خانه از پای بست ویران است. دکتر حاج سید جوادی

۱۳۹۳/۰۱/۲۸- در قواعد و احادیث فقهی روایاتی هست که در موارد بن بست و استیصال راه توجیه شرعی انسان مسلمان را بدون ترس از مسئولیّت در روز حساب می گشاید. مثلًا آن جا که می گوید:«در موارد اجبار ارتکاب گناه مباح است» « الضرورات تلبیح المحظورات» و یا «در هنگامی که طاقت آدمی به طاق می رسد، فرار از مهلکه از سنت پیامبران است» یا «الفرار مالا یطاق من سنن المرسلین»

 

با توجه به این قواعد و احادیث و با تأمل در کیفیّت حوادث مورد نظر که در این نوشته ذکر می شود، می توان مفهوم این گفته غیر منتظره و غیر عادی از زبان مقام معظم ولایت مطلقه فقیه یعنی خامنه ای را با روایات بالا در عمق واقعیّت حاکم بر وضع و عاقبت ولایت مطلقه و ارزش جعلی، حقیقی و حقوقی قانون اساسی جمهوری اسلامی را بهتر درک کرد. آنجا که خامنه ای در آستانه انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری یعنی در خرداد 1392 خطاب به مردم ملتمسانه می گوید:«اگر با ما هم مخالفید، اما به خاطر مملکت در انتخابات شرکت کنید»این گفته در واضحترین چشم انداز تاریخی، اعتراف به واقعیّت انکار ناپذیر فاصله بین مردم و حکومت و اختلاف حاکم و محکوم و سلطه زور بر حق را چه در سلطنت مستبد شاه و چه در ولایت مطلقه فقیه آشکار می کند. با شنیدن این خواهش ملتمسانه از مردم قبل از انتخابات، شنوندگان باید از شنیدن جمله:

« نرمش قهرمانانه» خامنه ای بعد از شرعی بودن فرار به فراسوی طاقت دچار شگفتی نشوند

اما چرا انتخاب حسن روحانی طبیعی نبود؟ زیرا انتخاب رئیس جمهوری نظیر انتخابات وکلای مجلس شورای اسلامی و انتخاب اعضای شوراهای شهری در نظام استبدادی و در سراسر دوران چندین ده ساله انتخابات مجالس تقنینیّه ایران هرگز طبیعی نبوده است. انتخابات همیشه فرمایشی و انتخاب شونده در هر نهاد شریک جرم حاکم است. زیرا نماینده منتخب واقعی مردم نیست. در نظام استبداد مطلقه، قانونگزار قدرت حاکم است. با چه منطق حقوقی می توان ثابت کرد که با وجود اصل ۵۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی که رهبر و امام امت را در مقام ولایت مطلقه ناظر و مختار بر اعمال سه قوه مقننه، اجرائیّه و قضائیّه می نشاند، انتخابات که اجرای آن از وظائف قوه اجرائیّه است، نمی تواند انتخاباتی مستقل از خواست و سلیقه و اراده مقام ولایت مطلقه و شرکای قدرت مطلقه باشد. حال آنکه طبق اصل ۱۱۰ و اصل ۱۱۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی، قسمت اصلی اختیارات امنیّتی و انتظامی و نظامی رئیس جمهوری و قوه اجرائیّه در حوزه اختیارات و وظائف رهبر است.

اما چرا انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری در خرداد ۱۳۹۲ اگر طبیعی نبود، برای موشی که در تله افتاده بود ضروری بود؟ برای شناخت ریشه این ضرورت که در وجود حسن روحانی متبلور می شود، باید به انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۴ برگردیم که در این انتخابات رفسنجانی که در دوره ۸ ساله ریاست جمهوری خود را از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶از سر گذرانده بود، بار دیگر در مقام رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوی حزب کارگزاران سازندگی در انتخابات دوره نهم یعنی سال ۱۳۸۴ نامزد می شود. مفسر سیاسی مجله اعتماد ملی درشماره خرداد ماه ۱۳۸۸ در شرح نامزدی رفسنجانی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری می نویسد«… رفسنجانی در آغار تمایلی برای شرکت در انتخابات ابراز نمی کرد. او قبل از اعلام شرکت در انتخابات از شرایط حاکم بر کشور سخن می گفت. از لزوم مدیریّت جدید و از اینکه کسی باید باشد که هم کشور را تحویل بگیرد و هم چرخ اقتصاد را از چرخش نیندازد. او اشاره ای به خود نمی کرد؛ اما وعده می داد که در آینده کاندیداهای جدیدی می آیند و این سخنان را معطوف به برخی از نزدیکان خود مانند حسن روحانی می کرد…»

