زخرداد سرخ نسل انقلاب تا خرداد سبز نسل دوم

2010-06-03 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا

و اگر [مردم] در راه درست پايدارى ورزند قطعا آب گوارايى بديشان نوشانيم (سوره جن آیه 16)

اکنون خوشبختانه همانطور که دکتر (محمد مصدق) تز اقتصاد منهاى نفت را مطرح کرد , تا استقلال نهضت را پى ریزى کند و آنرا از بند اسارت واحتیاج به کمپانى استعمارى سابق آزاد سازد، تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق یافته است

.معلم شهید دکتر علی شریعتی .

ماه خرداد در تاریخ سیاسی ایران ماهی پر رمز و راز است. در این ماه به خصوص از مقطع خرداد 1360 مردم در مقابل نظامی ایستاده اند که بهار آزادی آنها را به زمستانی سرد و سیاه با ولایت مطلقه آخوندیسم تبدیل کرده است. جمهوریت و اسلام عدل علی در قاموس تئوری استعماری – ارتجاعی ولایت مطلقه به بند کشیده شد. نسل انقلاب بعد از خانه نشینی یکی از شخصیتهای وفادار به آرمان آزادی و حاکمیت ملی، مرحوم مهندس بازرگان و کودتا بر علیه آقای بنی صدر ، ناچار به سازماندهی یک مقاومت شدند. این مقاومت از سوی رژیم به این نسل تحمیل شد و متاسفانه رهبران سیاسی نیز با محاسبه اشتباه آن را با تاکتیک جنگ مسلحانه ادامه دادند. در این جنگ که تعادل قوا هر لجظه به نفع کودتاچیان پیش میرفت، نسل انقلاب برای دفاع از ارزشهای بنیادین انقلاب یعنی آزادی سیاسی و حاکمیت ملی هرگونه ریسکی را به جان خریدند. کودتاچیان با استفاده از همکاری نیروهای امنیتی ساواک شاه و سپس توده – اکثریتی ها این نسل را سلاخی کرده و بخشی از آن برای ادامه مقاومت مجبور به ترک وطن شدند. اما سازشهای لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی با حکومت کودتا، منجر به اخراج و ترور بخش بزرگی از این نیروها گردید. به دنبال تثبیت رژِیم کودتا از طریق سرکوب و جنگ خارجی و تاراج نفت، سازماندهی نیروهای کارکشته اطلاعاتی او به عنوان سفیر و کاردار و همراه آنها توسعه وزارت بازرگانی توسط وزارت اطلاعات و به راه انداختن گروههای ساز و آواز که در ایران ممنوع بودند، باعث شد که نیروهای سیاسی فعال در محاصره آنها در تبعید قرار گیرند. نیروهای سیاسی حامیان تاریخی و ایدئولوژیک ارتجاع را به درستی ارزیابی نکرده و به همین خاطر هر روز بیش از روز پیش حلقه این محاصره تنگتر شد. اپوزیسیون خواهان سرنگونی تنها در این جنگ بر نیروی خود و مردم امید داشتند، بدون اینکه عوامل دیگر را جدی تلقی کنند. مردم در محاصره چماق و سانسور و اعدام و شکنجه ، هر مقطعی از مقاومت خود را با ایثار تمام عیار گره زدند. اما تعادل قوا با پوشش جنگ خارجی و زد و بندهای بین المللی به خصوص با جبهه سوسیال دموکراسی در نقطه عطفهای تعیین کننده به نفع ولایت مطلقه آخوندیسم بوده و به همین خاطر اپوزیسیون و مردم شکست دیگری را متقبیل میشدند. تداوم جنگ خارجی برای میلیتاریزه کردن داخل کشور و بستن هر دهان معترضی با اتمام حجت .( کشور در حال جنگ است) آخوندیسم را بر تخت قدرت قوی تر میکرد. اپوزیسیون در داخل با سانسور و زندان و شکنجه و تیرباران روبروست و در خارج به عنوان پناهنده سیاسی در معرض ترور و استرداد و زندان . و در این میان هزاران بلکه صدهزاران از این پناهنده ها با طرح دو پاسه شدن آنها از سوی وزارت اطلاعات راهی سفارتها شده و تسلیم شدند. و اولین قیمت این تسلیم نیز نه تنها پاسیو شدن از لحاظ سیاسی بود بلکه در حد امکان باید با فعالان سیاسی هم مرزبندی از موضع رژیم کرد. خط ضد امپریالیستی خمینی با گذر از پل صراط قرار دادهای