونه که درمصر «مرسی» با این مشکل روبروست ، چه کشورهای اسلامی هنوز از « تضاد میان گذشته وحال رها نشده‌اند» . جهان کوچک شده ، ورشد ارتباطات جز دموکراسی را بعلاوه «برابری وحقوق اقلیتها» را برنمیتابد . حتی اگر اکثریت ازیک باور برخوردار باشد وگرنه « دموکراسی عوام است» وعوارض خودرا دارد – ارسطو- د رواقع دیکتاتوری اکثریت است . چه در دموکراسی امروز مبنا « فرد» با حقوق شهروندی با هر عقیده‌ای است . انقلاب ما علیرغم شعارها « آگاهانه یا نا آگاهانه» با تمام محاسن با این مشکل روبرو شد.

تنها « بازرگان» بود که انگشت جای حساس گذاشت وددررفراندوم جمهوری اسلامی پیشنهاد کرد «جمهوری دموکراتیک اسلامی» البته شاید دیربود ولی گفت . اگر دیگران پشت این «شعار» رادرآن مقطع میگرفتند نتیجه غیر ازاین شاید میشد، منتها اعتماد عمومی به رهبر فقید انقلاب وپیام های او ،و خستگی وسرخوردگی از رژیم «شاه» که جایی برای امیدواری نگذاشته بود مزید بر کلیه علل بود . . آیا هاشمی میتواند امروز بعد از دهه ها این «شعار»را متحقق به نسبتی کند البته با یک دولت « ائتلافی» که به طریقی همه را دربر بگیرد د که دیگر شاهد خودی وغیرخودی نباشیم که ایران متعلق به همه ایرانیان است ؟.یا انتظاری بیهوده است ؟درهرصورت درسراشیب فروپاشی هستیم مدیریت امروز باید مدیریت علمی باشد فارغ از عوامفریبی ها مدت سی سال که حاصلش « احمدی نژاد شد».

امروز دارای میلیون ها دانش آموخته دانشگاهی در حوزه ی علوم انسانی هستیم که ازنظر فکری خانواده هارا پوشش داده وبراحتی نمیشود همه راپای صندق های رأی کشاند. وبدون یک انتخابات آزاد رهایی از این شرایط غیر ممکن است .بعلاوه که دراین مدت باروشنگری روشنفکران دینی محتوای دین فراتر ازخرافات ها ذهنیت جامعه را از گذشته های « قبیلگی» تصفیه نموده است ودرکنکور ودروس دانشگاهی «معارف» با عث شد که هرکس درحوزه دین خود به نسبتی یک اسلامشناس ومحقق باشد .ه اباخطری که حتی امروزدر گفته‌ های مجلسیان وحتی اصولگرایانی که بجایی وابسته نیستند محسوس است . چه با تورم صددرصدزندگی کردن راحت نیست مگر طبقه ای که در آمد «رانتی بالا» دارد.اینها گزاف نیست حتی بعضی کالاها کیمیاشده است ، دردناک ترآنستکه «ظرف شیر یا روغن نباتی از شیروروغن و…هزینه بردارتر است که ازپتروشیمی است وکارخانجات پتروشیمی مدعی اند «مواد « لازم ندارند- ظرف هزار تومان ومظروف ۳۰۰تومان طبق گفه دامداران ومابقی هم برای واسطه وفروشگاه و……» درکشوری که تا این حد وابسته است نفس کشیدن هم هزینه دارد . درنتیجه یک پاکت شیر که ۲۰۰ تومان بود حالا ا درحدو.د ۲۰۰۰ تومان شده است بسیاری کالاها همین گونه .