 

در انتخابات سال ۱۳۸۴ برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوری، هیچ یک از نامزدها در دور اول به حد نصاب ۵۰% نرسیدند. نامزدها عبارت بودند از: رفسنجانی از کارگزاران سازندگی، کروبی از مجمع روحانیون مبارز و احمدی نژاد که در نظر سنجی در کمترین موضع از مواضع پنج نامزد شورای هماهنگی انقلاب یا اصولگراها قرار داشت. در دور دوم که همه پیروززی رفسنجانی را قطعی می دانستند، احمدی نژاد که در همه پرسی قبل از انتخابات در بین نامزدها آخرین نفر بود، در میان بهت و حیرت عمومی، از مقام شهرداری تهران به مقام ریاست جمهوری رسید. به قول مفسر نشریّه اعتماد ملی (شماره خرداد ۱۳۸۸) «… وقتی اعلام شد که محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران شده است، نفسها در سینه ها حبس شد؛ آوار شکست با تمام حجم خود بر سر اصلاحطلبان فرو ریخت؛ و سکوت همه جا را فراگرفت و رفسنجانی در بیانیّه ای که منتشر کرد گفت که شکایت خود را از آن همه تخریب و تقلب به خدا می برد…»

 

در این جا با تأمل در شناسائی عمیقتر رفسنجانی و شناخت موقعیّت او از آغاز انقلاب در کنار خمینی، می توان به این نتیجه رسید که چرا ریشه پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۹۲ به شکست رفسنجانی از احمدی نژاد در انتخابات خرداد ۱۳۸۴ ریاست جمهوری می رسد؟

 

رفسنجانی اگر نگوئیم تنها کس بل از جمله بسیار معدود کسانی است که در ولایت فقیه با مفهوم سیاست با آن صورت که ماکیاولی حکومت و سیاست و واقعیّت اخلاق سیاسی در حکومت فلورانس را در قرن ۱۶ تصویر می کند آشنائی دارد.

ماکیاولی(۱۴۶۹-۱۵۲۷) از پایه گذاران نظریه مدرن در سیاست است. در زمینه سازی اندیشه ی مدرن، او روش های سابق بحث در باره ی سیاست را کنار می نهند و واقعیّت های موجود را همانطور که واقعاً موجود است، نه آن گونه که تصور می شود مطرح می کند. اما فاصله موضع رفسنجانی با ماکیاولی در این جا است که ماکیاولی در حاشیه قدرت به عنوان نظاره گر دقیق نشسته است. او در متن قدرت و شریک قدرت نیست؛ و قدرت را آنگونه که اعمال می شود نه در حوزه فهم عوام زیر سلطه ی قدرت، بل نقش پژوهشگری که پشت دستگاه میکروسکوپ واقعیّت نشسته است می بیند و منعکس می کند. اما رفسنجانی در متن قدرت است. او به سهولت یک تازه نفس رسیده به قدرت، همه سوابق دوستی و رابطه و همفکری و همگامی با کسانی را که از خط او دور شده اند زیر پا می گذارد

به جاست که در این جا به گفته و نوشته خود او در خاطراتش رجوع کنیم: در صفحه ۵۹ از کتاب «عبور از بحران» خاطرات رفسنجانی:

دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۶۰ :«… آقای مجتهد شبستری آمد و بیش از یک ساعت در باره ماهیّت اختلافات ما(خط امام) با لیبرالها(آقای بنی صدر و نهضت آزادی و….) توضیحاتی می خواست و گفتم مسئله بر سر اسلام فقاهتی است. آنها فقه را قبول ندارند و ما راهی در حکومت اسلامی جُز با اجرای همین فقه با کار بیشتر و اجتهاد زنده نمی بینیم؛ و نمونه های زیادی آوردم که این در حقیقت خواست امام است و ما سپر شده ایم…»

در این گفته نامردی و دروغ آشکارا سر بر می کشد. آنجائی که رفسنجانی از نسبت لیبرالی به عنوان یک صفت منفی به کسانی که اولین دولت موقت انقلاب را به انتخاب خمینی تشکیل دادند و به رهبری مهندس بازرگان که به خاطر مبارزه برای آزادی و علیه استبداد به زندان و محاکمه دوران شاه محکوم شده بود خودداری نمی کند. اما دروغ او آنجائی است که خود و شرکایش را سپر بلای امام معرفی می کند.

خواست خمینی از اساس به دنبال واژگون شدن نظام موروثی سلطنت، نه حفظ نهادهای قانونی کشور و اصلاح و نوسازی و باز تولید آنها به نفع رفاه و پیشرفت و تجدد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور بود. خواست خمینی به دنبال اندیشه ی شیخ فضل الله نوری در هشتاد سال قبل مشروطه به مشروعه بود. با این تفاوت که شیخ فضل الله نوری در حمایت از محمد علی شاه خواستار لغو قانون اساسی مشروطیّت به نفع پادشاهی مشروعه یا ادامه پیوند دیرینه دین استبدادی و دولت استبدادی بود. اما خمینی با افول سلطنت از اساس خواستار ولایت مطلقه فقیه و بطلان نهادهای قانونی و دموکراسی و حق حاکمیّت مردم بود. خمینی خود به صراحت آنچه را خواهان است بیان می کند و می گوید:

 

«… مردم ناقص اند و نیازمند کمالند. پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند. ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد»

 

(نقل از چاپ نهم نشر آثار امام در ولایت فقیه یا حکومت اسلامی)

رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی از احمدی نژاد شکست می خورد. اما او همچنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. اوسالها رئیس مجلس شورای اسلامی ورئیس جمهوری ایران و قبل از آن در دوران خمینی جانشین فرماندهی کل نیروهای مسلح بود. بنابراین، با مطالعه خاطرات او به این نتیجه می رسیم که منزل و دفتر و مرکز و محل کار او در هر جا محلِ حل و فصل همه مسائل پرماجرای نظام ولایت مطلقه بوده است. در نتیجه او با حضور بدون وقفه ای که در همه شبکه های سیاسی و نظامی و اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی داشت، کسی نبود که میدان سیاست را به نفع احمدی نژاد و حلقه ی حامیان او در بیت رهبری ترک کند. نقش اساسی او در انتخاب خامنه ای به مقام رهبری و میزان نفوذ او در انتصاب مقامات مدیریّت و رابطه ی پیوسته او با حوزه های مذهبی و نظامی و فرماندهی سپاه و شبکه امنیّتی و انتظامی ، وجود او را در عرصه ی رقابتها و کشمکش های درونی قدرت به عنوان وزنه سنگین حفاظت نظام ولایت اجتناب ناپذیر کرده بود. به همین دلیل رفسنجانی از آنجا که به هیچ جنبه از مسائل اخلاقی و انسانی و حق آزادی و تجددطلبی ی جامعه اعتقاد نداشت؛ و خود در دروغ پردازی و حیله گری و عوام فریبی و فساد پروری و خیانتکاری در صف مقدم ولایت مطلقه ایستاده بود، هرگز میدان را برای احمدی نژاد و خصومتهای پنهان و آشکار او با خود رها نکرد. همان گونه که با همدستی با خامنه ی هرگز مجالی برای خاتمی و اصلاحات مورد نظر او و پیشرفت برنامه گفتگوی تمدنها و تعدیل بحران روابط با آمریکا و غرب و کاهش خشونتهای امنیّتی و انتظامی نسبت به مردم باقی نگذاشت. تا جائی که خاتمی خود مقام ریاست جمهوری را به تدارکاتچی تشبیه کرد. در منظومه قدرت رفسنجانی، هدف اصلی حکومت است در محور منافع خصوصی. نهادها و مقامات تابع و وسیله در خدمت حکومت و حفظ حکومت اند. البته در این منظومه مردم صغیرند و حق حاکمیّت طبق قانون اساسی با ولایت مطلقه است. رفسنجانی به اتفاق سایر شرکای خود نظیر خامنه ای تجسم عینی این ولایت و حکومت هستند. در این منظومه خاتمی به نوعی و احمدی نژاد به نوعی دیگر الکترون هائی بودند که در راه صعود از وسیله به هدف به خاطر جبر حوادث و درهم ریختگی ی رقابتهای درونی قدرت موجب تخریب منظومه حکومت می شدند. به عبارت دیگر، کارکرد این دو الکترون با اختلاف فاحش در راه های خاص خود، راه بقای هدف یا ادامه حکومت و حاکمیّت رفسنجانی و همفکران و شرکای او را در مسند جاه و مقام و ثروت های باد آورده بر باد می داد.