ایران گیت و اکتبر سورپرایز و چشم پوشی از سهمیه دریای خزر و تشکیل شعبات بنیاد مسضعفان و جهاد سازندگی در اقمار آمریکای لاتین، چپ ایران را هم خلع سلاح کرد. بطوریکه آنها یا مجبور شدند برای بقا به عنوان اپوزیسیون توبه نصوح کرده و به مانند میرفطروس و امثالهم ناسیونالیت رضاشاهی شوند و یا اینکه ته مانده خط خمینی را با چاشنی چاوز و ارتگا و کاسترو و پوتین به عنوان ادامه مبارزه و تنها راه برای مقابله با ” امپریالیسم “تیتر گفتار و رفتار خویش سازند. البته خاتمی و مانور جامعه مدنی آن را هم نباید از نظر دور داشت که بخشی از رفقا را ذوق زده کرده و به مانند ملی –مذهبی های داخل کشور امیدوار به تحول از طریق مافیای ولایت مطلقه… در این میان مجاهدین به عنوان بزرگترین جریان اپوزیسیون سرنگونی طلب تحلیل و تعبیر های نا کارآمدش نه تنها از جریانات چپ کمتر نبوده بلکه در وسعت توانائیهای او بیشتر هم بوده است. زمانی نقطه قوتهای دشمن برخاسته از توانمندیهای خود اوست و زمانی برعکس نقطه قوت دشمن عبارت است از نقطه ضعفهای ما. چرا معلم شهید دکتر علی شریعتی در مبارزه فرهنگی و ایدئولوژیک با آخوندیسم تنها ماند و حتی از طرف جریانات معتقد به مشی مسلحانه متهم به همکاری با رژیم کودتا شد؟ و چرا مخالفت ارتجاعی خمینی با اصلاحات ارضی فرمایشی شاه و طرح آزادی زنان و فراتر از آن مخالفتش با معلم شهید و اینکه حتی حاضر نشد در جوابیه انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا و آمریکا لقب شهید را برای او به کار برد. و به همین خاطر دکتر یزدی این جواب را برای دانشچویان نمی برد. و چرا تز ولایت مطلقه آخوندیسم که توسط او در 1346 نوشته شده بود توسط نیروهائی چون نهضت آزادی و جبهه ملی و مجاهدین و منفردینی چون آقای بنی صدر مورد توجه و نقد قرار نگرفت؟ شاید این جریانها تصور کرده اند که با خمینی به یک مجلس فاتحه خوانی و یا مهمانی میروند که بعد از اتمام آن هرکس به راه خود میرود. زمانیکه دولت موقت به رهبری مرحوم مهندس بازرگان مسئولیت را به عهده داشت ..امثال فرخ نگهدارها و حزب توده و جریانات کرد و حتی مجاهدین با بر چسب لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم میدان را برای تاخت و تاز خمینی و اصل ولایت مطلقه آب و جارو میکردند. در صورتیکه انقلاب 57 انقلابی بود فرا طبقاتی و متکی به ارزشهای ملی – و مذهبی و خواست استراتژیک آن نیز حاکمیت ملی بود. بسیاری از این جریانات چه در محافل درونی و یا بصورت علنی به این اشتباهات خود اعتراف کرده اند، اما بازهم در سازماندهی جدید مبتلای همان اپیدمی سابق خویش هستند. بخشی از همین طیف های نامبرده اینک جنبش سبز را هم میخواهند با مصادره آن به نفع کروبی و موسوی مجددا در آستانه ولایت مطلقه قربانی کنند. این جنبش که بر حسب تصادف در ماه خرداد شکل گرفت با دادن شهدائی چون ندا و سهراب و اشکان و غیره از طرح سازش و معامله پایاپای موسوی و کروبی گذشته است. اگر مرحوم منتظری را یکی از حامیان و راهبر ان این جنبش بدانیم عادلانه است ولی موسوی و کروبی با عمل خود ثابت کردند که توان و یا تمایل همراهی با این جنبش را تا دستیابی به اهداف خود ندارند.