دكتر محمد ملكي، نامه به آیت الله خامنه ای

2009-01-24 ، اطلاعیه ها

بياييد براي نجات کشور و ثبت در ‏تاريخ با استفاده از اختياراتي كه قانونِ اساسي طبق بند 3 از اصل يكصد و دهم به شما داده است، فرمانِ يك ‏همه‌پرسي در مورد نظام ولائي را با تمام شرايط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرماييد تا هر كس كه شناسنامه ‏ايراني دارد بتواند در آن شركت كند و حكومتِ دلخواه خود را بار ديگر پس از گذشت 30 سال همانگونه كه در ‏‏12 ارديبهشتِ سال 58 شد انتخاب نمايد تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و براي اينكه ‏‏”دشمنان” ملك و ملت حرف و حديث نسازند!! از سازمانهاي بين‌المللي و حقوقِ بشري دعوت كنيد بر آن نظارت ‏نمايند كه اگر امروز چنين نكنيد، فردا دير است.‏
باسلام و سپاس از خداوندي كه اين جرأت و جسارت را در سالي كه آنرا سالِ نوآوري و شكوفايي نام نهاده‌ايد ‏عطا كرد تا در يادداشتي خطاب به شما كه روزهاي پيش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به ‏دستان در كنار هم بوديم و جنابعالي در كسوتِ يك روحانيِ روشنفكر و مبارز برايمان از حكومت عدل علي (ع) ‏و رفتار او با مخالفين مي‌گفتيد، نکاتي را يادآوري کنم.‏

آنروزها مي‌گفتيد داستانِ زن يهودي را كه خلخال از پاي او كشيده بودند و مي‌گفتيد چگونه علي (ع) دستِ برادر ‏نابينايش عقيل را به خاطر سهم بيشتر از ديگران خواستن به آتش نزديك كرد و ما را بخاطر برپايي چنين ‏حكومتي آمادة هر نوع فداكاري مي‌كرديد. اكنون در سالِ جديد و پس از گذشت 30 سال از آن روزهاي به ‏يادماندني مي‌خواهم سخني بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.‏

پس از پيروزي انقلاب و تبديل نظام شاهي به نظامِ اسلامي هر يك به سويي رفتيم، شما مدارج پيشرفت را با ‏عضويت در شوراي انقلاب و وكالت مجلس اوّل و رياست جمهوري و تا امروز رهبري نظام طي كرديد و من به ‏عضويت شوراي موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگي و اسلامي ‏كردنِ دانشگاهها تنها به دليل پيش‌بيني حوادث آينده دچار گرفتاريها، زندان و شكنجه‌ و بيماريهاي گونه‌گونِ باقي ‏مانده از آن دوران شدم. اجازه دهيد حالم را برايتان تشريح كنم و بگويم كه:‏

جاي جايِ تنم زخمدار “تعزير” است ‏
‏ و قلب و كليه و مثانه جملگي بيمار ‏
و پشت ‌گوژ ز سنگيني و صلابت دار.‏

حال بمناسبت بيست و هشتمين سالگرد تعطيلي دانشگاهها و پس از مدتي كلنجار رفتن با خودم كه بنويسم يا ‏ننويسم و با پذيرش تمام هزينه‌هاي آن و با توجه به اينكه سالخوردگي و بيماري ممكن است فرصت را بگيرد و ‏موفق به باز كردن سفرة دل با جنابعالي نگردم، مي‌نويسم؛ هرچه باداباد.‏

راستي يادمان نرود شما و ديگر روحانيون بارها پيش از پيروزي انقلاب در گوشمان خوانديد كه “قولوا الحق ولو ‏علي انفسكم” حق را بگوييد هر چند به زيان شما باشد. پس مي‌گويم و مي‌نويسم براي ثبت در تاريخ.‏

‏ وقتي حزب جمهوري اسلامي كه شما يكي از رهبران آن بوديد تصميم گرفت دانشگاهها را تعطيل كند و ‏گردانندگي اينكار بعهده اقاي حسن آيت دبير سياسي حزب و دوستِ آقاي دكتر بقايي ‏ نهاده شد، ايشان از اواخر ‏سالِ 1358 كار خود را شروع كرد و در جلسه‌اي گفت:‏

‏”دانشگاه به اين صورتِ فعلي بايد تعطيل بشود و برنامه‌هاي آينده، كارهاي علمي در رابطه با مردم و در زمينة ‏ايدئولوژي و اسلامي كردن، اين كليات مسئله است. و مطمئن باشيد كه نقشه آماده است و اصلاً زير و رو مي‌شود ‏تمامِ مسائل و غير از مسائلي كه شما فكر مي‌كنيد مي‌شود، بعد از 14 خرداد مطلقاً نه امتحاني خواهد شد و نه ‏دانشگاهي باز خواهد بود، دانشگاه تعطيل خواهد شد.”‏