رفسنجانی در مقام ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و با اشراف به همه زوایای قانونی و غیر قانونی که خود از پایه گذاران و کارگردانان اصلی آن بود، از رهگذر سردی روابط خود با خامنه ای رفیق و شریک قدیمی، فشار حلقه احمدی نژاد و همسوئی نزدیکان خامنه ای را علیه خود و خانواده اش در می یافت و شکست خود را در انتخابات ریاست جمهوری از احمدی نژاد نتیجه تبانی آن دو حلقه برای بیرون راندن او از صحنه قدرت می دانست. تفاوت نگاه خامنه ای و وابستگان او با نگاه رفسنجانی به احمدی نژاد و همدستان او در این بود که خامنه ای و وابستگان او احمدی نژاد را مهره و آلتی مطیع و گوش به فرمان خود می دانستند که از امتحان اطاعت خود در راه اعمال هر جنایت و خیانتی علیه حقوق انسانی جامعه سربلند درآمده و به علت اخلاص در دشمنی با آزادی و تجدد در راه تحکیم ولایت مطلقه فقیه از همه گونه مقامات مهم دولتی از فرمانداری و استانداری تا فرماندهی رزمی و کشتار جمعی و فردی مخالفان ولایت تا رسیدن به مقام شهرداری تهران برخوردار شده است. نظاره روز به روز به دوره چهارساله اول ریاست جمهوری احمدی نژاد، رفسنجانی را به این نتیجه رسانده بود که ریاست احمدی نژاد در دور دوم با تدارک زمینه برچیدن بساط ولایت فقیه و حکومت آخوندها توام خواهد بود. زیرا احمدی نژاد در شکلبندی قدرت حاکم، نه سردوشی پاسداران یا حافظان مسلح تشکیلاتی را بر شانه داشت و نه عمامه روحانیّت دینی را بر سر! بنابراین او نه قادر به کودتای یک شبه بود که با یک ضربت بساط قدرت خودکامه خامنه ای و رفسنجانی و نظام ولایت فقیه را واژگون کند و نه می توانست با تکیه به عوامفریبی افراطی مذهبی مکتب مصباح یزدی و حجتیه های چاه جمکران و زبان و کلام مداحان و فوران دلارهای نفتی که برخلاف وعده او هرگز به سفره توده ها نرسید، عمر قانونی هشت سال ریاست جمهوری را به ریاست جمهوری مادام العمر تبدیل کند. اما با ادامه راهی که در چهار سال اول ریاست جمهوری در تخریب بنیانهای سیاست داخلی و سیاست خارجی ایران به وسیله احمدی نژاد و شرکای او پیموده شده بود در دور دوم فرصتی برای بقای نظام ولایت و حفظ امتیازهای عظیم و غیر قانونی سیاسی و مالی به دست آمده باقی نمی دید. اگر رفسنجانی با هوش غریزی و هنر چرخش در جهت بادهای مخالف به این نتیجه رسیده بود؛ اما خامنه ای غرقه در مطلقیّت قدرت و ظواهر پر طنطنه آن از سوئی و محاط بر وسوسه و تلقین حاشیه نشینان بیت رهبری در بی نیازی از مشورت و صلاح اندیشی با رفیقی که با خدعه و دروغ او را به مقام رهبری رسانده بود از سوی دیگر، چشم و گوش خود را نظیر سلف خودکامه خود شاه فراری به کلی بر روی سقفی که از اساس در حال فر ریختن است بسته بود.

