هویت ملی ما اندیشه سیاسی آزادی خواهانه و عدالت طلبانه است.

2009-03-16 ، اطلاعیه ها

فرار ” فرار” برای بازیافتن آنچه از عدالت عزیز تر است و آنچه از سیری والاتر ” آزاد بودن . انسان در گرسنگی ناقص است ، انسان در استثمار شدن ناقص است ،انسان در محروم از سواد بودن ناقص است انسان در محروم ماندن از نعماتی که خداوند بر سر سفره طبیعت نهاده است ، ناقص است اما انسان است. اما انسانیکه از {آزادی } محروم است انسان نیست. زیرا انسان “حیوان آزاد” است. یعنی اختیار و اراده دارد ، و این اختیار و اراده است که او را از طبیعت بیگانه میکند ، و از حیوانات جدا میسازد ، و به خدا ، اراده مطلق آفرینش همانند. آنکه آزادی را از من میگیرد ، دیگر هیچ چیزی ندارد که عزیزتر از آن به من ارمغان دهد. مجموعه آثار 25(انسان بی خود) ص 360 و 361 معلم شهید دکتر علی شریعتی

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایرانیان با توجه به اسناد ساخته شده در شبکه های فراماسونی مشرق زمین هویت های کاذبی را جایگزین هویت واقعی ما کرده اند ، و سالیان طولانی انرژی مادی و معنوی ما را در جعل و تحکیم این هویت بیهوده، در جنگ با خودی از بین برده اند.

اگر کشورهای غربی با اختراع و اکتشاف و رویش انواع تفکرهای قلسفی و علمی و سیاسی توانستند کنترل جهان ما را در دست گیرند ، مدیون هویتی هستند که متکی بر عقل و علم است. اما در مقابل ما را با هویت سازیهای جعلی و ایجاد جنگهای بی حاصل در میان این جعلیات ضد آزادی اسیر کرده و با تولید انواع خرافات عقل و دین را زندانی جاعلان کرده اند.

کسی که در قهوه خانه ها پرده جنگ رستم و سهراب را نمایش میدهد با آن ملای که در منبر از معجزات امامان سخن میگوید ، هر دو را یک معلم درس میدهد و منابعشان نیز یکی است. این هویت جعلی با هر عددی از تاریخ و سابقه تاریخی که باشد جز بر خواب و خستگی و جهل منجر نمیشود.

امروز هم خاندان پهلوی با ثروت غارت شده مردم در خارج و هم آخوندیسم در داخل هرکدام مدعی حفاظت از هویت ملی و دینی مردم هستند!! و نیروهائیکه در جنگ با این مافیای ارتجاع و فاشیسم برای دستیابی به آزادی و دموکراسی نیز بر بالای دار میروند و بر تخت شکنجه بسته شده و در گورستانهای گمنام دفن میشوند حافظان تاریخی و ایدئولوژیک هویتی هستند که توسط طیف های مافیائی در بند و زنجیر است.

بنا بر این تمامی گرایشهای مدعی ایران باستان و گرایشهای شبه مدرن که در تبلیغات خود با سانسور و جعل میکوشند تا هویت ملی ما را از ادامه راه آزادیخواهان و عدالت طلبان به کج راهه جنگ با فرهنگ و دین و ارزشهای پایدار آن هدایت کنند ، همانند مافیای آخوندیسم مانع عمده در مسیر آزادیخواهی ملت ایران میباشند.

با پیگیری خط آزادی و عدالت در تاریخ سیاسی ایران و فرهنگ قدیم و جدید میتوان در باز تعریف هویت ملی موفق و بر پایه ارزشهای پایدار، دوستان و دشمنان این هویت راستی را بهتر شناخت. در 29 اسفند 1331 مصدق کبیر با همراهی یارانی فدا کار چون شهید دکتر حسین فاطمی طرح ملی کردن نفت به مجلس وقت میبرد و با حمایت اکثریت آنان موفق به شکست استعمار و حامیانش در یک جالش سیاسی میگردد.

همانطور که امیر کبیر طرح اصلاحات خود را بر شاه و حامیان استعمارگرش با حمایت مردم تحمیل میکند ، و ستارخان و باقرخان قانون اساسی مشروطه را بر شاهان قاجار و حامیان انگلیسی و روسی شان.چنانکه تاریخ روایت میکند همه این سازندگان هویت ملی در تبانی ارتجاع شاه و شیخ با استعمار روسی و انگلیسی و سپس آمریکائی موفق به برقراری نظامی بر پایه قانون و حاکمیت ملی نمیشوند.

اما نسلهای مخاطب آنها با تحمل درد و رنج و فدای جان و مال مشعل آنها را با شمع جان خویش روشن، و پرچمشان را در اهتزاز نگاه میدارند. هویت سازان استعماری و ارتجاعی در تقابل با این خط بعد از کودتای اوت رضاخان طرح تئوریک یک هویت جعلی را در تقابل با هویت حقیقی مردم ایران تدارک دیدیند.

