بیست و شش دی ماه سالروز فرار شاه از ایران

2013-01-17 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ. و هنگامى كه عذاب ما بر آنان آمد سخنشان جز اين نبود كه گفتند راستى كه ما ستمكار بوديم (۵) .

محمد رضا شاه پهلوی که وارث یک نظام کودتائی از پدر خود رضاخان بود، با توجه به سرنوشت پدر خویش در اعمال دیکتاتوری بر مردم ، آنهم با حمایت همه جانبه انگلیس، عبرت لازم را از سرنوشت پدر نگرفت. او سنت پدر خود را با نفی آزادی و به بند کشیدن آزادی خواهان و اعمال سانسور کامل ارتقاء داد،و ولایت قدرت پرستانه و آزادی ستیز خود را مطلقه کرد. ولایت مطلقه شاه با کودتای استعماری و ارتجاعی او بر علیه دولت رادمرد آزاده و یکی از سرداران وفادار ملت ایران مصدق کبیر ، بر تمامی کشور همراه با سرودهای شبه فاشیستی اعمال می گردید. این قدرت مطلقه کودتاچی با باج دادن از کیسه مردم و پذیرش مأموریت ژاندارمی خلیج فارس از سوی دولتهای غربی، مدعی شد که او میراثدار 2500 سال شاهنشاهی است که با نوشتن اعلامیه حقوق بشر از سوی کوروش آغاز شده است. اما او و همراهانش غافل بودند از اینکه روزی این سند جعل شده توسط فروغی و پورداود و همراهان در فرهنگستان در پرتو آگاهی مخاطبین به این جعلیات ذوب خواهد شد. و کودتای پدر و پسر آنهم از سوی بیگانگان، قادر به جعل تمدن و عظمت نخواهد بود. نماینده و سخنگوی تمدنی که گویا با اعلامیه حقوق بشر بنا نهاده شده است، با انحلال دو حزب فرمایشی خود حزبی را به نام رستاخیز بنا نهاد و اعلام کرد هرکس نمیخواهد عضو این حزب باشد، باید کشور را ترک کند. ژانگراس خبرنگاری که همراه شاه در این فرار بود وضعیت او را به دقت توضیح داده است، و حسرت او از توهمات خود را با کمال دقت تشریح کرده، و در جا به جای آن کتاب بر این حقیقت تصریح کرده که چگونه دیکتاتورها از درون تو خالی هستند. چونکه ضعف و قدرت هر انسانی در این بحرانها و ابتلائات برخلاف میل او ظاهر میشود. شاه بر خلاف مدعیان هوادار و وارث او به خطاها و خیانتها خود و دولتهای فرمایشی اش در نطقهای همزمان با اوایل قیام اعتراف کرده است. (من آگاهم که ممکن است ، بعضی ها احساس کنند،که به نام مصالح و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرار شود، اما من به نام پادشاه شما که سوگند خورده ام، که تمامیت ارضی مملکت ، وحدت ملی، و مذهب شیعه اثنی عشری را حفظ کنم،بار دگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و متعهد میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی ، برای آزادی های اساسی و انجام انتخابات آزاد،تعیین شود تا قانون اساسی که خون بهای انقلاب مشروطیت است،به صورت کامل به مرحله اجرا درآید. من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم. من حافظ سلطنت مشروطه که موهبت الهی است که از طرف ملت به پادشاه تفویض شده است ، هستم. و آنچه را که شما برای بدست آوردنش قربانی داده اید، تضمین می کنم. که حکومت ایران،در آینده بر اساس قانون اساسی ، عدالت اجتماعی،و اراده ملی و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود. شاه در این نطق خود به زبانی رسا بر خیانتهای حاکمیت اش صحه نهاده و از مردم خواهان فرصت مجددی است که این خیانتها را پاکسازی کند. سرنگون کردن یک حکومت ملی آنهم از طریق یک کودتا که اسنادش را وزیر خارجه وقت آمریکا در سازش با کودتاچیان بعدی ، علنی کرد، خیانتی بس عظیم و ضربه جانکاه بر نهال نو رسته آزادی و حاکمیت ملی بود. همانطور که کودتای رضاخان پدر محمد رضا شاه، با