با نزدیک شدن پایان دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد و آغاز دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری، رفسنجانی با تکیه به نتایج زیانباری که از ریاست جمهوری احمدی نژاد بر مردم ایران و بر بن بستهای روز افزون جمهوری اسلامی در رابطه با سیاست خارجی عموماً و پرونده اتمی خصوصاً گذشته بود، در نامه سرگشاده ای خطاب به رهبر شرح بحرانی بودن اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور و تنگناهای موجود در برابر دولت آینده و ضرورت حیاتی توجه به حساسیّت دهمین دوره انتخابات پرداخت. زیرا این واقعیّت را از دید او پنهان نبود که احمدی نژاد و همکاران او از قبل با تسلط بر شبکه های ارتباطی خود در سازمانهای اداری در سراسر کشور و مخصوصاً در استانداری ها و فرمانداری ها و شهرداری ها و بخشداری ها و سایر نهادهای تابعه و گروه هائی که از قبل از طریق کمک های مختلف مالی و غذائی و صنفی تغذیه شده بودند، زمینه را برای شرکت و پیروزی در دور دوم ریاست جمهوری خود آماده کرده اند

دشمنی احمدی نژاد با رفسنجانی و کوتاه کردن دست خانواده رفسنجانی از منابع مالی و مقامات اقتصادی و اجتماعی و حملات تبلیغاتی طرفداران او در مطبوعات علیه رفسنجانی و خانواده او بر کسی پوشیده نبود. احمدی نژاد و مشاوران او می دانستند که در رقابتهای انتخاباتی موسوی از پشتیبانی کامل رفسنجانی برخوردار است؛ و در نامه سرگشاده رفسنجانی هدفی جز هشدار به خامنه ای در عواقب تجدید ریاست جمهوری احمدی نژاد به چشم نمی خورد. نمایش تظاهر خصومت احمدی نژاد نسبت به رفسنجانی در آنجا به خوبی آشکار می شود که در مناظره های تلویزیونی بین نامزدهای انتخابات یعنی موسوی و کروبی و رضائی و احمدی نژاد، آنجا که نوبت صحبت به احمدی نژاد می رسد، احمدی نژاد به گرداننده مناظره ها می گوید«آقا شما باید وقتی بیشتر از آنکه به این سه نفر دادید به من بدهید زیرا من تنها با این سه نفر طرف نیستم؛ یک نفر دیگر هم هست که با من طرف است» احمدی نژاد پس از این حرف حمله شدید خود را بدون ذکر نام از زاویه چپگرائی انقلابی به فساد آقازاده ها و تجاوز آنها به ثروتهای ملی و منابع درآمد کشور می کند؛ و آنچه را که مردم در کوچه و بازار و در تاکسی ها و محافل خودی می گویند با صراحت اما بدون ذکر اسامی و ارائه مدرک از پشت میکروفن صدا و سیمای رژیم بازگو می کند. اما پروای آن را ندارد که جوابگوی این پرسش باشد پس تو در مقام ریاست جمهوری و رئیس قوه مجریّه آنجائی که آقازاده ها به اتکای نفوذ و مقام پدرانشان به غارت درآمدهای ملی مشغول بودند، تو در کجای نقطه قدرت و حکومت ایستاده بودی؟!

