تظاهرات 22 بهمن رفراندوم بر علیه رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم است.

2010-01-21 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (سوره حج آیه39

به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست .

هموطنان مبارز و آگاه دانشجویان نسل دوم و میراثدار نسل انقلاب اسلامی 57 ، انقلاب ما در مقطعی به پیروزی دست یافت که سخنگو و تئوریسین او در نهضت بازگشت به قرآن با توطئه ارتجاع و استعمار در غربت غرب به شهادت رسیده بود. او تنها کسی بود که تحول سیاسی مثبت و در بردارنده اهدافی چون دموکراسی و آزادی را در یک پالایش و انقلاب فرهنگی و ایدئولوژیکی می جست. و او تنها کسی بود که دزد ایمان مردم را قبل از دستیابی به قدرت به آنها معرفی کرده بود، هرچند ساواک شاه با سانسور و زندان او نگذاشت که این بازیابی فرهنگی و ایدئولوژیک از بیان او ذهنیت دینی مردم را از جعلیات و خرافات آخوندیسم کاملا پاک سازی کند. مگر نه این است که نسل انقلاب با تغذیه از اندیشه ضد ارتجاعی او لقب معلم شهید انقلاب به او دادند. و این قدردانی نسل انقلاب نه تنها ارتجاع آخوندی را به فغان در آورد بلکه همراهان نیز بر او غبطه خورده و بر علیه او دسیسه چیدند تا اتهام دشمن را به کرسی نشانند. آخوندیسم قبل از دستیابی به قدرت این اندیشمند و اسلام شناس قرآنی را به دادگاه فرا خواندند و به مانند کلیسا داران قرون وسطی محاکمه اش کردند . در گرامیداشت سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی بهمن 57 به کلامی از او که قبل از فاجعه جهت انذار مردم و نیروی های سیاسی توسط او بیان شده نگاهی دگر بار داشته باشیم .

.(اول باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رزیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی روحانی } مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون برملت .. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی به خودی خود ،خود را زعیم میداند ، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم ، بنا بر اینیک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند برجان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن میپندارد ، گذشته از آن برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات قائل نیست . آنها را مغضوب خدا گمراه و نجس و دشمن راه دین و حق میشمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدائی تلقی میکند . خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است . امادر اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت نیست و کسی روحانی حرفه ای نمیشود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست. هرکس مستقیما با او درتماس است ، تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده خاصی نیست تحصیل علم بر هر فردی از زن و مرد به قدر لازمواجب است و اصول اعتقادی مذهب تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه عینی و عمومی استو افراد خاصی رسما مأمور این کار نیستند . بنا بر این آخوند رسمی ، روحانیت رسمی ، مبلغ رسمی ، مقلد رسمی ،مفسر رسمی ، جانشین رسمی ، شفیع و واسطه رسمی وجود ندارد همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط باخالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقاید و مذهب خویش . این است آن بعد اندیویدالیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که آمریکا افتخار خود را در انتساب دروغین خود بدان مکتب میداند و این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تأمین میشود. مجموعه آثار ۲۲ مذهب علیه مذهب ص 206