آنها میخواهند این جنبش را در حیطه حاکمیت بلامنازع ولایت مطلقه مهار کنند. ولی اهداف این جنبش استقرار حاکمیت ملی از طریق انتخابات آزاد و یا رفراندوم تحت نظر نهادهای بین المللی است. بنابراین موسوی و کروبی یا باید هژمونی خود بر این جنبش را در همراهی با خواستهای آن عملی سازند و یا اینکه با اعلام عدم توانائی خود رهبری آن را به نسلی واگذار کنند که در زیر بارنی از گلوله و شلاق و تجاوز در زندانها فریاد میزنند ( [خامنه ای قاتله ولایتش باطله ) با توجه به تجربه نسل وفادار به آرمانهای انقلاب اسلامی 57 و نسل دوم که در جنبش 18 تیر و اینک در جنبش سبز خود را سازماندهی کرده است، جمهوریت بر اساس موازین اسلام قرآنی در سنت نبوی- علوی زمانی به عنوان یک حاکمیت بیان مادی پیدا خواهد کرد که ظالمین و ستمگران و متجاوزین به مال و جان یک ملت در اریکه قدرت نباشند. نهضت تشیع علوی از مقطع تأسیس تا کنون در بسیاری از بیانیه ها و موضع گیریها ..سپاه پاسداران را به پیروی از سنت توابین و یا ملامتیان در فرهنگ تشیع علوی فرا خوانده است. و اینک نیز این خواست را تکرار کرده و از آنها میخواهیم که از همراهی با فرعون های زمان به حکم ابتدائی ترین احکام خدا در سنت رسول و خاندانش دست شسته و به مردم و جنبش سبز خواستار حکومت عدل علی بپیوندید. جنبش سبزی که با گذر از موسوی و کروبی خواهان برکناری ولایت مطلقه آخوندیسم از قدرت میباشد و این جنبش جز از این طریق نمیتواند به هدف خویش دست یابد.نیروهای اجرائی سپاه بدانند که اکثر فرماندهان با مافیای مالی آخوندیسم شریک هستند و آنها با فرستادن فرزندان خود به کشورهای اروپا و آمریکا آینده خود را به مانند سران نظام پهلوی از کیسه مردم تأمین و تضمین کرده اند. بنابراین شما نباید فدای آمال ضد انسانی این سران شوید و یا در فردای سرنگونی نظام خانواده خود را در معرض خشم مردمی قرار دهید که امروز به حکم آنها سرکوبشان میکنید. با پیوستن به مردم قهرمانان تاریخ ایران باشید و نه سرکوبگران گریزان از مردم و بدنام و گمنام. به جای مراجعه به فتاوی آخوندیسم و تفسیر و تعبیر های آخوند ساخته تحت نام دین و سنت رسول و آل او به قرآن از بیان اسلام شناسانی چون معلم شهید دکتر علی شریعتی و مرحوم بازرگان و طالقانی توجه کنید تا از بند و زنجیر شیاطین دربار ولایت مطلقه رها شوید. تشیع صفوی خصم ایدئولوژیک و تاریخی تشیع علوی در سنت محمدی است. و استعمار همیشه آمال و اهداف خود را از طریق همین آخوندیسم و ظل الله پیگیری کرده است . بنابراین با پرهیز از این دو و با مسلح شدن به اسلام قرانی در سنت نبوی – علوی داغ بدنامی را از تقدیر خود شسته و با مردم همراه شوید. همراه با کاروانی شوید که با استقبال از همه خطرها و تقبل انواع فداکاریها در تلاش است تا اسلام شناسی قرآنی در چهارچوب یک حاکمیت ملی قانون گرا و حقوق محور اسلام را برای همیشه از زندان فقه ارتجاعی و قرون وسطی آخوندیسم رهائی بخشد.و درپایان چون ماه خرداد است و سالروز هجرت و شهادت معلم شهید دکتر شریعتی در غربت غرب بازهم از او گفتاری را در مورد آخوندیسم نقل میکینیم که شاید شما در حصار سانسور و شلاق و تجاوز ولایت مطلقه آن را نشنیده و یا نخوانده اید. باید ببینیم حکومت مذهبی چیست ؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی یا روحانی مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی ، یعنی حکومت روحانیان بر ملت ، اثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند، یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظرو تصویب جمهور مردم . بنا بر این یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچگونه ستم و تجاوزی تردیدبه خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن میپندارد. گذشته از آن برای مخالف برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست.مجموعه آثار 22 مذهب علیه مذهب صفحات 197و 198.

