نگاهی قرآنی بر بخشی از مفاهیم قرآن

2013-01-17 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴿۹﴾.

قطعا اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مى‏نمايد و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود. قرآن کریم .سوره الاسراء آیه 9.

قرآن آخرین کتاب آسمانی یا وحیانی است که خداوند با رسالت خاتم انبیاء محمد مصطفی(ص) آن را برای قیام به قسط توسط تودهای مردم مسلح به این خودآگاهی، به بشریت ابلاغ کرده است. تا آنها در هرزمان و مکان با به کارگیری آموزه های این کتاب جامعه خویش را از ظلم ظالمان به عدل الهی راهبری کنند. اما این کتاب محکم نیز از سانسور و تحریف توسط مثلث شوم حاکم بر تاریخ مصون نماند. از آنجائیکه این مثلث شوم زر و زور و تزویر نتوانستند قرآن را نیز به مانند کتابهای سابق در کتابت سانسور و تحریف کنند، مردم را با به کارگیری تاریخ و حدیث و تفسیر به شیوه سازندگان مجسمه طلائی گوساله سامری، از قرآن غافل کردند. بطوریکه احادیث و تفاسیر و تواریخ جعلی جائی برای حضور قرآن باقی نگذاشت. قرآن به فرموده رسول خاتم در بین مسلمانان دچار غربت شد، و جنگ هفتاد و دو ملت فرق رابطه مشروع و مرسوم بین انسانها را بر اساس زور یا سلطه بنا نهاد. سخنگویان و مبلغان این رابطه در حوزه دینمداری نیز با جعل حدیث و روایت و یا تاریخ و افسانه پیشینیان، بر ابعاد این تحریف و سانسور کلام آگاهی بخش و آزادی بخش الهی افزودند. بطوریکه تواریخ جعلی امثال طبری و ابن هشام و غیره با آمیزه ای از سخن حق معیار حقانیت و یا عدم حقانیت فرقه های کلامی و فقهی شدند. محکمات قرآن با این متشابهات در حوزه های مختلف، تفسیر به رأی شده و هر قومی به گفته قرآن خشنود از شعارها و باورهای خویش شدند. هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ . اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره‏اى از آن آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره‏اى] ديگر متشابهاتند [كه تاويل‏پذيرند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مى‏كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود . به راستی متشابهات چیست که مغرضین و یا سست باوران بدان متوسل میشوند؟ آیا مصادیق زمانی و مکانی آیات به خصوص آیاتی که تکالیفی را به مخاطبین خود در هرزمان و مکان حکم می کنند جزء این متشابهات نیست؟ زمانیکه حکم الهی برای خمس و زکات صادر میشود مخاطبین زمانی و مکانی این حکم از امکانات موجود و در دسترس خود باید استفاده کنند، و این امکانات مادی و معنوی است که در حال تغییر و تکامل است و نه حکم ازلی و ابدی قرآن ..اما در تفسیر قدیم و جدید ما شاهد هستیم که حتی این آیات را محصور در همان تاریخ کرده و آن را منسوخ می دانند. زمانیکه یک مفسر و یا اسلام شناس از موضع ایمان به این کتاب می گوید این کتاب در 1400 سال پیش نازل شده و آن زمان جامعه انسانی از لحاظ علمی بسیار فقیر بوده، پس احکام محصور و مسدود به همان زمان است ، آیا خدا را و قدرت لایزال و علم مطلق او را در این چهارچوب محدود نکرده است؟ به همین خاطر در این نوشته ما تلاش می کنیم به بخشی از این برداشتها و تفاسیر ناقص اشاره ای داشته باشیم که از این طریق نظر همه مشتاقان و باورمندان به قرآن را در این رابطه به چالش بگذاریم.