قتل و کشتار آزادیخواهان ملی و به نام چون کوچک خانها آغاز شد، محمد رضا در تبعیت از پدر خود، این پروژه آزادی کشی را با حبس و کودتا و کشتار آزادیخواهان تکمیل کرد. بنا بر تعریف انقلاب سیاسی در تمامی لغتنامه های مدرن، این حرکت زمانی از سوی یک ملت سازماندهی میشود که دیکتاتور حاکم تمامی راه های دیگر اعتراض و انتقاد را مسدود کرده است. زمانیکه شاه با اقدام به کودتا نخست وزیر دولت ملی سردار آزادی مصدق کبیر را به زندان انداخت و شاعر و نویسنده آزاده ای چون کریم پور شیرازی را توسط خواهرش اشرف زنده به آتش افکند،وبا منحل کردن دو حزب فرمایشی مردم و ایران نوین، حزب رستاخیز را تأسیس کرد، و با اتمام حجت از سوی او که هرکسی خواهان عضویت در این حزب نباشد،باید از کشور خارج شود، نطفه های انقلاب 57 در وجدان ملی مخاطب این زورگوئی بسته شد. و از آنجائیکه روحانیت درباری به تبعیت از سنت کاشانی مدیحه سرا و زیارت خوان پهلوی بود ، خمینی به عنوان معترض به اصلاحات ارضی و آزادی فرمایشی زنان و قانون کاپیتولاسیون ، به نجف یعنی مرکز پرورش آخوندیسم تبعید شد. با اعدام مجاهدین و فدائیان و زندانی شدن چهره های شاخص چون اسلام شناس قرآنی مرحوم مهندس بازرگان ، و عالم مجاهد طالقانی و معلم شهید دکتر علی شریعتی ،راه بر آخوندیسم به عنوان تنها نیروی برخوردار از نعمات کودتای 28 مرداد، هموار گردید. آنها با استفاده از این فرصت که در همراهی با کودتای 28 مرداد بدست آورده بودند، یگانه رابط دینی با مردم بوده، و انواع جعلیات خود به نام فقه را به عنوان دین اسلام و سنت معصوم تحویل توده های مردم می دادند. همین رابطه با مردم سرانجام منجر به هژمونی مطلق آنها بر انقلاب اسلامی بهمن 57 از موضع رهبری گردید. اما همانطور که در قبل هم اشاره شد، شاه و خانواده اش به نام کوروش و داریوش ایران را ملک طلق خود دانسته و مردم را نیز رعیت خود تصور میکردند. با تبدیل شدن دانشگاه به سنگر آزادی توسط دانشجویانی که مخاطب معلم شهید دکتر شریعتی و مجاهدین و فدائیان شهید بودند، آخوندیسم با فقه ارتجاعی اش در حاشیه قرار گرفت. و انقلاب سلامی بهمن با شعار استقلال و آزادی و حکومت عدل علی، محصول نسلی بود که آگاهی دینی و انقلابی اش را از این سرداران گرفته بود. فرار شاه با خانواده ، حکایت تلخ و تکراری دیکتاتورهائی است که در زمامداری مستبدانه خود هیچگاه به سرنوشت نهائی نمی اندیشند. این معضلی است که در تبعیت از شاه دیکتاتور و کودتاچی امروز ولایت مطلقه آخوندیسم نیز بدان گرفتار است. ولایت مطلقه نیز به تبعیت از شاه به انقلاب ملی مردم خیانت کرد و فرزندان و رهبران واقعی آن را کشت و یا از کشور آواره کرد. در قرآن تصریح شده که انسان وقتی در قیامت با نتایج اعمال منفی خود روبرو میشود به دنبال راه فرار و گریز است. بنابراین میتوان خشم و خروش مردم به جان آمده از ستم را نیز بارقه ای از آن دادگاه نهائی دانست. در این روز نیز ظالمان در جستجوی راه فرار از خشم مردم هستند. سرنوشت شاه و رژیمش در انقلاب 57 آئینه عبرتی است برای دیکتاتورهای حاکم و حامیان و فرزندان آنها. اگر امروز تسلیم حقوق مردم نشوید فردا راه فرار نخواهید داشت. بنابراین در سالروز فرار شاه، از خشم مردم به سرنوشت خود بیندیشید و تا دیر نشده است تسلیم خواست به حق مردم شوید. حق حاکمیت آنها را که سالیان است با کودتا و کشتار و شکنجه و ترور و آواره کردن آنها، از آنان گرفته اید ، به خودشان بازگردانید و طلب بخشش کنید. يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ ..

