هجمه خطی به خامنه ای ؛ زمینه چینی برای نفی اصل ولایت فقیه

2010-07-28 ، مقالات


بلافاصله بعد از مرگ خمینی برای مقابله با شرایط پر مخاطره وبحرانی پیش آمده ؛ و در حالیکه وحشت و سراسیمگی سراپای مقامات رژیم را فراگرفته بود ؛ آخوندها به سردمداری رفسنجانی و همدستی احمد خمینی با نیرنگ و صحنه سازی ؛ سید علی روضه خوان را به جانشینی وی منصوب نمودند ؛ تا شاید بحران پیش آمده در اثر فقدان خمینی را پرده پوشی و کتمان نمایند . غافل از اینکه بنا به گفته ماکس وبر جامعه شناس آلمانی ,, رهبری فرهمندانه و کاریسمات ؛ جانشین پذیر وواگذار کردنی نیست و جانشینی چنین رهبرانی مشکل آفرین است ؛؛ اما مصداق بارز اقدامات رفسنجانی و دیگر دست اندرکاران این پروژه اضطراری ؛ ضرب المثل معروف ایرانی خودمان است که می گوید ,, ترتیزک خریدم قاتوق نونم بشه قاتل جونم شد ؛؛ آنها نمی دانستند که بدست خود قتل خود و نظامشان را رقم می زنند .

از همان روز اول جانشینی خامنه ای سیل اعتراضات و نق زدن ها ــ به خصوص در میان آخوندها و مراجع که با سوابق تحصیلات نازل حوزوی و مدارج آخوندی وی آشنا بودند ــ نسبت به این گزینش بالا گرفت و از آن پس نیز؛ پیوسته این اعتراضات علیه وی وجود داشته است .

مهندس بازرگان درسال 68 همان سال جانشینی خامنه ای گفت : قبای ولایت فقیه تنها بر قامت وی ( خمینی ) دوخته شده و پوشاندنش بر تن دیگری عملا” ناممکن است .

اما مخالفت جدی با ولایت خامنه ای ــ در میان مخالفین درونی رژیم ــ اولین بار بوسیله مرحوم آیت الله منتظری صورت گرفت ؛ وی در آبان 1376 در جریان مراسم سخنرانی 13 رجب ــ سالروز ولادت حضرت علی امام اول شیعیان ــ مرجع بودن خامنه ای را ؛ که شرط ضروری برای ولی فقیه شدن بود قویا” به زیر سئوال برد و از وی خواست که پای خود را از گلیمش درازتر نکند و وارد حوزه مرجعیت که صلاحیت آن را ندارد نشود و به همان رهبری بسنده کند . این اعتراض اگر چه باعث خشم ولی فقیه و حمله و هجوم اوباش لباس شخصی او به خانه منتظری و تعطیلی کلاس های درس و 5 سال حصر خانگی وی شد ولی بازتاب گسترده ای در میان مردم و مخالفین نظام داشت .

اما انتقادات و مخالفت ها با خامنه ای در جریان حوادث بعد از انتخابات خرداد ماه سال قبل و متعاقب اعتراضات گسترده مردم به تقلب های انتخاباتی ؛ در میان اصلاح طلبان و نواندیشان دینی ابعاد گسترده ترو معنا داری به خود گرفته است که روز به روز نیز بر دامنه آن افزوده می شود که به پاره ای از آنها ذیلا” اشاره می شود :

اکبر گنجی در تاریخ 22.10.1388 در مصاحبه با رادیو فردا می گوید : ولایت مطلقه فقیه چیزی جز استبداد و تمامیت طلبی نیست ؛ برای گذار به دمکراسی باید به قلب و مغز استبداد حمله کرد .