محمد علی فروغی با آشنائی به فلسفه و زبان غربی در فرهنگستان علوم رضاخان با همراهی و تعلیم شرکای خارجیش تاریخ و فرهنگی را تدوین کرد که از هر قرص خواب آور و اعتیاد جان سوز برای پیگیری دموکراسی خطرناک تر بود. احمد کسروی مورخ که در عرصه ای با این جمعیت هم آوائی داشت از این توطئه ضد فرهنگی چنان بر می آشوبد که فروغی را به دشنام میگیرد.

جمعیت مسکون در جغرافیای ایران که از زبانها و اقوام مختلفی در طول تاریخ گرد هم آمده بودند ، با این جعل فروغی و فرهنگ سازی استعماری ملزم به اطاعت از یک قوم فارسی میشوند که اقلیت آن جامعه را تشکیل میداده است. و این قوم با پشتوانه ای از تاریخ و فرهنگ مدعی این هژمونی میگردد که همزمان با خلقت آدم در زمین است..!!

اشعار حماسی و عرفانی از روی متون دینی اسلام و غیره تدوین میشود و تاریخ آن را به گذشته های دور نسبت میدهند . فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی در اشعارشان از سبک و لغات بهار و فرخی یزدی و عشقی و ایرج میرزای زمان ما استفاده میکنند!! و پیامبری به نام زرتشت در این فرهنگ سازی ظهور میکند که آیه محکم و استراتژیک کتابش پر از تناقض است.

کردار نیک پندار نیک و گفتار نیک ، در صورتیکه تمامی اختلافات نظری و عملی در بین اندیشمندان قدیم و جدید در مورد معیار های نیکی و بدی است. نسخه پردازان استعماری برای ایزوله کردن مردم ایران ، و ایجاد دشمنی کاذب با همسایگان هم مسلکشان تاریخ طبری و یعقوبی و غیره از طریق انواع داستانهای موهوم میسازند و سردارانی در دو سوی حنگ خیالی و گفتمان آنها در میدان نبرد.

!! تا نشان دهند که مردم ایران به خاطر عدم پرداخت جزیه دینشان را تغییر دادند و با عربهای بیابانی در این مورد به توافق رسیدند. !!! با جعل این شناسنامه بود که ایرانی صاحب سرمایه و علم از بازارهای اطراف خانه اش که فقط نفت میفروشد محروم شد ، و نتوانست با یک قرابت فرهنگی و دینی از امکانات کشورهای عربی همسایه استفاده لازم را ببرد.

ادامه دهندگان این خط مافیای و استعماری با استناد به کارنامه شوم و ضد اسلامی آخوندیسم بر ابعاد کتاب سازی و جعلیات خود افزوده و امروز جنگ آزادی و استبداد را از طریق این هویت کاذب به جنگ عرب و ایرانی و مسلمان و غیر مسلمان تبدیل کرده اند.!!

اما مردم به جان آمده از استبداد شاه و شیخ ایندو اختاپوس قدرت و شرارت ، با پیش آهنگی مردان و زنانیکه شاخصه هویت ملی را آزادی میدانند ، دیر نیست که مافیای آخوندیسم را نیز به سرنوشت مافیای سلطنت تسلیم سازد.

معرف هویت ملی این ملت صاحب تاریخ شخصیتها و دین و فرهنگی است که استبداد را در هرلباس و عنوانی دشمن ایدئولژیک خویش میداند و برای حذف آن از سرنوشت خویش حداکثر بها را از جان و مال میپردازد. در هویت ملی مردم ایران شاخص های انسانی و مرامی آزادی و حاکمیت ملی به روشنی ترسیم شده اند، و امروز ما با اتکاء به این شاخص ها و مؤلفه های فکری است که قادریم دوست را از دشمن تمیز داده و راه را تا سر منزل مقصود ادامه دهیم.

شاخص های این هویت اصیل ستارخان و باقرخان و میرزا و مصدق و سید جمال و معلم شهید شریعتی و طالقانی و حنیف و گلسرخی و.. سایر زنان و مردانی میباشند که در پیگیری هدف، فلسفه زندگی را باور به آزادی، و مبارزه برای دست یابی بدان تعبیر و تفسیر میکنند.

از این رو احیاگران و سازندگان هویت ملی ایران بر خلاف جاعلان و تحریف گران تاریخ سیاسی و عقیدتی ایران زمین ، تلاشگران راه آزادی و اندیشه های که اصول راهنمای آنان برای دست یابی به جامعه آزاد و آباد است میباشد .

تمامی پلات فرمها و شعار های مدعیان رنگارنگ میدان سیاست و مبارزه بیستی با محک این اصول خدشه ناپذیر ارزیابی شود ، تا راه های سوء استفاده از خشم و کین مردم به جان آمده از ستم موجی برای موج سواران حرفه ای نگردد.

تا کودتاچیان 28 مردادی امروز با سنگر گرفتن در پشت کوروش و داریوش و استالینست های پیرو خط ضد امپریالیستی خمینی با برجهیدن بر موج سکولاریسم کاروان آزادی را مورد تهاجم مجدد قرار ندهند.

این دو گرایش با متهم کردن باور مردم، خواهان خلع سلاح فکری و فرهنگی آنان هستند تا در قدم بعد جعلیات ساخته شده از انواع زهرها توسط کمپانی های استعماری را به عنوان داروی شفابخش مدرنیسم به آنان بخورانند.

دینای مدرن غرب که قرن هاست دادگاه های تفتیش عقاید پاپیسم را پشت سرگذاشته و از حاکمیت پاپیسم نیز خلاصی یافته است ، تولد مسیح ابن مریم صلوات الله علیه را بزرگترین جشن و عید خود قرار داده ولی عمله های آماتور آنها تحت عنوان “روشنفکر مدرن و سکولار” به خصوص بعد از فاجعه آخوندیسم با محکوم کردن و به سخره گرفتن اعیاد مذهبی مردم ایران، همراه با آخوندیسم خواهان خلع سلاح فرهنگی مردم ایران هستند.

و امروز رهاورد این سازماندهی و توطئه شوم استعماری طرح بدشگون و ارتجاعی جدائی دین از سیاست است.نخستین پیام این طرح به جامعه اسیر ایران در چاه ویل آخوندیسم این است که بر اساس باور فرهنگی و اعتقادی خود قانون و مدیریت سیاسی اتخاذ نکنید بلکه بر اساس خواست یک اقلیت ضد دین و فرهنگ دینی، مدیریت سیاسی خود را برنامه ریزی کرده، تا از این طریق به نظام دموکراتیک دست یابید.!!

هویت سازان استعماری و ارتجاعی با نشر آگاهی کاذب در مورد تاریخ سیاسی و فرهنگی مردم ایران آنها را از دست یابی به آزادی و حکومت قانون مانع شده اند. هویت شناسنامه ای و قومی و نژادی را در چالش اقوام مختلف ساکن ایران تبدیل به وسیله ای برای اعمال هژمونی خویش کرده ، و صاحبان زبان و فرهنگهای گوناگون ایرانی را به جنگ و عداوت با هم بسیج کرده اند.

بطوری که جنگ برای زبان و یا هژمونی یک نژاد خاص، مبارزه برای آزادی و دموکراسی نام گرفته است. اما در این میان با توجه به نقطه عطف های تاریخ سیاسی ایران میبینیم که ستار و باقر ترک و یا مصدق فارس و یا کوچک خان گیلانی نزد تمامی اقوام ایرانی ساکن کشور از مقام قهرمان ملی برخوردار میشوند ، و همه ایرانیان وطن دوست و آزادیخواه به آنها احترام میگذارند.

بنا براین هویت ملی با پرچمداری این شخصیتهای آزادی خواه معنی واقعی خودش را باز می یابد، و از سانسور و تحریف گرایشهای استبدادی رها میگردد. در انقلاب مشروطه و در نهضت ملی و انقلاب 57 هویت اصیل بر خاسته از آرمان آزادی و عدالت بود، که اکثریت مردم ساکن ایران را در قیام بر علیه دشمنان آزادی متحد گرداند.

با کودتای خمینی تحت نام ولایت مطلقه این هویت در مقابل او، برای دفاع از آزادی قیام کرد و با پذیرش بهای سنگین این مقاومت را تا دستیابی به حاکمیت ملی ادامه خواهد داد. امروز مدعیان هویت ملی اگر در دعوی خودشان صادق باشند باید به صورت فکری و عملی در این جبهه باشند.

روزهای از قبیل نوروز و امثالهم اعتیاد های تاریخی ما هستند که به خاطر تکرار آنها در نسلهای مختلف بدان عادت کرده ایم ، و گرامیداشت آن هم سود و زیانی را متوجه کسی نمیکند. به مانند سلیقه های غذائی و یا مراسم عروسی و یا عزای اقوام مختلف ایرانی که چزء عادت های دیرینه آنهاست.

اگر چپ مدعی دیکتاتوری پرولتاریا و رهبری طبقه کارگر امروز بعد از فروپاشی شوروی و ریوزیونیسم عملی و نظری در تمام دعویات این مکتب از سرناچاری به ریسمان ناسیونالیسم رضاخانی چنگ زده با چاشنی ضدیت هیستریک با دین ،و یا به مبارزه ضد امپریالیستی خمینی و اعقابش متوسل شده است، حکایت از شکست تلخ و عدام توانائی در توچیه و توضیح این شکست نظری و عملی در پاسخ به واقعیتهای تاریخ معاصر، در جنگ آزادی و استبداد است.

از این رو ما از تمامی اشخاص و نیرو های که در عرصه سیاست و فرهنگ و مبارزه فعال هستند میخواهیم که با نقد سنتها و عادات تکراری، مردم را نسبت به مسئولیت های خود در ساختن ایرانی آزاد و آباد از طریق بازیابی مفاهیم فرهنگی و دینی و اقدام به مسئولیت های خویش آگاه و متعهد گردانند.

زنده باد دموکراسی توحیدی نابود باد نظام ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم

نهضت تشیع علوی —– اسفند ماه 1387 برابر با مارس 2009