آن روز انسان مى‏گويد راه فرار كجاست. ؟ خامنه ای و شرکاء باید با تأمل و تعمق در سرنوشت شاه، هر چه زودتر جمهوریت و اسلامیت را با حذف اصل ولایت مطلقه، به مردم باز گردانند. فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ . پس چون عذاب ما را احساس كردند بناگاه از آن مى‏گريختند . لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ . [هان] مگريزيد و به سوى آنچه در آن متنعم بوديد و [به سوى] سراهايتان بازگرديد باشد كه شما مورد پرسش قرار گيريد . قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ . گفتند اى واى بر ما كه ما واقعا ستمگر بوديم . خامنه ای و دستگاه سرکوب او باید از سرنوشت شاه و رژیمش درس گرفته و مطمئن باشند که روز داوری به زودی فرا خواهد رسید. تجربه فروپاشی نظام برخاسته از یک کودتا با حمایت قدرتهای خارجی، یک عبرت تاریخی است برای همه قدرتمندان ضد مردم و ضد آزادی…امروز خامنه ای و عوامل سرکوب او که وارث کودتای ارتجاعی خرداد 1360 بر علیه اصول و اهداف یک انقلاب مردمی است ، باید از سرنوشت کودتاچیان پهلوی عبرت گیرد. چونکه مردم ایران و نسلهای پیگیر اصول و اهداف آزادی، تنها به نظامی تن خواهند داد که اصول جمهوریت بر اساس یک قانون اساسی مدرن برخاسته از حقوق شهروندی را با خود داشته باشد. اما ضالمین قدرت پرست حکایت نمرود و فرعون را دارند که باید در عملکرد خود غرق و به وسیله مردم منهدم شوند. خامنه ای هم از محمد رضا پهلوی عبرت نخواهد گرفت تا غرق نتایج برخاسته از ستمکاری خود شود. امروز سلطنت و روحانیت هر دو در تاریخ سیاسی ما تجربه شده و با استناد به اصول بدیهی این تجربه آنها برای همیشه از تاریخ سیاسی ایران حذف خواهند شد. به همین خاطر بیشترین نیروی امنیتی رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم از طریق مافیای قبل تهیه و سازماندهی شده است. توده /اکثریتی پیرو خط امام که نیز با گره زدن سرنوشت خود به این مافیا، در خدمت آنها هستند، باید نگران قضاوت مردم در دادگاه آنان باشند. دادگاهی که فردا با حضور ناظرین بین المللی باید کارنامه مستبدین را به قضاوت وجدان عمومی گذارد. دادگاهی که ثروت غارت شده مردم توسط مافیای سلطنت و روحانیت را به خزانه مردم بازگرداند. و کارنامه ضد حقوق بشری سلطنت و روحانیت را برای عبرت آیندگان ثبت و ضبط کند. بنا بر فلسفه تاریخ هر ملتی چنانچه از درسهای تاریخ خود عبرت نگیرد، ناچار خواهد بود اشتباهات خود را تکرار کند. از عبرتهای استراتژیک تاریخ سیاسی ما با توجه به فجایعی که از سلطنت و روحانیت به او رسیده ، بایستی سازماندهی کلان خود در حوزه مدیریت را بر اصل جمهوریت بنا نهد. یعنی وقتی ولایت مطلقه شاه و آخوند بر مدیریت سیاسی جامعه دست یابد، باید این شعار بار دیگر تکرار کرد .. در بهار آزادی جای آزادی خالی .. اما فرار شاه و آواره گی او در جهان عبرت تلخی است برای خامنه ای و شرکاء که اگر عبرتی گرفته باشند قبل از اینکه قیام مردم و قهر توفنده آنها موجب فرار و آوارهگی شان شود ، با عذر خواهی از مردم و خانواده شهدا ..سرنوشت آنها را به خودشان واگذار کنند. ولی اگر خامنه ای و باند او منتظر روزی هستند که به مانند شاه و خاندانش مردم برای فرار او به خیابانها ریخته و شیرینی پخش کنند ..خود دانند.

سلام بر شهدای راه آزادی … مرگ بر اصل ولایت فقیه چه با عمامه و چه با تاج

زنده باد دموکراسی توحیدی

نهضت تشیع علوی …… دی ماه 1391 هجری قمری برابر ژانویه 2013 میلادی ..