خیانت و کودتای شاه و شیخ برعلیه انقلاب مشروطه ونهضت ملی

2010-08-13 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا و اگر [مردم] در راه درست پايدارى ورزند قطعا آب گوارايى بديشان نوشانيم (۱۶) قرآن مجید سوره جن

14 مرداد یاد آور نخستین حرکت سیاسی از جانب مردم و نیروهای سیاسی ایرانی برای دست یابی به حکومت قانون است. تاریخ سیاسی ایران با قدرت گیری صفویان قزلباش نخستین نهادهای سیاسی بر محور حاکمیت دولت در آن سرزمین را تجربه میکند. برخلاف تبلیغات و بزرگ نمائی های دوران پهلوی از طریق کتاب سازیها، ایران تا قبل از صفویه دارای حاکمیتی از آن خود نبوده است. بلکه این منطقه در فلات بین النهرین محل ورود و خروج مهاجمانی غیر بومی بوده که هر از گاهی در اینجا حضور پیدا میکردند. از زمان صفویان ایران به عنوان یک سرزمین هویت بومی خود را شروع به ساختن میکند. اما چون دارای توانائی های طبیعی فراوانی بوده است، بیش از پیش مورد توجه و نظارت مستقیم و غیر مستقیم کشورهای قدرتمند غربی قرار گرفته، و شکل گیری حکومت در این منطقه هیچگاه از توجه و نظارت آنان فارغ نبوده است. با انقراض صفویه که در به کارگیری انواع خشونتها خبره بودند، ایل قاجار کنترل و حاکمیت را با نابودی زندیان بدست گرفتند.قجرها با پیگیری همان سیاست های ایلی و سازش و کرنش در مقابل روس و انگلیس که قدرتهای حاکم بر منطقه بودند، ایران را در چهارچوب حدود و ثغوری تعیین شده از سوی آنان و همکار بزرگ شان ترکیه، که بازملنده امپراطوری عثمانی بود، به یک کشور دارای حدود و ثغور تبدیل کردند. چهره های منفرد چون امیر کبیر بنیانگذار دارالفنون و عباس میرزای ولیعهد و فراهانی ها، برای عملی کردن اهداف و آمال خود مواجه با توطئه های درباریان و روحانیونی بودند که ، با طرح و برنامه دشمنان بر امور کشور سلطه تمام عیار داشتند. بدون شک ثروت طبیعی ایران و منطقه پیرامون آن از همان مقطع در سازمادهی و شکل گیری حاکمیتی مستقل و ملی در این سرزمین نقش ویژه داشته و مشتریان این ثروت، با هر فرد و جریان ملی متکی به مردم سرجنگ داشتند. امیر کبیر در حمام فین کاشان بدستور شاه و با دستور اربابان خارجی اش رگ زده شد.و هرکدام از شخصیتهای دیگر نیز به دنبال او قربانی این مافیای استعماری و ارتجاعی شدند. استعمار برای پیگیری برنامه های خود در این بخش از جهان دو کاندید فوق یعنی آخوند و شاه را چهره الوهیت داد تا نفوذشان در مردم و سلطه شان بر آنها از یک سابقه چند هزار ساله برخوردار شود. سازندگان این تبار تاریخی و ایدئولوژیک برای ایندو جریان مافیائی، تمامی این تئوریها را یا از لحاظ دینی به پیامبر و قرآن یعنی وحی منزل نسبت دادند و یا به شاهان نویسنده حقوق بشر در 2500 سال پیش … در این وانفسا تک چهره های غریب در موطن خویش و محاصره شده از سوی استعمار و عمالش جز اینکه از جان مایه گذاشته ، تا پیام خود را به مردم رسانند راه دیگری نداشتند. ستارخان و باقرخان و صوراسرافیل و فرخی یزدی و کوچک خان جنگلی و هزاران از تبار آنها تنها با این سطح از مایه گذاری توانستد دشمن را در مقطعی رسوا سازند. ناظم الاسلام کرمانی نویسنده تاریخ بیداری ایرانیان با استناد به همین معضل اوضاع را چنین شرح میدهد.(جناب ذوالریاستین گفت دیشب ادیب بهبهانی مرا ملاقات نموده و مذکور داشت این خیالات و اقداماتی که شما در نظر گرفته اید عما قریب باعث دربدری جمعی خواهد شد. بالفرض ناظم الاسلام به واسطه بستگی با آقای طباطبائی محفوض بماند و کسی متعرض او نشود لکن ما ها یا یک مشت عیال جه کنیم_؟ اگر فردا ما را سر به نیست کردند کیست که از حال ما خبر گیرد و کیست که به فریاد ما و اهل و عیال ما برسد؟ کیست که ضامن حفظ جان و مال بشود با این مردم منافق و این نادانی عامه مشکلست که ما به مقصود برسیم جز اینکه جمعی را تلف و برخی را دربدر و آواره کنید. میرزا ملکم خان خواست که شروع به این کار کند او را به جائی انداختند که دیگر وری وطنش را ندید. امین الدوله با آن کمال و زیرکی و آن قدرت دیدید که در گوشه دهی غصه مرگ شد، مگر مدیر روزنامه پرورش میرزا علی محمد خان را در خاطر ندارید که چگونه در غربت جان داد. مرحوم سید جمال الدین اسد ابادی را به همبن قصد از زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم با آن حال فظیع و بی احترامی اخراج و تبعید و بالاخره مسمومش نمودند. میرزاآقاخان کرمانی ،شیخ احمد روحی و میرزا حسن خان خبیرالملک را در خاطر دارید که در تبریز سر از تن جدا کردند.میرزا محمد علی خان نوه مئوتمن لشکر را برای همین گناه از بام خانه اش به زیر انداخته و او را شهید کردند. میرزا رضا کرمانی را دیدید که چگونه به دار آویخته و هلاکش نمودند. حاج میرزا احمد کرمانی را دیدید که در انبار شاهی جان داد. حاج سیاح را به خوبی یاد دارید چند ماه در زیر زنجیر و کند محبوس داشتند. مرحوم مستشار الدوله که شنیدید چگونه حبس و اموالش را غرت کردند…تاریخ بیداری ایرانیان جلد اول ص 202 شرح کوتاه از بیان نویسنده تاریخ بیداری ایرانیان در رابطه با سرنوشت آزادی و آزادیخواهان و تعقیب این خط سرکوب و سانسور و غارت مردم به وسیله شاهان و شیخان، به تعبیر قرآن ثمرات همان شجره ملعونه است که امروز نیز ما با آن در چالش و مبارزه هستیم. یاد آوری و گرامیداشت تجربه های ملی در تاریخ باید ما را در پاسخ درست دادن به نیازهای امرروزمان قوی تر و هشیارتر گرداند و الا تکرار داستانهائی است که برای شب نشینی ها شب یلدا مناسب میباشد. گرامیداشت انقلاب مشروطه در مقطعی که ولایت مطلقه آخوندیسم یا همان تبار شیخ فضل الله نوریها بر کشور ما سلطه پیدا کرده ، انتقال آگاهی های حاصل از یک تجربه تاریخی به حافظه امروز ماست. و این انتقال میتواند بار دیگر دشمنان را در انواع قیافه های بزک شده به نسل امروز و فردا معرفی کند. پیوند این تجربه ملی با نهضت ملی به رهبری مصدق کبیر و کودتای شوم 28 مرداد، ما را در پیگیری نقاط ضعف و قوت خود بر اساس قانونمندیهای تاریخ تواناتر میسازد. بطوریکه با اتکا و استناد به این تجربیات سنگین و خونین تاریخی قادر خواهیم بود، اعقاب شجره ملعونه استبداد در تاریخ سیاسی را مانع از هرگونه بازسازی و توطئه و حضور فریبکارانه در صف مردم شویم. اگر استعمار و ارتجاع با سانسور این حقایق در پی بازسازی طرح های چپاولگرایانه خود هستند، ما نیز با تحلیل و بازشناسی این نقطه عطفها قادر خواهیم بود خود را از بلایای آنان مصون سازیم. با توجه به این تجربیات تاریخ سیاسی و تبدیل شدن آن به یک وجدان ملی ، بدون شک تحولات آتی ملت ما از گزند ایندو نیروی استعماری و ارتجاعی مصون خواهد بود. معلم شهید دکتر علی شریعتی در بخشی از آثار خود که تحلیل تاریخ سیاسی و پیگیری نقطه قوتها و ضعفهای جنبشها و انقلابات است در رابطه با تبدیل نشدن فکر به یک سازماندهی و باورعمومی نکاتی را مطرح کرده است که کماکان جزء اصول مفقوده در جنبشها و انقلابات میباشد . او در رابطه با انقلاب مشروطه و نوع سازماندهی آن چنین میگوید(….. این است که ما نهضت های سیاسی اسلامی بسیار داریم ُ اما نهضت “فکری جدیدی” نداشته ایم به طوریکه حتی در مشروطه که یک انقلاب عمیق اجتماعی همراه