طاغوت” شاخ و دم ندارد

2009-08-01 ، اطلاعیه ها


عبدالعلی بازرگان

آشنائی مردم ما با واژه “طاغوت” به دوران قبل از انقلاب بر می گردد و پیش از آن، مردم کوچه و بازاراطلاع چندانی از این عنوان نداشتند. به گمانم مرحوم طالقانی که مفسری مجاهد بود، برای نخستین بار این اصطلاح قرآنی را، که در وصف چهره های طغیانگر تاریخ همچون فرعون به کار رفته است، برچسب مناسبی برای دیکتاتوری شاه یافته و در تفسیر وخطابه های خود مورد استفاده قرار می داد. دکتر شریعتی نیزکه موضوع “واژه شناسی قرآنی” را در کلاس های “حسینیه ارشاد” باب کرده بود، از این عنوان بسیار بهره می گرفت.

در سالیان قبل از انقلاب که ریشه مفاسد و سرنخ مشکلات برای توده های مردم آشکار نبود و همه گرفتاری ها به اطرافیان اعلیحضرت! که گزارش های غیر واقع به شرف عرض ملوکانه می رسانند!؟ ، حواله داده می شد، عنوان “طاغوت” به اصطلاح جا نمی افتاد، اما وقتی با عملکردهای خودسرانه خلاف قانون و سرکوب خونین مردم ، به خصوص در هفت سال آخر، سرانجام برای همگان آشکار گردید که “آب از سرچشمه گل آلود است”، و شعار: “مرگ بر شاه” میلیونی و مردمی شد، واژه “طاغوت” روزمره و روزنامه ای گشت!

کلمات و اصطلاحات هر زبانی وقتی به زبان و فرهنگ دیگری ترجمه و انتقال داده می شوند، بخشی از بار معنائی خود را از دست می دهند و به اصطلاح ابتر می شوند. کلمه طاغوت نیزکه دلالت بر طغیان ِ تمامیت طلبی، زیاده خواهی افراطی و تسلط بر دیگران می کند، از این قبیل است. اما توده های مردم فقط مفهوم ” ثروتمندی و اشرافیت” را از آن استنباط می کنند؛ می گویند فلانی خانه طاغوتی دارد، یا ماشین و مبلمانش طاغوتی است و با آدم های طاغوتی رفت و آمد دارد! گوئی اشکال شاه فقط کاخ های متعدد و ثروتش بود!؟ در حالی که در مثلث : زر و زور و تزویر، ثروت ِچپاول شده تنها راس اول انحراف است و دو راس دیگر، یعنی قدرت و فریبِ دینی کمتر از آن، و فساد حکومت و دین انحرافی سبک تر از فساد اقتصادی نیست !

به تعبیر مرحوم طالقانی:

“طاغوت از ماده طغیان، سرکشی و خروج از مسیر طبیعی و فطری است. طغیان آب، آن است که از بستر طبیعی خود بیرون رود و آبادی و مزارع را ویران کند. طغیان شخص بر خود چیرگی خوی خود بینی …. و طغیان بر خلق، سلطه جابرانه بر حقوق و مواهب آنهاست که نتیجه اش افساد در زمین می باشد.”

طاغوت که وصفی برای نشان دادن شدت طغیان یک انسان بر سایر انسان ها و خروج از مرزهای قانون و حاکمیت ملت است، بزرگ ترین مانع خداپرستی در جامعه و منهدم کننده معنویت و اخلاق می باشد. باز هم به قول طالقانی:

“تا اندیشه از اوهام کفرآمیز و سلطه طاغوت پاک نشود، ایمان به خدا در آن تجلی و تحرک و پیوستگی نمی یابد.”