آیت الله بیات زنجانی در جمعی از مخالفان رژیم ؛ خطاب به اصلاح طلبان در تاریخ 23.10.1388 گفت : اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفرآمیز

احمد قابل روحانی خلع لباس شده بعد از آزادی زندان در نوشته ای به تاریخ 26 تیر 1389 در باره اظهارات اش در جریان محاکمه ( دادگاه ) می نویسد : به آنها گفتم من به اقدام ناخواسته و ندانسته علیه امنیت ملی از طریق ,, رأی دادن به آقای خامنه ای به عنوان رئیس جمهور و قرارگرفتن ایشان در معرض انتخاب برای رهبری و شکل گیری ظلم و ستم های بعدی از سوی ایشان اعتراف می کنم ؛؛ اگر از نظر محکمه این مصداق به عنوان اقدام علیه امنیت ملی پذیرفته می شود من حاضرم این اتهام را بپذیرم !!

از دفاعیه عیسی سحرخیز در دادگاه به تاریخ 27 تیر 1389 : من و دیگر اصلاح طلبان بر این باوریم که حکومتی که عنوان اسلامی بر خود نهاده است ؛ اگر در این جایگاه و وضعیت ( اعمال جنایت و بکارگیری شکنجه ) قرار بگیرد خود به خود مشروعیت اش زایل است و حاکمی که بر مسند علی (ع) تکیه می کند ؛ اگر فرمان چنین برخوردهائی را بدهد ؛ یا حتی آنها را ببیند و دم نزند و بر کار جنایت کاران رضایت دهد از عدالت ساقط است و باید در دادگاه ویژه جنایتکاران جنگی محاکمه شود .

محمد نوری زاد ؛ نویسنده و کارگردان در اولین نامه سرگشاده به خامنه ای : برای این انشقاق بزرگ چاره ای بیاندیشید ؛ شما امروز رهبر کدام مردمید ؟ من مردم فراوانی برای شما نمی بینم ؛ رهبری آنهم بر حداقل مردم ؛ که غرور آفرین نیست

مهدی کروبی در پیامی به مناسبت یکسالگی جنبش مردم : عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند و نه ناصب آن …… دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدندو ….

سروش جمعه 6 فروردین 1389 : دینداران باید بدانند که در روزگار حاضر؛ اجرای عدالت که خواسته شرع هم هست ؛ فقط به شیوه دمکراتیک امکان پذیر است ؛ نه به شیوه فردی ؛ نه به شیوه ولایتی .

من بارها گفته ام که دمکراسی از اسلام قابل استخراج نیست .

باید به سوئی برویم که در آن نتوان با فتوای هبچ مفتی ای کسی را نصب و یا عزل کزد ….. در یک نظام دمکراتیک اساسا” این بساط باید جمع شود ؛ ما قانون داریم و قانون داریم و همین

اکبر گنجی 23 اردیبهشت : ساختار جمعیتی ما یک ساختار جوان است ؛ من اصلا” چنین تصوری ندارم که مردم ایران ولایت فقیه می خواهند

3 تیر 1389محسن کدیوردر نامه ای به حسن خمینی : امیدوارم شما نیز در تحقیقات خود به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستندعقلی و نقلی است و ولایت مردم بر خودشان تنها طریقی است که عقل و نقل به صحت آن شهادت می دهد .

از آنجا که اصل ولایت فقیه و مصداق فعلی آن مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است ,, آیا علاوه بر براهین نظری ؛ ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست .

9 تیر 1389 عبدالعلی بازرگان در نامه به محسن کدیور : آنچه امروز بر سر ملت ایران می آید ؛ ارتباط مستقیم با اندیشه فقهی و سیاسی خمینی ( ولایت فقیه ) دارد

اکبر اعلمی نماینده دوره های 6 و 8 مجلس از اصلاح طلبان در تاریخ 24.03.1389 به نقل از آیت الله سیستانی می نویسد : مسئله ولایت فقیه امری تقلیدی است و هر کس می تواند به آن نظریه ای انتقادی داشته باشد

کدیور در نامه طولانی و سرگشاده به مجلس خبرگان در تاریخ 26 تیر 1389 دلایل متعددی برای استیضاح خامنه ای ارائه می دهد و می نویسد : معتقدم ایشان با تجاوز به حقوق شهروندی مردم ایران به صورت نهادینه ؛ در قامت یک دیکتاتور تمام عیار ؛ حکومت مطلقه شاهنشاهی را با ظاهر اسلامی باز آفرینی کرده است .