(1) داستان خلقت انسان و خروجش از بهشت. همه تفاسیر فرق های دینی از قدیم و جدید خروج آدم از بهشت به خاطر تناول از میوه ممنوعه را محدود در یک زمان و مکان مشخص تفسیر و ترجمه کرده اند. و باورمندان دین یهود و مسیح نیز بر همین طریق تعیبر و تفسیر نموده و در حوزه مسلمانان این روش به عنوان یک تعبیر حقیقی از ایات ادامه یافته است. اما با نگاهی قرآنی در چهارچوب محکمات علمی، این داستان سرنوشت انسان است در زندگی این جهانی .. این آیات حکایت زندگی فطری، موجودی است به نام انسان که در زندگی روزمره خویش مدام در حال خطا و بازگشت است .. و ما شاهد هستیم که چگونه انسانها و جوامعی که از خطای خود درس عبرت گرفته و باردگر این خطا و سهو را مرتکب نمیشوند، بلکه با تصحیح اشتباه و خطای خود با ایمانی قویتر در مسیر درست حرکت کرده و چگونه در کوتاه مدت نه تنها زیان وارده را جبران می کنند بلکه به موفقیتهای بزرگی دست می یابند. بهشت تبلور مادی عمل بر فطرت است . از آنجائیکه انسان مختار است میتواند به گونه دیگر عمل کرده و با انجام خطا از این بهشت هبوط کند. لفظ آدم که در قرآن و کتابهای قبلی به کار گرفته شده یک خطاب عام و فطری است. در صورتیکه همه مترجمین و مفسرین قدیم و جدید آن را به عنوان یک فرد خاص در یک زمان و مکان گرفته اند. توبه آدم و پذیرش آن از سوی خداوند آنهم با شرط عمل صالح ، حکایت فطری زندگی انسان در روی زمین است. ما در تجربه زندگی بارها از قانون فطرت یعنی همان بهشت به خاطر ارتکاب عمل و گفتار منفی یا شیطانی خارج میشویم و بار دگر استغفار کرده یعنی با تصحیح عمل و گفتار خود و قبولی آن از طرف خدا به فطرت بهشتی بر می گردیم .. و در تجربه روزمره با انجام خطائی زندگی را بر خود جهنم می کنیم و به تناسب توبه یعنی بازگشت به حق از آرامش و آسایش برخوردار میشویم. آیا این تجربه فردی و جمعی روزمره حکایت از این حقیقت ندارد که بهشت آدم همان زندگی فطری اوست. و نمیتوان آن را به زندگی بعد از مرگ حواله داد. چونکه عدمی وجود ندارد .. ما چون یک نوع از زنده بودن و زندگی را تجربه کرده ایم ، همه تفسیرها و تعبیرهای فلسفی و دینی و هنری از زنده بودن و زندگی را در همین چهارچوب به داوری می گذاریم . آیا نوع دیگری از زندگی وجود ندارد که ما هنوز از شرایط و صفا ت آن نا آگاهیم. همانطور که انسان محصور در یک جغرافیا و شیوه ای مرسوم از زندگی با عدم اطلاع از سایر انسانها و نوع زندگی آنها همه دنیا را محصور در زندگی خود کرده، و با اتکاء و استناد به همان قواعد زندگی را تعریف و تفسیر می کند. حکایت آدم و خروجش از بهشت و مشروط شدن بازگشت آن به انجام عمل صالح سرنوشت فلسفی و فطری انسان است در یک سیر لایتناهی. از آنجائیکه خدواند از روح خود در انسان دمیده و این روح جز اراده نمیتواند باشد، بنابراین انسان بر اساس این اراده باید آگاهی و مسئولیت خود را تنظیم و هدایت کند. برای تحقق همین امر مهم است که خدواند رسولان خود را با کتاب و میزان ارسال کرده است. کتاب یعنی قانون و میزان بر خلاف همه تفسیرها و تعبیرهای گذشته و جدید ..