با گرانترشدن قیمت نفت که درآمد کشور بیشتر شد مردم ایران فقیرترشده ومعلوم نشد ، میلیاردها ارزنفتی کجارفت ؟ تا با بحران ارزی هم امروزروبرو هستیم ، درحالیکه ابتدای انقلاب نفت را بشگه ای ۶ دلار میفروختیم برای نمونه شکر کیلویی ۱۶ ریال بود ، وحالا نفت تا بشگه ای صدلار بیشتر وشکر کیلویی ۲۰۰۰ تومان است . بدینگونه «غارت» می‌شویم والبته طبقه ای اندک غارتمیکنند ، برج میسازند تا درجزیره کیش وشمیرانات و…قسطی میفروشند و…کارخانه های تولیدی تعطیل میشود وهمه چی از چین وارد شده حتی سنگ قبر وقرآن ومهر وتسبیح به فراوانی حتی در «قم ومشهد » که به فروش میرسد . ،درچنین شرایطی یک طبقه «جدید» بارانتها وتورم تادرحوزه ی ساختمان ، که هجوم ازشهرستانها بخاطر فقر وبیکاری مزید براینهاست» و…شکل گرفته که «تنها ۱۵۰۰ اوتوموبیل پرش وارد می‌شود درحالیکه , تعداد ۴۰ اوتو موبیل سهمیه ایران بوده است» روزنامه جمهوری اسلامی –

خیابان‌های بالای تهران از اوتوموبیل های مدل بالا وبزرگ ژاپنی کره ای مثل تویوتا ونیسان وسوزوکی که بعد از تحریم ها بیشتر شده ، گویا پول نفت را ژاپن وکره نمیتوانند بدهند اوتوموبیل میدهند ، بدینگونه شکافهای طبقاتی افزوده شده است . اگرانفجاری رخ دهد با اانقلاب اسلامی متفاوت بوده که مردم آنروز حداقلی دین داشتند واعتماد به رهبران ، که امروز باانبوه نفرت بین کرد وترک ولر و…هیچکس به هیچ‌کس اعتمادنداشته و…بدینگونه بود که مهندس سحابی بعد از عمری , مبارزه امیدوارانه آرزوی مرگ نمود .

شهادت مجید همزمان با قتل مختاری وپوینده وفروهر ها که همه دردوره اصلاحات وبنظر من علیه اصلاحات این «قتل ها» بود انجام شد ، که بعد هم ۱۸ تیررا داریم که شادروان مهندس سحابی بسیار کوشید دانشجویان در آن ” دام ” که حاکمیت گسترده بود نیفتند که افتادند . بعدهم شاهد « هرنه روز یک بحران شدیم» تا جاییکه معلوم شد در جمهوری اسلامی « رئیس جمهورتدارک چی است» ونه بیشتر .

وبعد با رئیس جمهوری روبرو شدیم که همه را چون خود خس وخاشاک میدید والبته پی آمدهای آن که دیگر امروز نیاز به گفتن ندارد . آیا حق ما باانقلابی که کردیم چنین بود؟ آنهم بنام وبهانه اسلام – کدام اسلام ؟ که روز. ی « گلزاده غفوری» در مجلس گفت «ما درهمین مجلس بیست نوع اسلام داریم» بعد هم کتاب « نقدی بر لایحه قصاص» رانوشت وطرد شد تا درانزوا به سرای باقی شتافت . البته نقش فضای بسته قبل از انقلاب را که اجازه رشد اجتماعی نداد نمیشود دراین روند نادیده گرفت . که امروز همان «لومپنیسم» دارد سربرمیاورد ، در هفته گذشته کم کم وبلاگ هاشان علیه روزنامه نگاران بسیج شده که « دارند اصلاح طلبهارا میاورند؟!!»,آیا تحریم به منافع این‌ها هم لطمه زده است یاحقوق شان قطع شده است ؟!! بعلاوه که دراین مدت دوروزنامه توقیف شده‌اند ودومدیرروزنامه مورد تهاجم اوباش با اسلحه سرد وگرم قرار گرفته اند «عاشوراهم که باشکوه ترازهمیشه انجام شد بیشتر دردست مداح ها بود واز سخنگویانی که ازمحتوای قیام او سخن بگویند خبری نبود» ,-,,