اما مرحوم منتظری که بیشترین نقش را درتدوین وگنجاندن اصول مربوط به تئوری ولایت فقیه در قانون اساسی را بعهده داشته ؛ درروزهای پایانی زندگی اش در پیامی به این اشتباه تاریخی خود اعتراف نمود و بدین ترتیب ؛ دامان خود را از نجاسات و آلودگیها ی 30 ساله این رژیم ضد ملی و ضد میهنی مبرا نمود؛ در این پیام منتظری می گوید : آنچه که تحت عنوان ولایت فقیه گفته در امور فقهی است و نه مسائل سیاسی ؛ امور سیاسی باید بوسیله کارشناسان متخصص حل و فصل شود .

آنچه که نوشته شده فقط بخش اندکی از اعتراضات به ساختار ولائی حکومت و مسند نشین کنونی آن است و در همین حد نیز عمق و گستردگی انتقادات در درون جامعه علیه آن و تفاوت بارز کیفی اعتراضات و مطالبات نسبت به گذشته را نشان می دهد .

تفاوت و ویژه گیهای انتقادات اخیر با گذشته :

یکم ــ در یکی دو ماه اخیرحجم انتقادات به خامنه ای ــ که هم بلحاظ شدت و هم محتوا با گذشته بسیار متفاوت است ــ دامنه گسترده تری یافته است ؛ از نوشتن نامه های سرگشاده اعتراضی بوی ؛ تا انتشارعلنی متن دفاعیات متهمین دردادگاههای رژیم ؛ تا انتشار متن شکایت نامه ها از خامنه ای به قوه قضائیه و دست آخر؛ انتشار متن استیضاح نامه و برکناری وی .

اگر چه مردم در جریان اعتراضات گذشته بارها با شعارهای مختلف علیه خامنه ای خواستار خلع ید و برکناری وی از قدرت شده بودند ولی مسئولین و رهبران جنبش باین خواست مردم چندان روی خوش نشان نمی دادند ؛ اکنون به نظر میرسد که آنها هم باین نتیجه رسیده اند ؛ که مانع اصلی دستیابی مردم به دمکراسی و حقوق شهروندی و پیشروی جنبش اعتراضی مردم ؛ ولی فقیه به عنوان عمود خیمه نظام است ؛ این چنین است که با هدف تقدس زدائی و تنزل موقعیت وی به سطح یکی از مقامات اجرائی کشور؛ تهاجم همه جانبه اعتراضی اصلاح طلبان علیه وی به عنوان یک تاکتیک ضروری مورد توجه قرار گرفته است .

دوم ــ در سالهای اخیر انتقاد به ولی فقیه همواره از طرف منتقدان درونی نظام وجود داشته ؛ اما این انتقادات بیشتر شکلی وناظر به شیوه حکمرانی ولی فقیه بوده است تا اینکه جنبه محتوائی داشته و ,, اصل ولایت فقیه ؛؛ را هدف قرار دهد .

در این رابطه هم مواضع رهبران جنبش سبز عقب تراز مردمی بود ؛ که شعار ,, مرگ بر اصل ولایت فقیه ؛؛ را فریاد میکردند . اما نامه های اعتراضی و موضع گیری های اخیر دست اندرکاران جنبش سبز از ارتقاء کیفی انتقادات تا حد به زیر سئوال کشیدن ,, اصل ولایت فقیه ؛؛ حکایت دارد .

این روند نشان دهنده آن است که اصلاح طلبان ؛ منطق جنبش سبز و آزادیخواهانه مردم را درک کرده و راهی جز پیروی از آن ندارند . این منطق به قرار زیر است :

برای گذار به دمکراسی ؛ همه ساختارهای سیاسی ؛ اجتماعی و اقتصادی باید تغییر کند و نفی ” اصل ولایت فقیه ” گام اصلی و ضروری این گذار و رسیدن مردم ایران به دمکراسی پایدار است .

بدون برطرف کردن این مانع ؛ تلاش و فداکاری های بی دریغ مردم و مسئولان جنبش بی نتیجه خواهد ماند .

محمود خادمی

28.07.2010