جنبش سبز با معلمینی جون دکتر شریعتی و صدها هزار شهید از نسل انقلاب که با مسلح شدن به آموزه های معلمانی چون شریعتی و حنیف نژاد بر اساس اسلام شناسی قرآنی با پرداخت حداکثر بها در مقابل رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم ایستاده اند، می بایست خود را از دامها و تارهای عنکبوتی آستان بوسان ولایت رها سازد. و یا اینکه موسوی و کروبی باید توان و خواست خود را با این نسل هماهنگ سازند و به آن مرحله از شجاعت و فداکاری دست یابند که بتوانند از دامهای وسواس الخناس ولایت مطلقه عبور کنند. بدون شک رژیم ولایت با استناد به باجها و همکاریهای که قبلا با قدرتهای غربی انجام داده بعید نیست که این بار هم با بذل و بخشش از کیسه مردم دل آنها را بدست آورد. اما جنبش سبز اگر نمیخواهد به سرنوشت نسل انقلاب در یک تعادل قوای نابرابر دچار شود، باید از همه امکانات خود استفاده بهینه را کرده و رژیم را مواجه با قیامی کند که توان کنترل و سرکوب آن را نداشته باشد. به همین خاطر این جنبش با آموزش از سازماندهی های قبلی نباید همه نیروی خود را در یکجا متمرکز کند. شهرستانها باید نیروی سرکوب را در همانجا قفل کنند تا آنها فرصت تهاجم حداکثر به نیروی جنبش در مرکز نداشته باشند. و در مرکز نیز سازماندهی باید در چند نقطه انجام گیرد.حنبش سبز باید بداند که رژیم ولایت تعداد زیادی از باندهای خود را تحت نام دانشجو و غیره به خارج فرستاده است. و آنها آمده اند که صدای این جنبش را حتی در اینجا سانسور و تحریف کنند. همانطور که مخملباف حق کلام را در یکی از مصاحبه های خود ادا کرد ..مردم ایران به منزله مسافرینی هستند که توسط هواپیما ربایان به گروگان گرفته شده اند. گروگان گیرها که مافیای مالی و نظامی هستند با حداقل مقاومت و یا با تعارفات دیپلماتیک گروگانها را رها نخواهند کرد. بنابراین این رژیم باید تحریم نفتی و دیپلماتیک شود و حق مقاومت مردم برای انجام یک رفراندوم تحت نظر نهادهای بین المللی به رسمیت شناخته شود.

سلام بر شهدای راه آزادی از 30 خرداد 60 تا خرداد سبز زنده باد دموکراسی توحیدی

نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم

نهضت تشیع علوی خرداد 1389 برابر با یونی 2010