مردم شریف و آزاده ایران، در این روز که یادآور پیروزی مردمی مسلح به گل بر رژیمی کودتائی و مسلح به سلاحهای مدرن بود، حماسه جاودان ساختند. نسل آن حماسه سازان 22 بهمن 57 اینک در مقابل اختاپوس فساد و ترور رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم قرار گرفته اند. نسل انقلاب که اندیشه دینی و حماسی خود را از معلمانی چون شهید دکتر علی شریعتی و بازرگان و طالقانی ورضائی ها و گلسرخی ها و مصدق وپیشکسوتانی از قبیل میرزا کوچک خان و ستار و باقر گرفته بودند، رژیم کودتا را به هزیمت برده و آن را به ترک تاج و تخت واداشتند. این نسل که دانشگاه را سنگر آزادی و حمایت از مردم کرده بود، در بهار آزادی مورد غضب چماقدران و قدراه بندان آخوندیسم واقع شد. هرچند چپ رویهای جاهلانه از موضع دفاع از حقوق خلقها این نسل را به جنگی نابرابر با آخوندیسم هدایت کرد، ولی آن کسی که عامل اصلی در تولد و شیوع این افراط و تفریط بود، کسی جز ولایت مطلقه نیست. خمینی با توجه به نگارش تز ولایت فقیه در سال 1346 در رهبریت انقلابی قرار گرفت، که جامعه آرمانی آن حکومت عدل علی بود.اهداف این انقلاب در تضاد با ولایت فقیه آخوندی بود و به همین خاطر در اندک زمان رویاروئی این نسل با این تز قابل پیش بینی بود. همانطور که آخوندیسم انقلاب و دست آوردهای آن را ملک طلق خود می پنداشت در جبهه مقابل نیز به خصوص جریانات چپ(م.ل.) با دعویهای رنگارنگ ضد امپریالیستی، نخستین مدیریت سازمان یافته انقلاب یعنی دولت موقت را مواجه با انواع درگیری ها در نقاط مختلف کرده بود. لیبرالیسم دولت موقت به رهبری اسلام شناس بزرگ مرحوم مهندس بازرگان که میتوانست هر دو جریان رادیکال از موضع ارتجاعی و کمونیستی را به چالش در یک فضای خالی از خشونت هدایت کند، و رقابت از طریق فعالیت سیاسی غیر خشونت آمیز همه احزاب و گرایشهای سیاسی را ممکن سازد، با یورش همزمان ولایت مطلقه آخوندیسم و طرفداران نبرد با امپریالیسم و خط مشی قهر انقلابی مجبور به استعفا شد. مهندس بازرگان بزرگترین شانس و یا دست آورد انقلاب اسلامی بهمن بود که با گذشت زمان قدر و شأن آن بیشتر شناخته خواهد شد.استبداد سیاسی حاصل از کودتای 28 مرداد، در قاموس حکومت پهلوی، با سانسور اندیشه سیاسی و دینی طرفدار مردم و آزادی ، به حوزه های آخوندی بیشترین خدمت را کرده بود. آنها با مشارکت و همراهی در کودتای 28 مرداد با رهبری کاشانی و خمینی و امثالهم، علاوه بر پول خمس و زکات و سهم امام از طریق اوقاف و دولت هم حمایت میشدند. و در همین زمان شخصیتهای چون مهندس بازرگان و طالقانی در زندان و ممنوع الملاقات بودند. خمینی شاه را در طرح رفرمیستی آزادی زنان و ملی شدن اراضی مورد اعتراض قرار میدهد و حق مالکیت را یک تقدیر ازلی و خدشه ناپذیر تلقی میکند. !! تا اینکه سرانجام شاه خمینی را به نجف یعنی مکانی که از ابتدای بنیانگذاری آخوندیسم برای تولید و تکثیر آن بنا نهاده شده است تبعید میکند. تحمیل رهبری خمینی به حرکت و نهضتی که دانشگاه سنگر آن بود، از تناقض های استراتژیک انقلاب اسلامی بهمن 57 است. واین علامت سئوال سرانجام به هیولائی به نام ولایت مطلقه تبدیل شد که از بیان یکی از حکام شریرش میتوانست حتی خدا را هم تعطیل کند. !! یکی از شعارهای مردم ایران در انقلاب 57 حکومت عدل علی بود،و سیمای تئوریک این حکومت در عهدنامه امام به مالک اشتر برای حکومت در مصر تشریح شده است. این بیانیه حکومتی در مقایسه با آخرین دست آوردهای فکری بشر در حوزه مدیریت جامعه انسانی در مسیر آزادی و عدالت و امنیت و رشد، کماکان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.در این عهدنامه حکومت بر اساس اصل شورا و عدالت و آزادی و بیعت تدوین شده، و به برخورداری اقلیت یک نفره از حق قانونی خویش درآن تأکید شده است. انقلاب مردم توسط جریان ضد مردم به رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم منجر شد و آولین شهید آن اسلام در بینش تشیع علوی بود. به همین خاطر چنانچه جنبش سبز نتواند و یا نخواهد در تعقیب این حق بدیهی و قانونی مردم در ایجاد و نفی حکومت به شیوه غیر خشونت آمیز اعتراف وبه عواقب آن پایبند باشد، مردم و به ویژه نسل دوم با پیش رو داشتن تجربه گرانسنگ نسل اول، دست رد بر سینه او خواهد زد.انقلاب اسلامی 57 بر اساس یک رنسانس فرهنگی در حوزه دین باوری پیگیر اهدافی از قبیل آزادی و حاکمیت علی گونه بود. به همین خاطر با شناختی که از علی و شیوه او در عدالت حوئی و آزادی خواهی در میان اقشار تحصیلکرده وجود داشت، حمایت از اقشار مستضعف و سازماندهی بر اساس خواستهای این طبقه شیوه انقلابی و مردم پسند بود. نزدیکی جریانات سیاسی به خصوص افراد و سازمانهای مارکسیست لنینیست و مائوئیست و حتی جریانات مذهبی غیر حوزه ای به این اقشار و طرح و تبلیغ خواستهای صنفی این طیفها از سوی این جریانات باعث شد که خمینی با طرح شعارهای چون این انقلاب مال پابرهنه هاست و اقوال مبهم دیگر، مظلوم نمائیهای این جریانات را در شعار مستضعفین خود کم رنگ سازد و حتی بخشی از آنها را پیروخط نمایشی خودش به عنوان خط ضدامپریالیستی سازد. چنانکه میدانیم خمینی با روی آوردن به این ترفند اقمار وابسته به بلوک شرق را با خود همراه کرد بطوریکه 2 تن از رهبران انقلابی این جبهه در مقام ریاست جمهوری بر سر قبر او حاضر شده و دسته گلهای را نثار او کنند. (فیدل کاسترو و اورتگا ) خمینی و شرکای حوزه اش از موضع ارتجاعی با شعار محوری انقلاب یعنی آزادی در تضاد بود و این رفقا نیز از موضع ضدامپریالیستی تا اینکه رژیم او با کنار زدن تمامی پرده های تزویر در مقابل پیشنهاد افزوده شدن پسوند دموکراتیک به جمهوری اسلامی از سوی مهندس بازرگان و مجاهدین و دیگران اعلام کرد ( جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد) او بر این تصور بود که این انقلاب را مقلدین او با استفاده از رساله عملیه اش انجام داده اند و بنابراین همه انقلابیون و آزادیخواهان مقلدان عامی رساله ای او هستند.