25 بهمن ؛ پایانی و آغازی نو برای جنبش مردم ایران

2011-03-10 ، مقالات


تحولات جهان عرب و نقش جوانان و مردم بپا خاسته این کشورها در بزیر کشیدن دیکتاتور های حاکم بر کشورشان شور و شوقی دوباره در میان جوانان و مردم ایران برای ادامه نبرد آزادی خواهانه شان برای بزیر کشیدن ولی فقیه و دیکتاتور های حاکم بر کشور دمیده است . تظاهرات 25 بهمن و متعاقب آن 1 و 10 اسفند نشان داد که نارضایتی مردم از این رژیم جنایتکار بیش از آن است که رژیم بتواند با سرکوب و هراس افکنی اقلیتی سرکوبگر آن را متوقف و یا نابود کند .

اعتراضات مردم در 25 بهمن نشان داد ؛ که مردم و جوانان میهن نه تنها سر سازش با این رژیم ضد بشری را ندارند ؛ بلکه مطالبات این جنبش بسیار جدی و عمیق است و بهمین خاطر درست در لحظه ای که همه فکر می کردند که همه چیز پایان یافته و اوضاع آرام شده است بار دیگر همه چیز از نو آغاز می شود . گستردگی اعتراضات و اشتیاق مردم برای سرنگونی استبداد حاکم بر کشور نشان داد که دیکتاتورها مثل همیشه فریب خورده اند و بر خلاف آنچه که نمی خواهند و یا نمی توانند بفهمند ؛ طوفان خشم فروخورده و انباشته مردم در صورتی که امکان بروز پیدا کند ؛ می تواند چنان اعتراض هائی بیافریند که همه ارکان این رژیم ضد بشری را به لرزه سرنگونی در اندازد .

اهمیت 25 بهمن ؛ پتانسیل آن در بر انگیختن شور و شوق آزادی در مردم و راه اندازی مجدد خیزش آنان ؛ برخورد فعال و مثبت مردم و رهبران نمادین جنبش با تظاهرات و نقش آنان در گشودن بن بست جنبش آن قدر روشن و آشکار است که می توان گفت جنبش مردم ایران را وارد مرحله جدیدی کرده است ؛ مرحله ای که با عبور پیروزمند از اولین نافرمانی مدنی تاریخ دو ساله جنبش شروع و با غریو شعارهای رادیکال و ساختار شکن لرزه مرگ و سرنگونی بر بیت العنکبوت ولی فقیه افکند و می رود تا با استمرار خود ؛ سرنگونی رژیم و برقراری دمکراسی متکی به حکومتی مردمی ؛ سکولار و غیر دینی را برای مردم ایران به ارمغان آورد .

این تظاهرات که در اوج قدر قدرتی رژیم و در حالی که دشمن با تبلیغات دروغین و ادعاهای تو خالی پایان خشم و اعتراضات ــ به قول خودش ” فتنه ” ــ مردم را اعلام کرده بود بر پا گردید ؛ تظاهرات 25 بهمن و اعتراضات های بعدی در روز سه شنبه ها ؛ در واقع پایان سلطه گرایش اصلاح طلبانه بر جنبش مردم بود که در این نوشته به آن خواهم پرداخت .

البته روشن است که ؛ بدنه جنبش اعتراضی مردم ایران جلوتر از مسئولان و رهبران آن به اصلاح ناپذیری رژیم پی برده و در اعتراضات خود خواسته های ساختار شکنانه و سکولار را طلب می کردند ؛ اما اصلاح طلبان تا سر فصل 25 بهمن با مطالباتی حداقلی و در چارچوب نظام ؛ بعد از 1.5 سال تلاش برای حفظ و نجات نظام دینی ؛ در عمل با پشتیبانی از اعتراضات ساختار شکنانه 25 بهمن به بی نتیجه بودن تلاشهای خود گواهی دادند . یعنی در واقع با مدیریت و راه اندازی تظاهرات 25 بهمن ــ و بعد عدم لغو تظاهرات ــ اصلاح طلبان با زبان بی زبانی بیان داشتند که رژیم همه راه های اصلاحات را بسته و اصلاح بدون سرنگونی رژیم مطلقا” امکان ندارد .

ویژگی های تظاهرات 25 بهمن :

یکم ــ صرف برگزاری تظاهرات 25 بهمن در اوج احساس قدر قدرتی رژیم و با وجود مخالفت رژیم با برگزاری آن ؛ پیروزی بزرگی محسوب می شود چرا که این اولین بار بود که تظاهراتی مستقل و بدون نیاز به چتر حمایتی مناسبات رژیم بر گزار می گردید . اما از مهم ترین مشخصه های این تظاهرات ؛ این بود که بر خلاف دفعات پیشین مردم منتظر کسب اجازه از حکومتی نا مشروع نماندند ؛ چرا که اساسا” مبارزه قانونی در نظامِ سیاسی که هیچ قانونی را به رسمیت نمی شناسد ؛ بازی کردن در زمینی است که از پیش برنده آن ــ یعنی حاکمیت ــ مشخص است . اما مهمتر اینکه ؛ رهبران اصلاح طلب جنبش بطور تحسین آمیزی در صحنه مبارزه در کنار مردم ایستادند و این بار بر خلاف دفعات قبل پیام لغو تظاهرات 25 بهمن را صادر نکردند .

به عبارتی مردم و رهبران آنان ــ با پشتیبانی از تظاهرات مردم ــ گفتند از رژیمی که قصد براندازی اش را داریم اجازه گرفتن برای تظاهرات معنی ندارد ؛ این اولین نافرمانی مدنی مردم ایران و ندیده گرفتن دستورات رژیمی سرکوبگر بود که می خواست با قلع و قمع خونین و بی رحمانه مانع از برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز مردم بشود .

دوم ــ سکولاریسم : در استبداد دینی حاکم بر ایران ــ بر خلاف دیکتاتوری های کلاسیک حاکم و رایج بر کشورهای استبدادی ــ مردم کشور ما در واقع ؛ در زنجیر خون چکان دو استبداد اسیر بوده و هستند . در ایران در واقع خامنه ای به عنوان ولی فقیه ؛ دیکتاتوری است که فرامین خدای دیکتاتورش را هم اعمال می کند . یعنی مردم ایران علاوه بر تحمل ظلم و ستم های خامنه ای ؛ مداوما” در معرض تعرضات خدای مستبدی ــ خدای ولی فقیه ــ قرار دارند که بی هیچ رحمت و بخشایشی ؛ بی رحمانه فرمان سنگسار ؛ چشم از حدقه در آوردن ؛ قطع دست و پا و دیگر مجازات های ضد بشری را صادر می کند . به عبارتی در کشوری مانند مصر و یا در دیگر دیکتاتوری های مغضوب امروزی ؛ دیگر ؛ جرم هائی مثل بد حجابی و یا احکام جنسیتی و یا خلاف شرع یا سایر احکام قرون وسطائی دیگر وجود ندارد ؛ بنابراین نظم و قانون حاکم بر کشور ما بر خلاف این کشورها ؛ تنها نظم و قانونی نیست که ارادهِ شخصی دیکتاتوری ستم گر بر کشور حاکم کرده باشد بلکه آنچه که این دیکتاتوری و ستم را برای مردم ایران غیر قابل تحمل کرده ماهیت شرعی این ستم و سرکوب ها هم است .

به همین خاطر است که فریاد کردن شعارهای ضد ولی فقیه ( مبارک و بن علی ؛ نوبت سید علی ) از سوی معترضین ؛ جز با منظور نفی و بر اندازی حکومت دینی ــ که فرامین خدای دیکتاتورش را اجرا می کند ــ ابراز نمی شود . بنابراین جنبش اعتراضی مردم با هر رنگی هم که بخود بگیرد و یا نامیده شود ضرورتا” ماهیت رهائی از نظم و نظام دینی حاکم بر جامعه یعنی به سوی حکومتی سکولار و بدون وابستگی های دینی حرکت می کند

سوم ــ کیفیت و رادیکالیسم : مردم و جوانان غیور کشور با اتخاذ تاکتیک های ویژهِ برگزاری همزمان تظاهرات در نقاط مختلف طرح های امنیتی رژیم را بی اثر نموده و توانستند فریاد های اعتراضی خود را در قالب شعارهائی که با گذشته تفاوت های کیفی داشت به گوش جهانیان برسانند . در واقع به کار گیری تاکتیک راه پیمائی های پراکنده ؛ غیر متمرکز و تعرضی ؛ تجمع در زمان و مکان های نا معین ــ و تمام تهران و شهرهای دیگر را به میدان جنگ با رژیم تبدیل کردن ــ نشان از صلابت و عزم جزم معترضینی جان بر کف دارد که ؛ برای ادامه مبارزه و بزیر کشیدن ولی فقیه از اریکه قدرت به میدان آمده اند. به قول نویسنده روزنامه عربی النهار که در مصاحبه با رادیو صدای آلمان گفته است : جوانان ایران به نقطه ای رسیده اند که دیگر نمی توانند با حکومت کنونی تفاهم و تعامل داشته باشند و دیوار ترس در ایران شکسته است و این آغاز رفتن دیکتاتور است .

واقعیت این است که گسترش اشکال رادیکال تر مبارزه و حرکات اعتراضی و شعارهای ساختار شکن ــ شعارهائی مانند ” مرگ بر دیکتاتور ” و ” مبارک ؛ بن علی ؛ نوبت سید علی ” و ….. ــ نشان می دهد اعتراضات مردم در فرآیند رادیکالیزه شدن قرار گرفته و دارد بیک جنبش ضد استدادی ارتقاء می یابد . در تظاهرات سال قبل شعارها عمدتا” دولت و محمود احمدی نژاد را هدف گرفته بود ؛ این بار مردم ایران با هدف قرار دادن ولی فقیه و مقایسه وی با ” بن علی ” و “مبارک ” کل نظام دینی را هدف قرار دادند.

در چنین شرایطی موسوی و کروبی نمی توانند مردمی که در 25 بهمن شعار نفی ولایت فقیه را سر داده اند را از جنبش سبز بدانند ولی شعارهای آنان را از آن این جنبش ندانند . به همین خاطر برخورد موسوی و کروبی و بسیاری از اصلاح طلبان با اعتراضات 25 بهمن جدید و غیر منتظره بود . آنها بر این تغییر ِ مشی جنبش آشکارا چشم پوشیده و همسو با مردم بر خلاف سابق ــ که شعارهای ساختار شکن در جریان اعتراضات عاشورای 88 را به طیف آشوب طلب و تند رو منتسب کرده بودند ــ بعد از پایان موفقیت آمیز تظاهرات 25 بهمن از آن پشتیبانی کرده و پیروزی آن را به مردم تبریک گفتند .

به نظر می رسد اصلاح طلبان اکنون بهر دلیل به این نتیجه رسیده اند که راه را برای رویاروئی با کل نظام باز کنند . چرا که در غیر از اینصورت این بی حرمتی آشکار به اعتراضات مردمی است که حق دارند خون بدهند ؛ کشته و زندانی شوند ؛ مورد شکنجه و تجاوز قرار گیرند ؛ ولی حق نداشته باشند که شعارها و مطالبه های واقعی خود را بیان کنند . شعارهای مردم باید بیان کننده و چکیده مطالبات آنان باشد ؛ مردم و به خصوص دانشجویان و جوانان ایران مدتهاست که از مرز رژیم عبور کرده اند . این عبور باید در شعارهای آنان انعکاس بیابد . بنابراین اصلاح طلبان در مواجه با تناقضات و دست بستگی های زیرین روبرو بودند :

الف ــ کارنامه سیاه رژیمی که هیچ استعدادی در اصلاح پذیری ندارد . دفاع از چنین اهریمنی دیگر برای اصلاح طلبان غیر ممکن شده بود . با گسترش و تعمیق جنبش ؛ شعارها و مطالبات مردم از خواسته های حداقلی که اصلاح طلبان داشتند فراتر رفته است ؛ در چنین حالتی یا اصلاح طلبان خود را با مطالبات و خواسته های مردم همسو و هماهنگ می کنند و یا با امتناع از آن شعارها ؛ از نفوذ آنان بر جنبش مردم کاسته می شود.

در دوران انتخابات ریاست جمهوری 88 با اینکه دار و دسته احمدی نژاد با کودتای انتخاباتی ؛ گفتمان اصلاح طلبی ــ به عنوان حائل رادیکالیسم ــ را از دور خارج و اصلاح طلبان را به میان مردم پرتاب نمود و آنان را بر علیه ولی فقیه شوراند ــ متأسفانه اصلاح طلبان بدون استفاده از این فرصت تاریخی ؛ کج دار و مریز و در پی سراب اصلاحات به مماشات با رژیم ادامه دادند ؛ اما این بار و در سر فصل تظاهرات اعتراضی 25 بهمن ؛ و در واقع در روز تعیین تکلیف اصلاح طلبان ؛ آنها بدون اعلام صریح ؛ مسیر خود را به سوی مردم کج نمودند .

ب ــ سطح مطالبات آزادیخواهانه مردم معترض درچارچوب این نظام نمی گنجد ؛ بین دمکراسی و اقتدارگرائی دینی راه سومی برای مردم وجود ندارد ؛ در چنین وضعیتی رهبران نمادین جنبش اعتراضی و اصلاح طلبان نمی توانند نسبت به مطالبات رادیکال و عبور از نظام اکثریت معترضین بی اعتنا بمانند .چرا که در غیر این صورت ؛ آنان با جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلب مردم و جوانان ایران ــ بعد از 25 بهمن و در شرایطی که تحولات جهان عرب ؛ مردم ایران را بیش از گذشته به سرنگونی رژیم و گذار به دمکراسی ترغیب کرده است ــ دیگر نمی توانند بر پایگاه حداقلی اصلاح طلبان به وحدت برسند .

ج ــ اعتراضات جهان عرب و دگرگونی های حاصله ؛ موقعیتی استثنائی برای جنبش سبز و اصلاح طلبان فراهم کرده است که می توانند با مدیریت درست جنبش ؛ ایده تغییر نظام ؛ تغییر قانون اساسی و …. را با هزینه های کمتری نسبت به گذشته به پیش ببرند .

بدین ترتیب همانطور که در اعتراضات رادیکال و تهاجمی 1 و 10 اسفند هم مشاهده گردید ؛ از فردای تظاهرات 25 بهمن دیگر مردم ایران با جنبشی مواجه بودند که در عین حال که ماهیتی مدنی دارد ؛ خصلتی انقلابی کسب کرده است که این خصلت تحت تأثیر تحولات کشورهای عربی قوی تر هم شده است .

و چنین بود که دوباره ” انقلاب وشیوه های انقلابی ” در دستور کار مبارزین قرار گرفت ؛ ضرورت بکار بستن شیوه های انقلابی ( انقلاب الزاما” به معنای ترویج خشونت نیست ) علیرغم دهه ها سمپاشی علیه آن ؛ از ضرورت ختمی سرنگونی و به میدان کشاندن و فعال کردن همه اقشار ولایه ها اجتماعی ناشی می شود .

انقلاب فی نفسه چیز بدی نیست ؛ بلکه خوب و همیشه برای آزادی و دست یابی به حقوق از دست رفته مردم و زحمتکشان و یا دست یابی به حقوق بیشتر برای آنان صورت می گرفته ؛ آنچه که انقلاب را مهیب و خطرناک کرده است ؛ صرفنظر از وحشت آفرینی ها و تبلیغات سوء مطامع استثماری جهان غرب بر علیه انقلاب ؛ این ایدئولوژیها بوده و هستند که ؛ انقلاب را چنان در بند و زنجیر خشونت و تنگ نظریها و محدودیت های خود اسیر کرده است ؛ که سرانجام چاره ای جز انقلاب دیگری نمانده است و …. ادامه این دور .

روشن است که این تغییر در اصلاح طلبان ؛ نه تغییری در دیدگاه سیاسی آنان ؛ بلکه تغییری در استراتژی آنها نسبت به جنبش مردم است که همانطور که در بالا شرح داده شده است نشان می دهد که : اصلاح طلبان هم تغییر فاز جنبش را فهمیده اند و هم اینکه دیگر هیچ امیدی به اصلاحاتِ حداقلی که انتظارش را می کشیدند و مشارکت مجدد در ساختار قدرت برای آنان وجود ندارد .

چهارم ــ سرکوب : اوضاع بینالمللی و تحولات کشورهای عربی ؛ سرکوب وحشیانه را برای دیکتاتوری حاکم بر کشور بسیار سخت کرده است ؛ در صورت برخوردهای خشن و نا متعارف با مخالفین ؛ رژیم در ردیف رژیم های مصر ؛ تونس ؛ لیبی و ….قرار خواهد گرفت . بنابراین با توجه به شرایط منطقه و فرار رژیم از عدم مشروعیت بیشتر ( بدلیل سرکوب و کشتار ) دست رژیم برای سرکوب ؛ بیشتر از هر زمانی بسته تر است .

با توجه به جسارت و بی ترسی زاید الوصف معترضین و آمادگی و توانائی آنها برای مقابله با نیروهای سرکوب گر ؛ از آنجا که حق دفاع از خود هیچ منافاتی با مبارزه مدنی و مسالمت آمیز ندارد ــ هم در اعلامیه جهانی حقوق بشر مورد تأئید قرار گرفته و هم از قدیمی ترین حقوق تمدن مدرن می باشد ــ برای تداوم اعتراضات خیابانی ؛ باید برنامهِ امکان دفاع از خود و دیگر معترضان در مقابل قوای سرکوبگر رژیم فراهم شود و سازماندهی های ضروری صورت گیرد . تنها را مقابله با پیشروی دشمن در سرکوب و کشتار مردم و جوانان میهن ؛ قدرت گرفتن جنبش اعتراضی است که ؛ با مصونیت یافتن معترضین و مخالفین رژیم در مقابل سرکوبگری های ؛ سرکوب گران تحقق می یابد .

پنجم ــ وظیفه مهم : به اعتبار تجارب سال گذشته ؛ عقب نشینی از خیابان و اعتراضات خیابانی باعث ترغیب دشمن در سرکوب بیشتر برای باز پس گیری دست آوردهای تاکنونی جنبش خواهد شد . در چنین شرایطی حمایت از جنبش مردم و رهبران نمادین آن علیرغم هر کمبودی که وجود دارد ؛ حمایت از فردائی بهتر برای مردم ایران است ؛ فردائی که مردم ایران طومار استبداد و خود کامگی را در هم پیچیده و حکومتی دمکراتیک و مردم سالار در کشور بنیاد نهاده اند .

بدون هیچ تردیدی آینده و سرنوشت همه مخالفان دیکتاتوری و فراتر از آن موجودیت کشور به بقاء و گسترش این جنبش بستگی دارد بنابراین ؛ این جنبش اعتراضی مردم به مثابه فرصت تاریخی کم نظیری ــ برای تغییر وضع موجود ــ باید مورد حمایت و پشتیبانی جدی قرار گیرد و مبارزه برای ادامه و گسترش دامنه آن وظیفه ای حیاتی است .

محمود خادمی ــ 19 اسفند 1389

Arezo1953@yahoo.de