 

اما دَم گرم رفسنجانی در خطر تجدید انتخاب احمدی نژاد برای مردم ایران و موقعیّت سیاسی مملکت در رابطه با سیاست خارجی، در نَفَس سرد مقام معظم رهبری و غرور جاهلی او تأثیری نکرد. چرخی که در ماشین انتخاباتی دور دهم ریاست جمهوری به دست احمدی نژاد و شرکای او تعبیه شده بود، با شروع رأیگیری در حوزه ها به کار افتاد و کار تقلب در انتخابات به جائی کشیده شد که سدها هزار رأی دهنده به موسوی را با فریاد «رأی من کو» به تظاهرات خیابانی کشید. اما با تأیید خامنه ای از احمدی نژاد و ترجیح نظریات او بر رفسنجانی در نماز جمعه، شعار رای من کو را که اعتراض به تقلب در انتخابات و تحمیل احمدی نژاد در اولین دور رأی گیری بود، بلافاصله به شعار مرگ بر دیکتاتور یعنی در واقع مرگ بر خامنه ای تبدیل کرد و مردم فهمیدند که به قول معروف، «این همه آوازه ها از شه بود» و در حقیقت چهار سال دور دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد فتنه ای بود که با شرکت و حمایت خامنه ای و کارگردانان بیت رهبری بر پا شده بود. حق نظارت و تنفیذ انتخاب و عمل رئیس جمهوری یا رئیس قوه اجرائیّه در اصل ۵۷ و اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی از اختیارات و وظائف رهبر و ولایت مطلقه فقیه است. فتنه در ریاست جمهوری هشت ساله احمدی نژاد بود که اکنون فهرست خیانتها و جنایتهای او زیر نظارت رهبر خامنه ای در وسائل ارتباط جمعی ایران منعکس می شود.

اما دسته اصولگراها یا بنیادگرایان افراطی، مکتب حجتیه و خامنه ای عکس العمل طبیعی سدها هزار رأی دهنده در اعتراض به تقلبهای فاحش مزدوران امنیّتی و پایمال کردن آثار وحشیگری های هولناک زندانهای رژیم را فتنه نامیدند و به خیال خود عاملان و بانیان فتنه را در دادگاه عدالت تاریخ در جایگاه قربانیان فتنه نشاندند. غافل از این که داستان فتنه از سرشاخه لرزان خامنه ای شروع و به تنه پوک شده خمینی می رسد و ازریشه شیخ فضل اله نوری در حمایت از سلطنت مشروعه محمد علی شاه به جای سلطنت مشروطه تغذیه می کند.

اصطلاح فتنه و ریشه تاریخی آن تقلید از واژه عربی «نکبه» از زبان مردم فلسطین در اشغال سرزمین مادری آنها از سوی اسرائیل نیست؛ این واژه در تاریخ معاصر ایران به دوران دیگری و به مناسبت دیگری باز می گردد. استعمال واژه فتنه به حوادث دوران انقلاب مشروطیّت مربوط می شود؛ آنجا که مخالفان مشروطه یعنی ارتجاع مذهبی و طرفداران استبداد سلطنتی و در رأس آنها شیخ فضل الله نوری فقیه با نفوذ دارای فتوا در برابر واژه مشروطه ، واژه مشروعه را علم می کند و فریاد وا اسلاما در برابر مخالفان خود به عنوان مخالفان دین خدا سر می دهد. در این زمینه از نظر شیخ فضل الله نوری مجتهد مرجع، در دوران غیبت صاحب الزمان سه شیوه برای حکومت متصور بود. و مناسبترین از این سه شیوه، حکومت ولایت فقیه بود که وی آن را در برابر واقعیّت موجود دست نیافتنی می دید. از میان دو شکل دیگر یعنی دولت استبدادی و دولت مشروطه، شیخ فضل الله ضرر دولت استبدادی را برای شریعت بسیار کمتر از مشروطه می دانست. و به همین جهت شیخ مجتهد، استبداد محمد علی شاهی را به مراتب بر حکومت مشروطه ترجیح می داد و به همین جهت در توصیه به مراجع مذهبی ولایات، در حمایت از استبداد سلطنتی می نویسد:«… پادشاه را از عاقبت این فتنه (یعنی مشروطیّت) تخدیر نفرمائید. بلکه خاطر خطیر را تکدیر فرمائد»