حاکمیتی است که قانون یعنی همان عدالت و آزادی را در جامعه بشری برای تحقق قسط برقرار می سازد. که به تعبیر امروزی آن یعنی (قانون سالاری) توسط نمایندگان منتخب مردم یا دموکراسی توحیدی. چون تنها این ارزشهای صادرشده از سوی خالق و مدیر هستی است که انگ قوم خاص و یا جغرافیای ویژه را با خود ندارد،و یا محدود به یک زمان و مکان نیست. ما از آن رو به تفسیرها و تعابیر قدیم و جدید در مورد آدم و سرگذشت او مراجعه نکردیم ، که تقریبا همه آنها دچار این سانسور یعنی محدود و مسدود کردن خطاب فطری الهی به یک فرد مشخص در یک زمان شده اند. و به همین خاطر در توضیح و تفسیر آن نیز با استناد به متشابهات این خطا را به مقام تنها تعبیر و تفسیر درست ارتقاء داده اند. در صورتیکه اگر حداقل توجه به قانون فطری بشر در زندگی روزمره داشتند، به وضوح در می یافتند که این خطاب و موارد در ارتباط با آن فلسفه خلقت انسان است و بس. چونکه آدم با اعتراف به خطای خود توبه می کند و خداوند توبه او را به شرط عمل به قانون فطرت می پذیرد. وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ . و اى آدم تو با جفت‏خويش در آن باغ سكونت گير و از هر جا كه خواهيد بخوريد و[لى] به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد . با توجه به این آیه و آیات مشابه دیگر ، انسان در تمامی مراحل زندگی مواجه با این وسوسه های نفس اماره است ، و با ارتکاب به هرخطائی پشیمان میشود ، چنانچه از فطرت انسانی او چیزی باقی مانده باشد. تا زمانیکه این فطرت انسانی در زندگی راهنمای انسان است او در طریق سلامت و سعادت حرکت می کند، و با دچار شدن به وسوسه وسواس الخناس های زمان از این مسیر خارج شده و باردگر توبه می کند. توبه یعنی اصلاح فکر و عمل زمانیکه با ترمز تقوا ، در مسیر مستقیم همراه شود، هر شخص و جمعی را به سعادت دنیوی و اخروی نائل می گرداند. همانطور که در آئین بشری نیز مراعات کنندگان قانون از دست آوردهای بیشتری بهره مند هستند تا منکرین و ناقضین آن. اما فرزندان آدم که همچنان در تفاسیر و تعابیر جدید غیر حوزه ای نیز به همان سبک سابق تعبیر و تفسیر میشود. يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ . اى فرزندان آدم زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و لباسشان را از ايشان بركند تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند در حقيقت او و قبيله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بينيد مى‏بينند ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند . این خطاب نیز فطری بوده، و مخاطب آن همه انسانها در عرصه زمان و مکان است. فلسفه تاریخ در همین امر و نهی بیان میشود.و شیطان یعنی همان معلم اصحاب وسواس الخناس و منکر قانون،که با وعده و فریب و تئوری سازی و دعوی علم گرائی مخاطبین خود را دچار انواع گمراهی ها میسازد. رأس این تئوری گمراهی همانا خود مختار دانستن انسان است در زندگی که میتواند تنها با اتکاء به عقل تجربی خود در چهارچوب منافع و مصالح فردی و گروهی و قومی و یا مذهبی خویش ، به خوشبختی و تکامل لازم دست یابد. شیطان مظهر این خود خواهی و اصالت دادن به منافع و مصالح فردی ، قومی و مذهبی و طبقاتی است .. همانطور که خروج آدم از بهشت فطرت به زمان و مکان خاص توسط مفسرین و مترجمین تعبیر و تفسیر شده است، فرزندان آدم نیز بر اساس جعلیات آخوندهای ما قبل به نامهای مشخص هابیل و قابیل تنزل پیدا کرده و جنگ آنان نیز بر همین سیاق یک جنگ خانوادگی تعبیر و تفسیر شده است. در صورتیکه با استناد به آیات محکم قرآن و ترجمه و تفسیر درست واژه های وحیانی، این جنگ همان نبرد آزادی با استبداد