با فرهنگ ُ فکر و ادبیات انقلابی و سیاسی و اجتماعی خاص خویش است ُ با اینکه بنیان گذاران و رهبران بزرگ آن ُ روحانیان برجسته و وعاظ انقلابی و مترقی بزرگی چون ثقه الاسلام و ملک المتکلمین بوده اند ُ می بینیم “روح و بینش” مشروطه بیش از آنچه تحت تاثیر جهان بینی سیاسی و ایدوئولوژیک اسلام یا شیعه باشد ُ تحت تاثیر انقلاب کبیر فرانسه است و این است که می بینیم تنها کار علمی که عالم شیعی در مشروطه می کند ُ کتاب تنزیه المله و تنبیه الا مه نایینی است که آن هم تنها و تنها توجیه فقهی مشروطه ی فرنگی است ُ وگرنه نقش اساسی رهبران روحانی ما در مشروطه تکیه بر اصول کلی اخلاقی و انسانی از قبیل عدالت ُ آزادی ُ برابری ُ قانون و محکومیت ظلم و جور و استبداد بوده است و نقش اساسی اسلام ُ استخدام ایمان مذهبی در مسیر انقلاب است و نه ارائه ی یک فلسفه ی سیاسی و فرهنگ انقلابی ای که از متن اسلام یا مکتب تشیع بر خاسته باشد))و همچنین عدم خودآگاهی سیاسی و دینی توده های مردم که صاحب اصلی هر تحول اجتماعی هستند را از عوامل اصلی شکست و انحراف جنبشها و انقلابها دانسته و در همین رابطه چنین میگوید. علت ناکامی مشروطه ی ما جز این نبود که رهبران آن بی آنکه به مردم” آگاهی اجتماعی ” و بینایی سیاسی” داده باشند به هدایت خلق و راه حل نهایی پرداختند و یک بار دیگر ُ هم چون پیش و پس از آن دیدیم که ثمره ی تحمیل انقلاب بر جامعه ای که به “آگاهی” نرسیده و” فرهنگ” انقلابی ندارد جز مجموعه ای از شعارهای مترقی ُ اما ناکام نخواهد بود.اما انقلاب مشروطه با تمام نقاط ضعف خود در سازماندهی و بینش دینی و سیاسی توانست اولین مجلس ملی را از نمایندگان مردم بر پا سازد. مجلسی که محمد علی شاه مستبد و دشمن مشروطه در رابطه با تصمیمات آن چنین میگوید ( من نمیتوانم مجلسی را تحمل کنم که محمدعلی بنکدار تبریزی در آنجا میخواهد برای من حقوق تعیین کند. به راستی این زبان و بیان همه مستبدین است که در این جمله از سوی او خلاصه شده است. چون شاه مستبد پیروی از قانون را برنمی تابد با فتوای یار دیرینه خویش آخوند نوری با فرماندهی لیاخوف روسی مجلس را به توپ می بندد. و ادامه دهنده همین خط در سلسله شاهان رضاخان میرپنج مجلس را طویله مینامد و خواستار بسته شدن آن میشود. و رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم نیز نام ملی را برنتافته و با دست چین کردن عمال خود در آن ،”مجلس شورای اسلامی” را جانشین مجلس شورای ملی میسازد. پیوند ارگانیک دو جریان مافیائی و استعماری سلطنت و روحانیت در مقابله با مردم و اهداف آزادیخواهانه آنها، از مقوله های تراژدیک تاریخ سیاسی ایران است. ایندو یکی با سنگر گرفتن در سنگر استعمار ساخته نژاد برتر و آریائی و دیگری با تمسک به دین و شریعت ، سلطه بلامنازع خود بر جان و مال مردم را توجیه کرده اند.انقلاب مشروطه بوسیله اینها دچار انحراف شد و ایران نتوانست جایگاه واقعی خود را به عنوان یک کشور قدرتمند و آزادیخواه در جهان بازیابد. اما همزمان با خیانت و کودتای این مافیا، آزدیخواهان نیز به شیوه های مختلف بر ابعاد مبارزه و مقاومت خود افزوده و این جنگ نابرابر تاکنون برای دستیابی به آزادی ادامه دارد. نهضت ملی به رهبری مصدق کبیر سرفصلی از این مقاومت و وفاداری به اصول آزادی انقلاب مشروطه است. چنانکه اسناد آرشیو شده دولتهای چون آمریکا و انگلیس نیز گواهی میکنند، و پوزش از تدارک کودتا بر علیه نهضت ملی را در دیپلماسی زد وبند با مافیای ولای مطلقه آخوندیسم به این مافیا عرضه کرده و خواستار پذیرش عذر آنان هستند،باید گفت حکایت همچنان باقی است… خمینی شاگرد وفادار کاشانی و ادامه دهنده خط شیخ فضل الله نوری ، مصدق را مشتی استخوان مینامد و اعوان و انصار و شاگردهای تنبل کلاس حزب توده نیز او را متوهم و قدرت طلب خطاب میکنند. اما نسل جوان با دست رد گذاشتن بر سینه همه ورشکستگان و خائنین در درون و بیرون با یاد مصدق و عزم راسخ او در قبال استعمار و ارتجاع ، در احمد آباد تجمع میکنند و با سر و دست شکسته و اسارت و شکنجه ، یاد او را گرامی میدارند. این عشق به سرداران آزادی برآمده از حقانیت راه و اهداف آنهاست. و در مقابل ترس و سانسور و تحریف جبهه مقابل نیز بیانگر این حقیقت است که آرمان و اهداف این شاخص های آزادی و حاکمیت ملی همچنان در نبرد نهائی تعیین کننده هستند. نسل امروز نیز با نگاهی مختصر به این سرفصلها سئوال استراتژیک خود را به مانند نسل انقلاب طرح و پاسخ می طلبد. اگر مجلس مشروطه با فتوای شیخ نوری و حکم محمد علی شاه به توپ بسته نمیشد و به جای اراده شاه و فتاوی شیخ قانون حاکمیت می یافت، ما امروز گرفتار دیو سیاه ولایت مطلقه آخوندیسم نبودیم. و هم چنین اگر شاه با همراهی استعمارگران بر علیه دولت ملی مصدق کبیر کودتا نمیکرد،مافیای استبداد از امکان بازسازی خود در انقلاب 57 ناتوان بود.نسل سبز امروز به خوبی این نقطه عطفها را کالبد شکافی کرده و در قیام سبز خود ضمن نفی ولایت مطلقه آخوندیسم، خواهان استقرار حاکمیت بر اساس حقوق بدیهی خویش است. تجربه های برخاسته از این مقاطع جنگ آزادی و استبداد در تاریخ سیاسی ایران به هزار زبان برای ما این حقیقت را بیان میکند ( که در سازماندهی بر دست یابی به دموکراسی جریانهای ضد این هدف را که تجربه شده اند در صفوف خود راه ندهید. امروز روضه خوانیهای شایع در بازار عکاظ سیاست از جانب این دو جریان مافیائی، نمک بر زخم مردم پاشیدن است. هدف مبارزین مشروطه و نهضت ملی و انقلاب اسلامی 57 چیزی جز استقرار حاکمیت قانون نبوده و نیست. ملت ایران و نسل سبز به همراه نسل انقلاب در تدارک ابزار و امکانات مناسب با این هدف است که با هم پیوند خورده و تلاش و مبارزه خود را به سطحی ارتقاء داده اند که مافیای آخوندیسم را از درون دچار هزیمت کرده است. امروز آموزه های انقلاب مشروطه و نهضت ملی و انقلاب اسلامی 57 در دو حوزه سازماندهی حاکمیت ملی و شیوه های مبارزاتی دستیابی به این هدف برای ما درسهای بسیاری دارد. با افزودن تجربه های مدرن در مبارزه و سازمادهی و تأسیس نهاد های دموکراتیک به این میراث تاریخی قادر خواهیم بود از امکانات مادی و معنوی خود و جهان، حداکثر استفاده را به عمل آوریم . یکی از این درسها عدم اطمینان و اعتماد به جریانهای مافیائی است که در تاریخ سیاسی ایران جز خیانت و کودتا و تحریف و غارت مردم پیشینه دیگری ندارند. در رأس این مافیا سلطنت و روحانیت قرار دارد. طرح استعماری و ارتجاعی جدائی دین از دولت یا سیاست تضمینی است که میتواند این جریان مافیائی و ضد اسلامی را از یک بیمه عمر برخوردار سازد. سازندگان و تسلیم شدگان به این طرح دین مردم را به نفع این جریان مافیائی مصادره کرده و در واقع با عطای این حق ویژه بدانان آنها را بیمه عمر میکنند. از این رو نهضت تشیع علوی در تمامی موضع گیریها بر این سفسطه و توطئه تأکید داشته و از همه مسلمانان آزاده و عدالت جوی نیز میخواهد که با این ترفند همراهی نکنند.

با سلام بر شهدای راه آزادی نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم

پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین

نهضت تشیع علوی —– آگوست 2010برابر با مرداد 1389