ذکر این روایت برای خواننده و مخصوصاً نسل جوان بسیار قابل تأمل و عبرت آموز است که قریب به ۱۰۰ سال پس از انقلاب مشروطیّت سرانجام آنچه را که هنوز برای شیخ فضل الله نوری مجتهدِ تراز اول ضد مشروطیّت دست نیافتنی بود؛ یعنی ولایت مطلقه فقیه، به دست خمینی به تحقق پیوست. و آنچه که با کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی به دست امپراتوری انگلیس و به وسیله رضا خان میرپنج قزاق؛ و با انقلاب ۱۳۵۷ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمد رضا شاه به دستیاری آمریکا و بریتانیا(انگلیس) هرگز نصیب ملت ایران نشد، استقرار مشروطه و حاکمیّت ملی و دولت قانونی بود.

 

خیزش توفانی مردم در اعتراض به تقلبهای فاحش باند خامنه ای – احمدی نژاد عکس العمل طبیعی میلیونها رأی دهنده آزادیخواه مشروطه طلب، به قصد براندازی نظام ولایت نبود. بل اعتراض به نادرستی و خیانت متولیان دولت دست نشانده ولایت فقیه و در رأس همه خامنه ای بود.

بنابراین وقتی خامنه ای و کلیه دستگاهها و سخنگویان و مزدوران ولایت بر اعتراض طبیعی و موجه میلیونها رأی دهنده و انعکاس جهانی آن انگ «فتنه» می زنند، در واقع به این نتیجه می رسیم که اصطلاح فتنه برای نسلهای آخوند و متولیان حوزه همچنان دارای همان مفهوم ضد آزادی و ضد تجدد خواهی است که شیخ فضل الله نوری را برسر دار برده بود؛ آنجا که در نظریّه سیاسی خود دولت استبدادی را بر دولت مشروطه ترجیح می داد.

ریشه دشمنی خامنه ای و اصولگرایان از هر رقم با موسوی مخصوصاً به دشمنی طبیعی ارتجاع مذهبی- سیاسی با اصلاحات واقعی می رسد. بدون توجه به نوشته میرحسین موسوی پس از آشکار شدن تقلبهای فاحش انتخاباتی در خرداد ۱۳۸۸ و حمایت خامنه ای از احمدی نژاد و تأیید پیروزی او در تجاوز به رأی های مردم به ضرر موسوی، نمی توان به علت میزان کینه خامنه ای و دار ودسته اصولگرای ولایت مطلقه به او و خطر آزادی او برای حفظ قدرت خود پی برد. پس از خیزش خشم آلود سدها هزار رأی دهنده بر ضد احمدی نژاد و به نفع موسوی به صورت تظاهرات مخصوصا پس از تأیید پیروزی تقلبی احمدی نژاد از سوی خامنه ای و سرکوب وحشیانه مردم به وسیله مزدوران بسیجی و سپاهی، موسوی در مقام اصلاحطلبی که مورد اعتماد مردم قرار گرفته بود، با انتشار بیانیّه ای در «سایت کلمه» رسماً موضع خود را در مقام مخالف سیاست استبداد جمهوری اسلامی آشکار می کند. موسوی دراین بیانیّه می گوید:«…جنبش ما باید به گونه ای جدی خواهان عدالت اجتماعی باشد. زیرا بدون عدالت اجتماعی راه طبقه متوسط از راه توده ها جدا می شود. خود کامگی و استبداد ایرانی ثابت کرد که دارای قدرت باز تولید است. با سقوط شاه همه در این باور بودند که ساختار استبدادی برای همیشه نابود شده است. اما ساختار خودکامگی بار دیگر از درون جمهوری اسلامی سر برآورد. امروز مردم ایران همان چیزی را طلب می کنند که در ۳۱ سال قبل(یعنی در دوران انقلاب ۱۳۵۷) به دنبال آن بودند. یعنی پایان خودکامگی!»