است. در تاریخ سیاسی بشر همیشه عناصر خودسر و مستبد کسانی بوده اند که با توجه به عدم اقبال مردم و پرهیز آنها از این اشخاص ، قهر و غضب خود را متوجه کسانی کرده اند، که از اعتبار و پایگاه مردمی برخوردارند. این حکایت فرزندان آدم از بیان قرآن فلسفه نبرد آزادیخواهان با مستبدین است. کسانیکه برای دست یابی به منافع فردی و یا طبقاتی خود با قدرتهای حاکم به مخالفت بر خاسته اند و در این راه قربانی نیز داده اند، بدون شک همانند کسانی نیستند که هدفشان از قربانی رضایت خدا یعنی تأمین و تضمین حقوق مردم است. همانطور در تاریخ سیاسی نزدیک خودمان شاهد بودیم آخوندیسم در مخالفت و مبارزه با نظام کودتاچی پهلوی به منزله همان فرزند آدمی است که با عدم پذیرش قربانی اش از سوی مردم، به برادرکشی روی آورد. وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ . و چون كار زشتى كنند مى‏گويند پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد آيا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد .

زمانیکه مردم ایران در داوری خود نسبت به قربانی های مدعیان مبارزه، به داوری پرداخت قربانی مرحوم مهندس بازرگان ، و آقای بنی صدر و سازمان مجاهدین و معلم شهید دکتر علی شریعتی را بر قربانی آخوندیسم ترجیح داد و به همین خاطر آنها در عناد با این خواست مردم که تحقق قول خدا بود در عدم پذیرش قربانی از ستمگران، به مانند قابیل به کشتار هابیلیان پرداخت. چونکه آنها قربانی شان از سوی مردم مورد تأئید و استقبال قرار گرفت. در قرآن خطاب متوجه همه زمانها و مکانهاست و به همین خاطر از فرزندان آدم نام مشخصی برده نشده است. چونکه فرزند آدم شامل همه انسانها در عرصه زمان و مکان است.

آیا شجره بیان شده در قرآن تنها معنی مصطلح درخت است؟فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًاولى چنين نيست به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند.در این آیه هم صراحت بر این است که شجر همان منافع و مصالح قومی و مذهبی است که موجب اختلاف و حتی جنگ در بین طرفین شده است…

در قرآن به آدم توصیه شده است که به این درخت نزدیک نشو چونکه ستمکار خواهی شد. وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ . و اى آدم تو با جفت‏خويش در آن باغ سكونت گير و از هر جا كه خواهيد بخوريد و[لى] به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد . لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد. شجره در تمامی تفاسیر و ترجمه به همان درخت معمولی ترجمه و تفسیر شده است. اما در قرآن طبق آیات دیگر شجره به معنای یک سیستم و یا باور است. با توجه به معنای دقیق شجره در مفهوم قرآنی آن، مراد قرآن در این آیات به هیچ وجه نمیتواند درخت باشد. در سوره آلعمران به صراحت میگوید که با رسول بیعت کردید با این تعهد که کسی را شریک خدا نکنید .. آیا نمیتوان شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول از سوی او را که در اذان یومیه توسط مسلمانان تکرار میشود را تجدید پیمان و یاد آوری آن برای مسلمانان دانست؟ چونکه قرآن تصریح می کند با این پیمان آرامش بر آنها حاکم شده و بعد از این آرامش و اطمینان به هدف است که پیروزی برای آنها نزدیک میشود. آیا معنی صریح آیه جز وفاداری به اصول و پایداری در مقاومت است؟ مگر نه این است که مسلمانها با فراموشی همین مقاومت و تعهد به اصول است که امروزه دچار انواع بلاها از جمله مستبدین نفت خوار هستند؟ شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول توسط هر مسلمانی در نمازهای یومیه چیزی جز همین تجدید عهد نیست. ولی این شهادت صوری و سنتی که عادت هر مسلمانی شده است باید با اتکاء به آموزه های قرآنی به یک آموزه آگاهی بخش / آزادی بخش تبدیل گردد. همانطور که تاریخ عمومی جوامع مسلمان گزارش می کند، آخوندیسم و فقه حوزه ای او مانع بزرگ در مسیر دستیابی آنان به این آگاهی ایدئولوژیک است. در ادامه این بحث به نمونه دیگری از متشابهات که از هرسو مورد سئوال و مناقشه است ، و کمتر مفسر و مترجمی متوجه فلسفه این آیه شده می پردازیم، . يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ . اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنانكه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى‏گوييد با او به صداى بلند سخن مگوييد مبادا بى‏آنكه بدانيد كرده‏هايتان تباه شود . این آیه را بر اساس شأن نزول که خود معضلی است، به همان زمان رسول اختصاص داده و از فلسفه آن به عنوان کلام وحیانی همیشه پویا، غافل شده اند. امروز انتقاد و اعتراض و نفی و اثبات جزء محکمات بحثهای فلسفی و سیاسی و دینی شده است. آیا میتوان همین اصول را در رابطه با کلام خدا از بیان رسول خاتم هم به کار گرفت؟ همه مفسرین و مترجمین این آیه و آیات مشابه را جزء احکام منسوخه می دانند، ایا همین روش خود از مظاهر بلند کردن صدا در مقابله با رسول نیست؟ آیا کسانیکه طبق شأن نزول که به هیچ وجه اعتبار قرآنی ندارد، کلام خدا را به مانند کلام بشر در یک زمان و زمین محدود می کنند، بر خدا و رسول سبقت نگرفته اند؟ امروز مستبدین مجری ولایت مطلقه، به نام دین و احکام حکومتی ضد دینی آنها بیانی از بلند کردن صدا در مقابله با رسول نیست؟ بیان رسول ابلاغ احکام الهی است ، آیا این ابلاغ محدود به یک جغرافیای زمانی و مکانی است؟ ولایت مطلقه فقیه در تخریب آرمانها و اهداف یک انقلاب مردمی شیوه ای از بلند کردن صدا بر صدای رسول یعنی سانسور کلام ربانی است. زمانیکه این پیام صریح قرآن را محدود و محصور به یک زمان و مکان خاص گردانیم، بر خدا و رسول شوریده، و بیعت را شکسته ایم. همانطور اقوال همدیگر به چالش می کشیم و آن را نفی می کنیم تا نظر خود را اثبات کنیم ، نمیتوان کلام الهی را نیز از موضع یک باورمند به چالش کشید و سپس آن را در زندان زمان و مکان محصور کرد. إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ . كسانى كه تو را از پشت اتاقها[ى مسكونى تو] به فرياد مى‏خوانند بيشترشان نمى‏فهمند . این ترجمه نمیتواند با مضمون همیشگی کلام خدا هم اوا باشد. چونکه این کلام خطابی است از سوی علم مطلق به همه انسانها در هر زمان و مکان. آیا امروز و دیروز شاهد آن نبوده ایم که بسیاری از متظاهرین به دین و رسالت رسول ، کلام خدا و سنت رسولش را در چهارچوب منافع و مصالح قومی و فرقه ای و طبقاتی خویش تفسیر و تحلیل می کنند. از پشت دیوار خانه ها ..نمیتواند بیانگر مصداق منافع شخصی هر فرد و گروه در هر زمان و مکان باشد؟ ناسخ و منسوخ در رابطه با شرایط متحول زمان و مکانی انسان است و نه خدا و احکام او که خالق زمان و مکان و حاکم بر آن است. همانطور که در رابطه با محکمات و متشابهات اشاره شد، وضعیت مادی و معنوی انسانها در تغییر و تحول است و نه اینکه علم خدا بدانها… بنابراین احکام صادره از سوی او احکامی است ازلی و ابدی. اگر انسانها ی مخاطب دچار فقر فکری بوده و یا ناباور به این اصول و قانون ، نمیتوان این اصول را دچار خدشه کرد . همانطور که هر فرقه ای برای توجیه منافع خودش تفسیر خاصی را ابداع کرده است. امروز آخوندیسم با تدوین فقاهتی متکی بر اصول ضد قرآنی ، از مصادیق کسانی هستند که صدای خود را بر رسول بلند کرده، و انواع جنایت و خیانت را به نام دین بر مردمان حاکم کرده اند. و همچنین کسانیکه با تنزه طلبی و یا زرنگی های خاص و سیاستمدارانه اپورتونیستی و یا ضعف و تسلیم در مقابل مافیای آخوندیسم، و دجالیت استعمار نو، مدعی هستند که دین در ساحت خصوصی است و برنامه ای برای حاکمیت و حضور در سیاست ندارد، به شیوه خاص صدای خود را بر رسول خاتم بلند کرده اند. و به جای خدا و رسول برای دین تعیین تکلیف می کنند … از آنجائیکه این طیفهای رنگا رنگ با آخوندیسم همراه و همسو هستند و با طرح این توطئه دین را دکان این فرقه کرده، و نمایندگی جعلی او را صحه میگذارند، از حمایتهای ضمنی این جریان نیز برخوردار بوده، و در بسیج و سازماندهی این طرحهای شوم ازاین جریانها استفاده مطلوب را می کند. بار دیگر باید بر این حقیقت تأکید کرد که قرآن باید در شناخت اسلام و آرمانها و اهداف این دین جایگاه خود را بازیاید. برای این بازیابی تنها راه مراجعه مستقیم به قرآن و اخذ هدف و راه های وصول به آن از اوست. و مقوله زنان رسول که همچنان در تفاسیر و ترجمه ها به عنوان زنان رسمی پیامبر تلقی شده و همه آیات را بر همین سبک ترجمه و تفسیر کرده اند. يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا .( اى همسران پيامبر هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است ) در مسیحیت قبل از اسلام زنان باورمند به مسیح خود را راهبه دانسته و تمام عمر را در تبعیت از حضرت مریم (ع) در خدمت دین بوده اند. آیا این زنان رسول هم نمیتواند مصداقی از همین سنخ از زنان مسلمان باشد. و پیامبر در رابطه با این زنان محرم اعتقادی بوده، و در ضمن سرپرستی آنها را نیز بر عهده داشته است. و در تاریخ معاصر ما نیز این مسئله توسط زنان مجاهد بعد از انقلاب ایدئولوژیک به شیوه دیگر بازسازی شده است. این تعبیر و تفسیر از زنان رسول انطباق بیشتر و بهتری با ایات قرآن دارد. در صورتیکه همه مفسرین و مترجمین قدیم و جدید بر اساس قانون زناشوئی عامیانه این آیات را تفسیر می کنند. در پایان این نوشته لازم است، به نکته ای دیگر که کسی بدان توجه نکرده ولی میتواند از مباحثی علمی قرآن باشد، اشاره کوتاه داشته باشیم ، همخوانی عناصر کشف شده یعنی 114 عنصر شناخته شده با 114 سوره قرآن است. آیا ایندو میتواند گویای حقیقتی در حوزه علوم باشد؟ همانطور که معلم شهید دکتر علی شریعتی در کنفرانس قرآن و کامپیوتر ، این کتاب را تبیین هستی در کلمات میداند. امید است طرح این مباحث از سوی نهضت تشیع علوی سایر علاقمندان را نیز به طرح و بیان حقایق نهفته در این کتاب آسمانی تشویق و تهییج کند. کتابی که تبیین کل شیء را بشارت میدهد. وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ. [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم (*-)۸۹)

نهضت تشیع علوی … دی ماه 1391 برابر با ژانویه 2013