زمانیکه اسلام شناس بزرگ مرحوم بازرگان به سه صلوات رایج شده اعتراض کرد و گفت من اگر جای رسول خدا بودم به این امر اعتراض میکردم، و یا از بوسیدن دست او اجتناب کردند، مواجه با خشم او گردیده و ضمن آچمز کردن دولت موقت و برکناری او، چماقدارانش انواع بی حرمتی ها بدین موحد ملی و آزادیخواه روا داشتند. نسل انقلاب در وفای به آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی خود از هیچ تلاش و کوششی باز نایستاد و با به گلوله بسته شدن تظاهرات قانونی و مسالمت آمیز 30 خرداد 1360 و شکنجه و اعدام اسیرانش این نسل مقاومت به هر قیمت را شیوه خود ساخت. تبعید و زندان و شکنجه و سپس اعدام بهای این ایستادگی و وفاداری به اهداف انقلاب اسلامی بهمن 57 بود.اما این نسل با توشه گیری از معلمانی چون شهدای بنیانگذار سازمان مجاهدین در پراکتیک و تغذیه ایدئولوژیک از اسلام شناسانی چون معلم شهید دکتر علی شریعتی و مهندس بازرگان و مفسر قرآن طالقانی بر مقاومت خود افزودند و هرروز و هر لحظه با آرمانها و اهداف انقلاب مردم تجدید عهد کردند. نسل انقلاب با کاروانی از شهیدان مرگ ستیز توانست سانسور و بدعت آخوندیسم را در دین اسلام به قضاوت نسل دوم بگذارد. کارنامه حاکمیت غاصب از تبار فرعون و هامان و بلعم باعور (زر و زور و تزویر ) جز فساد حرث و نسل نبود و نیست. و اینک او با نسل دوم و یا نسل سبز که مسلح به انواع ابزار اطلاع رسانی و خبرگیری است روبرو میباشد. و نسل انقلاب در اقصی نقاط جهان بلندگو ی او میباشد. در گرامیداشت سی و یکمین سالگرد انقلاب مردم، ایندو نسل در بستر یک مبارزه پیگیر دست هم را به گرمی میفشارند و درد ها و رنجهای راه را در این پیوند مبارک از خاطره ها پاک میکنند تا برای استقرار نظام سیاسی مبتنی بر حق و قانون در کشورشان تنی واحد گردند. کودتاچیان دیروز و امروز از این پیوند سخت در هراسند چونکه هر دو میدانند با استقرار حکومت قانون در ایران پرونده ها در دادگاه های ملی با نظارت مجامع بین المللی باز خواهد شد. این نسل در این جبهه مقاومت بارها اعلام کرده است که به دنبال انتقام حتی از شکنجه گراتنش نیز نیست،اما کارنامه هرکس باید برای مردم و نسلهای آتی روشن باشد . اگر این مهم انجام نشود فردا های دیگر نسلی ناخواسته و نا آگاه به این چاه های هوائی در آسمان تاریخ سیاسی ایران ناگزیر از سقوط و تلفات است.در زمانیکه مردم با شناخت دوست و دشمن قادرند به شیوه غیر خشونت آمیز و از طریق یک رفراندوم سرنوشت خود را در آزادی رقم زنند، جز دشمنان مردم بازنده نخواهند بود. به همین خاطر رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم قادر نیست به خواست جنبش سبز در درون و اپوزیسیون بیرون تن دهد. مردم ایران و فرزندان مبارز آنان از هر فکر و مرامی با انقلاب بهمن 57 استبداد شبه مدرن پادشاهی را که ملت را رعیت میپنداشت و خود را مالک و پدر از سر راه خود برداشت، بدون شک استبداد روحانیت کپی شده از دستگاه کلیسای قرون وسطی را نیز به جای خود خواهد نشاند. با توجه به این دو تجربه تلخ و پرهزینه تمامی صاحبان مرام بدور از اعمال هژمونی عقیدتی و سازمانی خویش بایستی راه حل خود را به عنوان یک بستر دموکراتیک برای حضور همه نحله های فکری جامعه در یک رقابت سالم ارائه داده و از هرگونه تمامیت خواهی تحت هرنام پرهیز کنند. نهضت تشیع علوی از مقطع بنیانگزاری تا کنون بر این امر مهم و سرنوشت ساز تأکید داشته است. و در همراهی با جنبشهای داخلی و انعکاس خواستهای آنان بارها به این خواست مهم و سرنوشت ساز مردم و جنبشهای داخلی تأکید داشته است که مردم ایران قادرند با انجام یک رفراندوم تحت نظر نهادهای بین المللی سرنوشت خود را از گردونه قهر و ترور استبداد حاکم خارج سازند. برای دستیابی به این هدف همت ایرانیان خارج از کشور میتواند تعیین کننده باشد در زمانیکه جنبشهای داخلی رژیم ولایت مطلقه را از هرسو در معرض انواع خیزشها و اعتراضات قرار داده اند. فقه سیاسی تشیع صفوی که با اصل ولایت مطلقه آخوندیسم انقلاب مردم را به سکوئی برای برجهیدن به تخت سلطنت و ریاست برای خویش تبدیل کرده است، در تمامیت آن ضد قرآنی و ضد سنت نبوی-علوی است. برای قضاوت دگر بار و به هوش آمدن کسانیکه که به نام دین در خدمت این جائران زمان هستند به گفته ای از علامه طباطبائی مفسر قرآن در المیزان مراجعه میکنیم ( علوم حوزوی به گونه ای تنظیم شده اند که به هیچ وجه به قرآن احتیاج ندارند، به طوریکه شخص متعلم میتواند تمام این علوم را از صرف و نحو بیان، لغت، حدیث، رجال، درایه، فقه ، و اصول را فراگرفته به آخر برسد و آنگاه متخصص در آن ها بشود و ماهر شده در آنها اجتهاد کند ولی اساسا قرآن نخواند و جلدش را هم دست نزند! در حقیقت برای قرآن چیزی جز تلاوت کردنش برای کسب ثواب و یا بازوبندی فرزندان که از حوادث روزگار حفظشان کند چیزی نمانده، اگر اهل عبرتی عبرت بگیر .تفسیر المیزان 40 جلدی جلد 10 ص 117 و المیزان 20 جلدی جلد 5 ص 450