مردی که خود از آغاز تأسیس نظام ولایت مطلقه با تحصیلات دانشگاهی از نسل اول پیشگامان جوان مبارز مجامع اسلامی دانشجویان و از فعالان سازماندهی قدرت حکومت اسلامی در کنار خمینی و مشاوران او بود، چه در اداره روزنامه جمهوری اسلامی و چه در مقام نخست وزیری دوران جنگ هشت ساله با عراق و در سالهای شصت از مسئولان فعال عملی و نظری سرکوب مخالفان ولایت و حکومت اسلامی به شمار میرفت، چگونه در برخورد گام به گام با واقعیّات ضد بشری در درون نظام ولایت و دستگاه درجه اول و دوم رهبری آن او را به جائی می رساند که می نوسد:«… ما اشتباه کرده بودیم. منهم دچار اشتباه شده بودم. جمهوری اسلامی از ادای وعده های خود عاجز است. مخصوصاً در زمینه تأمین آزادی. استبداد زیر نام مذهب، بدترین نوع استبداد است…» و به دنبال او خاتمی با سابقه ۸ ساله در مقام ریاست جمهوری، یا به قول خودش در مقام تدارکاتچی دستگاه رهبری ولایت در تأیید نظر موسوی می نویسد:«.. اسلامی که از سوی جمهوری اسلامی اعمال می شود، اسلامی نیست که به حق مردم و عدالت متعهد باشد»(نقل از گزارش خبرنگار لوموند از تهران به تاریخ ۴ فوریه ۲۰۱۰ بهمن ۱۳۸۹

اکنون که کارد تحریم اقتصادی و مالی امریکا و اروپا از بدن مردم بی دفاع گذشته و به مغز استخوان ولایت مطلقه رسیده است، نه تنها خیزش طوفانی و غیر منتظره مردم پس از فاش شدن تقلبهای رسوای انتخاباتی ۱۳۸۸ به نفع احمدی نژاد و تأیید خامنه ای برای خامنه ای و مافیای سیاسی – اقتصادی ولایت به صورت فتنه در آمده، بل موسوی و کروبی و خاتمی نیز به عنوان سران فتنه هدف مزدوران نمازهای جمعه شده اند.

اما در حالی که طرح تسلیم نهائی نظام ولایت با شرایط آمریکا و اروپا مربوط به پرونده اتمی به جلو می رود تا بند تحریم های خفه کننده اقتصای و مالی به دلخواه تحریم کنندگان از گردن مردم ایران و نظام مستبد حاکم اندکی سستر شود، مخالفان توافق در جهت تعدیل تحریمها یعنی بخش افراطگرایان ضد آزادی مردم چه در سپاه و چه در حلقه احمدی نژاد و شرکای عضو بیّت رهبری و وکلای پاسدار مجلس با نعل وارونه زدنهای انقلابی، نغمه مخالف ساز کرده اند و حتا فرمانده سپاه پاسداران حفظ ولایت مطلقه فقیه را هدف اصلی می داند و به صورت اشاره، نرمش قهرمانانه خامنه ای را موجب تضعیف ولایت فقیه که اساس نظام سیاسی کشور است قلمداد می کند. جنگ درونی مافیاهای قدرت بدون حضور فعال مردم در معرکه سرنوشت ساز نظام ولایت مطلقه بالا گرفته است. ایران نه فقط در فضای جغرافیای سیاسی داخل خود، بل در فضای ژئوپولیتیک منطقه در آن سوی مرزهای جغرافیائی خود از شمال و جنوب؛ و مغرب و مشرق، در روابط بین المللی مسئله ساز است. از این رهگذر تاریخ فرصتی بس گرانبها در برابر مردم ایران گسترده که جز با اتحاد در محور حقوق مشترک انسان برآزادی فراسوی تنوعات سیاسی و اجتماعی و مذهبی و جنسی و قومی و نژادی به تحقق نمی رسد. زیرا تا مردم در مبازه مشترک برای تحقق حقوق مشترک خود به توافق نرسند، لاشخورهای ولایت به میل خود دست از لاشه قدرت بر نمی دارند.

علی اصغر حاج سید جوادی

پاریس

فوریه ۲۰۱۴

 

تایپ آوریل ۲۰۱۴

منبع عصر نو