عالمان واقعی دین گفته اند ازپیام های قرآن برای زمانه خود سود ببرید و خود را مخاطب آن قرار دهید. اینک باید پرسید آیا فقط در نظام شاهنشاهی پیرو منویات ملوکانه و مامور اوامر آریامهری شدن شرک و شخصیت پرستی است، یا در نظام ولایت مطلقه فقیه هم چنین شیوه هائی مغایر توحید و خداپرستی است؟

فرعون می گفت ” جز رای و نظر من شما حق رای واظهار نظر ندارید و من جز به راه رشد شما را نمی برم” (مااریکم الا مااری ومااهدیکم الاسبیل الرشاد). آیا ادعای آقا بالاسری و قیمومیت داشتن و مردم را صغیر و یتیم و محجورنامیدن و نیازمند “شورای نگهبان” و” مجمع تشخیص مصلحت” و ” نظارت استصوابی” دانستن آنها را “رشد” می دهد، یا احترام به آزادی و اختیار خداداد و کرامت و منزلت آنها؟

فرعون با توهین به ملت، شخصیت آنها را خوار و خفیف کرده بود تا اطاعتش کنند (فاستخف قومه فاطاعوه)، آیا یکسره ملت را ” اغتشاشگر” وخائن خواندن و انتظاراطاعت بی چون و چرا از رهبری داشتن نشانه های طغیان نیست؟

فرعون فقط قرائت خود از دین ِ زمانه اش را به رسمیت می شناخت و از این که ساحران بدون اجازه او!! به حضرت موسی ایمان آورده بودند، آنها را تهدید به مرگ می کرد، آیا شعار:”مرگ برضدولایت فقیه” ادامه همان شیوه ها نیست؟

فرعون طرفداران موسی را “گروهک”(شرذمه قلیلون) و شاه آنها را ” خرابکاران” کمترازانگشتان دو دست! می خواند ، آیا عنوان ” خس و خاشاک” نامیدن اکثریت ملت شیوه های فرعونی نیست؟

فرعون مخالفین اش را به براندازی و تغییر نظام متهم می کرد وبا تحریک فریب کارانه توده های ناآگاه مردم مدعی می شد آنها می خواهند شما را از شهر و دیارتان بیرون کنند و نظام برتر شما را دگرگون سازند( یریدان ان یخرجاکم من ارضکم و یذهبا بطریقتکم المثلی) ، آیا اصطلاحات براندازی قانونی! و انقلاب مخملی! و رنگی از همان ترفندهای طاغوتیان نیست؟

آیا شاه با پخش اعترافات تلویزیونی از زندانیان سیاسی توانست دوام و بقای خود را تضمین کند که در نظام ولائی و “فقیه سالاری” از چنین شیوه های نخ نمائی یکسره استفاده می شود؟

قبل از انقلاب سرلشکر”ازهاری” جمعیت میلیونی در تظاهرات را “اعراب فلسطینی” می دانست که روزها با ریختن دوا قرمزدر کف خیابان ها، دولت را به خون ریزی متهم می کنند! و شب ها با نوار ” الله اکبر” در پشت بام ها ادعای جمعیت می کنند! آیا وابسته شمردن معترضین نتایج انتخابات به بیگانگان ، نسبت دادن کشتارهای خیابانی و دانشگاهی به گروه هائی ازملت! و تخریب ماشین و خانه فریاد کنندگان شبانه “الله اکبر” ، که طاغوتیان سابق هم چنین بی حرمتی هائی نمی کردند، طغیان محسوب نمی شود ؟

آیا به راستی طاغوت درتاج و تشکیلات سلطنتی تحقق می یابد یا در عبا و عمامه و تشکیلات ولایتی هم امکان ظهور و بروز دارد؟

قرآن برای مبارزه با طغیان تمامیت طلبان، چند سفارش ساده کرده است:

طاغوت را نباید باور کرد و به رسمیت شناخت(بقره۲۵۶، نساء۵۱و۶۰).

به ولایت طاغوت پیوستن کفر است(بقره۲۵۷).

سخن طاغوت نه تنها “فصل الخطاب” نیست، بلکه نباید به حکم و داوری او گردن نهاد(نساء۶۰).

از تعبد وتسلیم بی چون و چرا نسبت به طاغوت باید جدا اجتناب کرد(زمر۱۷ و نحل۳۶).

والذین اجتنبواالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (زمر۱۷)

کسانی که از سرسپردگی به طاغوت کناره گیری می کنند و به سوی خدا بر می گردند، بشارت شایسته آنهاست. پس بندگان مرا بشارت ده که ( به جای تمکین از طاغوت ، با آزادمنشی) سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند