اصلاحات ساختار شکن.انقلابی در روش

2010-08-26 ، مقالات


در هدف: انقلابی ؛ در روش: مسالمت آمیز

بحث اصلاح یا انقلاب به عنوان راهبردی سیاسی برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی در میان مخالفین نظام به طور جدی از ابتدای ریاست جمهوری محمد خاتمی شروع و بعد از آن نیزهمواره تا شروع قیام 22 خرداد در جریان بوده است . اینکه تاریخچه این جدال قبل ازریاست جمهوری خاتمی ویا از ابتدای حاکمیت این نظام چگونه بوده است و چه مسیری را طی کرده چندان مشخص نیست و به بررسی جداگانه نیاز دارد.

اما در حد اشاره و با مروری به حوادث سالهای اول انقلاب روشن می شود ؛ که بسیاری از براندازان امروز از ابتدا برانداز نبوده اند . خط اصلاح رژیم در سالهای اولیه انقلاب حتی در میان نیروهای سرنگونی طلب امروزی بطور جدی مطرح بوده و طرفداران زیادی نیز داشته است .

اصلی ترین اپوزیسیون برانداز امروزی رژیم یعنی مجاهدین خلق ؛ شاید اولین و جدی ترین اصلاح طلبانی بوده اند که سعی در اصلاح رژیم داشته اند ؛ کسانی که علیرغم شهادت بیش از 50 تن از هواداران خود بوسیله نیروهای سرکوبگر رژیم طی دو سال مبارزه سیاسی ؛ قوانین یک مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را نقض نکردند . آنها از بهمن 57 تا 30 خرداد 1360 با فعالیت های سیاسی و افشاگرانه خود بدنبال اصلاح همین نظام بودند و سعی داشتند با استفاده از ظرفیت های قانونی و رعایت قوانین رژیم ؛ با کار سیاسی و یا با شرکت در انتخابات و سهیم شدن در قدرت به اصلاح این نظام مستبد دینی و باز کردن فضای سیاسی کشور بپردازند . مجاهدین با آنکه به قانون اساسی رژیم رأی نداده بودند ولی با التزام دادن به آن، در انتخابات ریاست جمهوری نیزشرکت کردند .

اما در جریان اعتراضات گسترده مردم به تقلبات انتخاباتی 22 خرداد و بعد از آن ؛ گرایش های اصلاح طلبانه با شدت بیشتری و در کیفیتی تکامل یافته و نوین ,, اصلاح ــ انقلاب ؛؛ پا به عرصه سیاسی ایران گذاشت و برخلاف گذشته که اصلاح طلبی سیاسی ؛ در میان مخالفین رژیم تخطئه و تحقیر می شد و به عنوان یک ارزش منفی و راهبردی تسلیم طلبانه مورد نقد و نفی قرار می گرفت ؛ این بار نظر غالب نیروهای سیاسی مخالف رژیم را به خود جلب نمود و از پشتیبانی وسیع آنان نیز برخوردار گردید .

بدنبال این تحول ؛ دیگربر خلاف گذشته و بویژه برخلاف فضای قبل از جنبش اعتراضی 22 خرداد ؛ فضای حاکم بر مبارزات اپوزیسیون خارج کشور عوض شده و فضای مبارزاتی حاکم بر نیروها و جریانات سرنگونی طلب ــ که از طریق انقلاب اهداف خود را دنبال می کردند ــ دیگر فضای سیاه و سفید گذشته نیست و بیشتر مخالفین رژیم به باور به یک مبارزه مدنی ومسالمت آمیز برای رسیدن به اهداف آزادیخواهانه اشان رسیده اند .

عوامل مؤثر در تغییر این فضا و یا به عبارتی انتخاب مشی اصلاح طلبانه به جای رویکرد انقلابی در میان اکثر مخالفین رژیم چه بوده است :

1 ــ آگاهی تدریجی از تجربه انقلاب 57 در میان روشنفکران و مخالفین رژیم : تجربه انقلاب 57 و ملا خورشدن نتایج انقلاب ــ که در اثر فداکاری و جانبازیهای بی نظیر مردم به وجود آمده بود ــ در میان مردم و روشنفکران این حس را ایجاد کرد که انقلابات حتما” پیامدهای ناگوار و ناخوشایندی برای مردم و جامعه بدنبال خواهند داشت . تحت تأثیر این دافعه و در اثر سیاه کاریهای رژیم ضد بشری آخوندها زندگی واقعی مردم بعد از انقلاب با نگاه آرمانی و دیدگاهها و راهکارهای انقلابی گذشته فاصله بسیارزیادی گرفت . بدین ترتیب در این شرایط جدید ؛ گروههائی که در گذشته در سودای انقلاب دیگری در ایران به مبارزه قهرآمیز و آشتی ناپذیر با رژیم مشغول بودند در برخورد با واقعیت های اجتماعی و شرایط جدید ؛ بتدریج از روش ها و بینش های گذشته فاصله گرفتند .

2 ــ تضعیف گفتمان انقلابی ــ ضد امپریالیستی : شکست اردوگاه سوسیالیستی بدنبال خود تضعیف جهانی فرهنگ روشهای خشن و انقلابی را بدنبال داشت . تا قبل از این شکست ؛ نیروهای انقلابی می توانستند در شکاف بین دو اردوگاه امکان بقاء و رشد داشته باشند و فرهنگ انقلاب را ترویج نمایند ؛ با فروپاشی بلوک شرق به تدریج گفتمان انقلابی جای خود را به گفتمان لیبرال ــ دمکراتیک و ارزش های مبارزه مسالمت آمیز و مدنی داد .

شکست و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم که ــ برای روشنفکران و سیاسیون ایران مانند روشنفکران و مردم کشورهای دیگر ــ بعنوان سمبل و نماد مبارزه انقلابی شناخته می شد در واقع آغازبسته شدن دفتر مبارزات انقلابی و قهر آمیز بود . اگر امروزه می بینیم که حتی در مواجهه با خشن ترین سرکوب های نیروهای سرکوبگر رژیم ؛ مردم معترض خویشتن داری نشان می دهند و مقابله به مثل نمی کنند فقط به خاطراین نیست که دوران عوض شده و افکار مردم مدرن شده است ؛ بلکه به مقدار زیاد به خاطر بی اعتباری جهانی دیدگاه های انقلابی گذشته است

بدین ترتیب جامعه ایران و روشنفکران آن نیز متأثرازاین فضای جدیدی که در جهان غالب شده بود و ــ به شدت نیز از طرف رسانه های جهانی تبلیغ می شد ــ بتدریج به تجدید نظر در ارزش های ایدئولوژیک و سیاسی گذشته خود دست یازیدند .

اصلاح طلبی ساختار شکن ( بیرون حکومتی )

این اصلاح طلبی که در جریان قیام سال گذشته متولد شد در حقیقت اعلام شکست اصلاح طلبی حکومتی است . جریان تحول خواهی که کم کم از دل جامعه سر بر آورد و در دل کوچه و خیابانهای پایتخت قوام گرفت ؛ دیگر خارج از حاکمیت و نظام است ومیرود که سران و سخنگویان جنبش سبز مردم را وادار به تبعیت از خود نماید و چنین نیز کرده است . آنچه که آقای موسوی در میثاق شماره 18 خود به عنوان اهداف جنبش سبز معرفی می کند ؛ چیزی جز پژواک همین خواستها و مطالبات برخاسته از همین اصلاح طلبی جدید نیست . اهدافی که جز با عبور از تمامی خط قرمزهای گذشته و جز با عبور از چارچوب نظام جمهوری اسلامی امکان تحقق ندارند . تاکید اخیر آقای کروبی مبنی بر این که مردم باید انتخاب کنند که حکومت دینی می خواهند یا نه، نیز تلویحا ساختار حکومت را نشانه گرفته است.

در واقع بعد از اثبات بن بست سیاسی و شکست اصلاح طلبی حکومتی در دوران ریاست جمهوری خاتمی ــ در شرایطی که دو قوه مقننه و مجریه در اختیار اصلاح طلبان بود و نا کارآمدی خود را ثابت کرده بودند ــ جوانه های نوعی از اصلاح طلبی شکوفه زد که ــ بر خلاف اصلاح طلبی حکومتی که مردم را به عنوان وسیله فشار از پائین برای چانه زنی در بالا می خواست و به نیروی مردم هیچ ایمان و اعتقادی نداشت ــ حضور مستقیم و مستقل مردم در صحنه مبارزات و جدالهای سیاسی را تنها ضامن موفقیت جنبش می داند .

ویژگی های فرهنگی و سیاسی این نوع از گفتمان : جمهوری خواهی ؛ عرفی گرائی و جدائی دین از دولت ؛ حقوق شهروندی و دمکراسی خواهی است ونیروهای پیش برنده آن روشنفکران ؛ دانشجویان ؛ زنان ؛ مردان جوان و مدرن جامعه مدنی است که با راهکار,, اصلاح ــ انقلا ب ؛؛ و به شیوه ای مسالمت آمیز و مدنی می خواهند مطالبات آزادیخواهانه خود را بر رژیم تحمیل نمایند .

البته کاملا” روشن است و می دانیم ؛ که هنوز جنبش سبز تا قطع کامل بند ناف خود از ارزش های ایدئولوژیک و سیاسی اصلاح طلبان حکومتی راه طی نشده زیادی در پیش رو دارد ؛ ولی مهم این است که سمت گیری این جنبش بسوی قطع هر چه بیشتر این وابستگی هاست .

تفاوت های عمده دو نوع اصلاح طلبی :

یکم ــ عبور از خط قرمزهای نظام : اصلاح طلبی بیرون حکومتی به عنوان بزرگترین دستاورد جنبش سبز بسیاری از خط قرمزهای اصلاح طلبی حکومتی مانند ؛ ولایت فقیه ؛ قانون اساسی ؛ تشکیل جمهوری غیر دینی یا جدائی دین و دولت و ….را در نوردیده است. شعارها و مطالباتی که بوسیله بدنه این جنبش ــ نیروئی که از جنایات و پلیدی های این رژیم کاسه صبرش لبریز شده ــ در موارد متعدد در قالب شعارهای ساختار شکن بیان شده ؛ گواه این مطالبات اند که می خواهند از راه های مسالمت آمیز آنها را محقق کنند .امروزه برای مردم ؛ مسئولین و دست اندرکاران جنبش سبز روشن شده است که از مجاری قانونی و با تکیه بر قانون اساسی ارتجاعی این رژیم نمی توان ولی فقیه را ملزم به رعایت حقوق مردم نمود . بلکه برای رسیدن مردم به حقوق شهروندی خود در قدم اول باید از این خطوط قرمز عبور کرد .ارزش هائی که دیگر اکنون در درون این جنبش نهادینه شده و وجه ممیزه جنبش سبزبا دیگر انواع مدعیان اصلاح طلبی است.

دوم ــ گسست از رژیم : گسست و فاصله گرفتن از رژیم از ویژگیهای بارز دیگر اصلاح طلبی غیر حکومتی است . این اصلاح طلبی ــ بر خلاف اصلاح طلبان حکومتی که خواستار نوعی قانون گرائی بودند تا در دایره قدرت باقی بمانند ــ در هماوردی و رویاروئی با رژیم می خواهد خواست ها و مطالبات جنبش را بر او تحمیل نماید و درست به همین دلیل است که جنبش سبز برخلاف اصلاح طلبی گذشته بدون هیچ دل نگرانی از خط قرمزهای رژیم ــ و یا اتخاذ هر نوع تاکتیک ضروری برای پیشروی جنبش ــ راه خود را به سوی مقصد آزادی مردم در می نوردد.

سوم ــ تفاوت در روش و تاکتیک : مشارکت مستقیم مردم در حل و فصل مسائل سیاسی صفت مشخصه بارز دیگر جنبش سبز است. بر خلاف اصلاحات حکومتی که از حضور و نقش داشتن مردم گریزان بود ــ نمونه اعتراضات دانشجوئی 18 تیر که خاتمی نه تنها با اعتراضات خیابانی دانشجویان مخالفت کرد بلکه در سرکوب دانشجویان در کنار اصول گرایان و قوای سرکوبگر قرار گرفت ــ جنبش سبز هر چه بیشتر تلاش دارد که برای تحقق مطالبات مردم ؛ مردم را به خیابانها بکشاند تا با نیروی اجتماعی خود مطالبات خود را بر آورده سازند .

یعنی از این پس ؛ جامعه مدنی و زنان و مردان آزادیخواه ایران ؛ محور اصلی تحول خواهی سیاسی در ایران می باشند . با این تغییر خود به خود این سئوال که ,, آیا رژیم ظرفیت اصلاح دارد یا نه ؟ ؛؛ موضوعیت خود را از دست می دهد و دیگر یک سئوال فرعی است و سئوال اصلی و درست این است که ,, چگونه می شود این رژیم را اصلاح کرد ؟ ؛؛

تجارب تاریخی هم در کشور خودمان و هم در نقاط دیگری از جهان نشان می دهد که جنبش های اجتماعی خیلی نیرومند مردمی می توانند تحت شرایط خاصی هم حق انتخابات آزاد و هم حق مطالبه سایر حقوق به یغما رفته را به نظام های دیکتاتوری تحمیل نمایند و این تحمیل در واقع برداشتن اولین گام ضروری در فروپاشی این نوع رژیم ها است .

فراموش نباید کرد که در ایران خودمان مردم تشنه تحول و تغییر در دوران مشروطیت ؛ مظفرالدین شاه را مجبور کردند که با خط همایونی خود فرمان مشروطیت را امضاء کند و همچنین مردم ایران در قیام شکومند 30 تیر ؛ محمد رضا پهلوی را وادار کردند که مجددا حکم نخست وزیری دکتر محمد مصدق پیشوای آزادی ایران را صادر نماید .

و در فراز دیگری از نمایش اراده سترگ مردم ایران زمین می بینیم که در واپسین دم دیکتاتوری ؛ شاه ایران مجبور می شود تا صدای اعتراض مردم ایران را بشنود و …… پس چرا که نه ؟

محمود خادمی

25.08.2010