هیچ سند و مدرکی بهتر از این گفته علامه طباطبائی عدم سنخیت این قوم با قرآن و آموزه های آن را اثبات نکرده است. بنابراین فقه حوزه ای تنها توجیه زندگی این طیف است که بر خلاف سنت صریح پیامبر و جانشینان و خاندانش از این طریق به نام و نان میرسند. ما بارها این خطای بزرگان خود در اسلام شناسی قرآنی را گوشزد کرده و بدان پرداخته ایم که چرا معلم شهید شریعتی را در مصاف ایدئولوژیک با این قوم تنها گذاشتند و چرا با این سکوت آگاهانه یک انقلاب مردمی را که دانشگاه سنگر آزادی آن بود تحت هژمونی ولایت فقیهی قرار دادند که فقه آن تا این حد ضد قرآنی است. اما این طوفان بر وطن ما و دست آوردهای انقلاب معنوی فرود آمد و اینک در بعد از این تجربه سهمگین نباید با افزودن بر وسعت خطا و غفلت تسلیم خنثی کردن دین در حوزه سیاست و مدیریت ] تحت نام جدائی دین از دولت ویا سیاست گردیم. امروز وفاداران به اهداف انقلاب اسلامی بهمن در مبارزه نهائی و سرنوشت ساز با آخوندیسم بایستی نظام شورائی و دموکراتیک توحیدی را برای تحقق قسط در جامعه هدف خویش سازد. وفاداری به آرمانها و اهداف انقلاب بزرگ مردم ایران در این مقطع از زمان همه موحدین را به مصاف با رژیم ولایت مطلقه و همکاران بین المللی اش در یک رفراندوم فرا میخواند تا سیه روی شود هر که در اوغش باشد. زمانیکه جنبش سبز توسط نسل دوم با شعار الله اکبر و یا حسین و این ماه ماه خون است دیکتاتور سرنگون است، به قیام بر علیه ولایت مطلقه آخوندیسم پرداخته و شهیدانی چون ندا و سهراب و غیره را تقدیم میکند، ناسپاسی است که همراه عده ای مغرض و بد سابقه اسلام و قوانین آزادیبخش آن را به نفع ولایت مطلقه آخوندیسم از مدیریت سیاسی حذف کنیم. گوش جان را به وعده الهی در کتابش قرآن بسپاریم که میفرماید


و اگر مؤمنيد سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد (۱۳۹) وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿۱۳۹﴾ آل عمران


با توجه به خسارتی که از ستم و بیداد ولایت مطلقه آخوندیسم بر میهن ما رفته است، و با توجه به سازماندهی های نسل دوم در پیگیری مبارزه بر علیه آخوندیسم، از خواست به حق آنها در خروج از این بحران با یک رفراندوم تحت نظر نهادهای بین المللی حمایت کرده و با مردم همسو و همصدا شویم اگر از آنان هستیم. سه دشمن آزادی و دموکراسی اینک در یک ائتلاف پیدا و پنهان وسواس الخناس زمان شده اند. ناسیونالیسم رضاخانی ، کمونیسم استالینی و مذهب آخوندیسم این سه همیشه در تاریخ معاصر در اتحاد و ائتلافشان جز ناکام گذاشتن جنبشها و مبارزات مردمی هدفی نداشته اند. و اینک در این سرفصل تاریخی که صد ها هزار شهید از نسل انقلاب و نسل دوم بر بالای دار با مردم و اهدافی چون آزادی و حاکمیت ملی تجدید عهد کرده اند، باردیگر در ائتلافی اعلام نشده باهم به دنبال یک کودتای 28 مردادی و یا 30 خردادی هستند. در سی یکمین سالگرد انقلاب اسلامی بهمن و در تجدید پیمان با شهدای راه آزادی از مشروطه تا کنون، جهان را به حمایت از مردم ایران فرا خوانیم تا این بار در خاورمیانه صاحب نفت و بازار و در کشور استراتژیک منطقه یعنی وطنمان ایران دموکراسی را از نفی قدرت حاکم با قواعد دموکراتیک تجربه کنیم. وبا برچیدن بساط اعدام و ترور و شکنجه و سانسور و فقر و قهر، ایران را به مقام ذیحق خودش برسانیم و بدان ببالیم.

سلام بر شهیدان راه آزادی پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی

نهضت تشیع علوی

بهمن ماه 1388 برابر با زانویه 2010