طبق برنامة تنظيمي روز سه‌شنبه دوّم ارديبهشت 1359 دانشگاهها توسط عوامل حكومت براي اسلامي كردن ‏اشغال شدند و فرداي آن روز (چهارشنبه سوم ارديبهشت) مديريت دانشگاه تهران كه مي‌دانست هدف نه اسلامي ‏كردن دانشگاهها كه تسلط بر آنهاست و تصفيه عظيم استادان و دانشجويانِ دگرانديش در پيش است، طي يادداشتي ‏اعلام استعفا كرد و نوشت:‏

‏”… هنوز چند روز از دعوتِ رئيس‌جمهور از ملت براي وحدت در مقابله با امپرياليسم نگذشته است كه ناگهان ‏ظاهراً با يك برنامة بدونِ مطالعه و بي‌آنكه شوراي انقلاب و اداره‌كنندگان مملكت با مقاماتِ دانشگاهي از جمله ‏دانشگاه تهران كوچكترين تماسي گرفته و مشورتي كرده باشند تصميمي گرفتند كه مملكت را با سوءاستفادة ‏گروههاي ضد انقلاب ازاين فرصت، متشنج كرده و به آتش و خون كشيد و بهترين بهانه به آمريكاي جهانخوار ‏داد تا بلافاصله از درهم‌ريختگي وضع ايران اظهار خوشحالي كند ‏….”‏

و چند روز از اين ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود كه جنابعالي در خطبة نماز جمعه روز 15 ارديبهشت ‏‏1359 خطاب به مديريت مستعفي دانشگاه تهران فرموديد:‏

‏”آقاياني كه مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ اين يك سال هر كارِ خلافي در دانشگاه انجام گرفته است. اين ملت ‏حق دارد گريبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعي استعفا مي‌كنند و گناه را به گردنِ دولت و در ‏حقيقت به گردنِ ملت مي‌اندازند. اين يك خيانت است، اين كار يك خطاي بزرگ است. اين عمل ضربه زدن به ‏حيثيت اين انقلاب است. آقايان مسئولِ اين مفسده انگيزي‌هاي اين يك سال دانشگاه هستند بايد به اين جواب ‏مي‌دادند. نبايد در مقابل مردم مي‌ايستادند، نبايد براي جلب چند نفر يا يك قشر يا يك جناح و كسبِ وجاهت و كسب ‏حيثيت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شوراي انقلاب مي‌ايستادند.”‏

جناب آقاي خامنه‌اي؛ راستي ما در آن يكسال و چند ماه چه كرده بوديم كه ملت بايد گريبان ما را مي‌گرفت و از ما ‏جواب مي‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمايشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نكرديم در يك مناظره‌ي رودررو با ‏هم بنشينيم و گفتگو كنيم تا مردم به قضاوت بنشينند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بوديم جز اينكه اسلامي كردن ‏دانشگاه و جامعه از طريق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراكز اجتماعات و حذف دگرانديش‌ها ميسر نيست. ‏مگر ما اعلامِ خطر نكرديم كه با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نكنيد تا سلاح به دست شوند؟ مگر ‏ما وقايع دهه شصت را كه منجر به زنداني شدن و كشتار ده‌ها هزار از بهترين زنان و مردانِ اين سرزمين شد ‏يادآوري نكرده بوديم؟ آنها كه روزي به ما مي‌آموختند كه پيامبر و علي و ديگر امامان شيعه با مردم عادي به ‏بحث مي‌نشستند و به حرف آنها گوش مي‌دادند، چرا حاضر نشدند حتي جواب درخواست‌هاي ما را براي يك ‏گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستيد كرديد، امّا نتيجه چه شد؟ اجازه دهيد جملاتي از جناب ‏مصباح يزدي كه يكي از سرشناسترين ايدئولوگ‌ها و استراتژيست‌هاي رژيم است را در اينجا بياوريم تا نتيجة ‏حكومتِ اسلامي بعد از حدودِ 30 سال مشخص شود:‏

‏”نسلِ آينده در معرض خطر است كه نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزش‌هاي اسلامي بر تربيت آنها حاكم است و ‏با اين فرهنگ غربي و تلويزيون و دروسِ دانشگاهي تربيت شدند و در كلاس درس، دانشجويان غير از بدگويي ‏به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نمي‌گيرند. وي افزود بايد سعي كنيم اين نسل جوان را تقويت كرده و در ‏تربيت ديني آنها نقش داشته باشيم، ايشان افزودند نبايد توقع داشته باشيم كه اگر فرد يا گروهي برنامة صحيحي ‏ارائه كرد صرفِ امضاء رئيس دولت حتماً اجرا مي‌شود كه در اين صورت بايد كشور در چند ماه مانند حكومت ‏اميرالمؤمنين (ع) مي‌شد. (ايشان با كمال زرنگي توپ را به زمين شما پرتاب مي‌كند و مي‌گويد:) دستور مقامِ ‏معظم رهبري بر همه چيز اعتبار و مشروعيت مي‌دهد و ما در تصميم‌گيري‌ها نبايد دخالت كنيم و هرچه ايشان ‏امر كنند آن را مي‌پذيريم.”‏

جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ فرمايشات جناب مصباح يزدي در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ ‏پنجاه سال قبل را در من زنده كرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌هاي شما را با تمام وجود مي‌خوانديم و ‏مي‌شنيديم از جمله كتابِ “ادعانامه‌اي عليه تمدنِ غرب و دورنمايي از رسالتِ اسلام” تأليف سيّدقطب با ترجمة ‏سيدعلي خامنه‌اي و سيدهادي خامنه‌اي. اين كتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌اي در آذرماه سال 1349 در ‏چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسيد و منتشر شد. مترجمين، كتاب را به آنانكه از نابسامانيها رنج مي‌برند و راهِ ‏نجاتي مي‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌اي كه جنابعالي به آن نوشته‌ايد آمده است:‏

‏”در اين كتاب پس از شمارش مشكلاتِ «تمدن صنعتي غرب» و نشان دادنِ نابسامانيهايي كه براي انسان ببار ‏آورده و پس از معرفي انسان و بازگو كردنِ ويژگيهاي اين موجودِ «يگانه» و «بي‌نظير»، راهِ حل نهايي در اين ‏ابتلاء بزرگ را با نظري دقيق و قلمي شيوا و با اخلاصي هرچه بيشتر ترسيم و تحليل كرده است”.‏

بنظر او ـ و به نظر ما ـ اين معجزه در انحصار اسلام است، ديگر راهها جز سرگردانيِ بيشتر، نتيجه‌اي ببار ‏نمي‌آورند و همچنان كه خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمي كمكي نمي‌كنند، فقط اسلام است ‏ـ اين مكتب الهي ـ كه چون زاييده‌ي علم و قدرت و حكمت است مي‌تواند انسان را به علم وقدرت و حكمت ‏رهنمون گردد.‏

ما نمك‌‌پروردگانِ “اسلام” كه يكروز بهترين مرحله‌ي زندگي خود را از آن گرفته‌ايم، معجزة “نظامِ اسلامي” را ‏از نزديك ديده‌ايم نبايد خود را فريب دهيم و به سرابي دل خوش سازيم. بسي نابخردانه است كه بجاي نسخه‌ي ‏تجربت نموده‌ي خود، باطله‌ي ديگران را بدست گيريم و نيروي خود را اينجا و‌آنجا هرز كنيم.‏

اگر آدمي بايد در راه آرماني و هدفِ مقدسي تلاش كند و با اين تلاش بزندگي خود معني و جهت بخشد، همان ‏بهتر كه راهِ خدا را كه سرانجامِ آن “نقطه‌ي اوج انسانيت” است برگزينند و نظامي اسلامي را كه ضامنِ آزادي ‏وبرابري و عزّت و نيكفرجامي است بطلبند و در راهِ آن تلاش كنند. اينست آن تلاش مقدسي كه بزندگي جلوه و ‏صفا مي‌بخشد و آدمي را لايق عنوانِ “خليفه‌ي خدا” مي‌سازد و بي‌گمان در آخر كار نيز با موفقيت و پيروزي ‏قطعي قرين مي‌گردد.‏
‏… باميدِ آنروز ‏…‏

براي بهتر روشن شدنِ ويژگيهاي نظامِ اسلامي يا بقول سيّد قطب جامعه‌ي اسلامي مورد نظر شما و سيّد، جملاتي ‏چند از نظرات سيّد قطب را هم در اينجا از متن كتاب كه توسط جنابعالي ترجمه شده است مي‌آورم:‏

‏”صدها كتاب درباره‌ي اسلام، صدها سخنراني و خطابه در مسجدها و تالارها و ميدانها، صدها فيلم تبليغي و ‏صدها هيئت اعزامي از طرف حوزه‌ها و مراكز تبليغ اسلام، نمي‌تواند باندازه‌ي يك اجتماع كوچك كه در نقطه‌اي ‏دورافتاده بر اساسِ اسلام تشكيل شود و با روش اسلامي زيست كند، مزاياي مكتب اسلامي را آشكار سازد و ‏خلاصه، نمايشگرِ زندگي در سايه‌ي اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اينست كه از شبح اسلام مي‌هراسند و ‏حاضر نيستند به هيچ عنوان وجود تحقق يافته‌ي آن را تحمل كنند”.‏

‏”بدون هيچ شك و ترديد بايد اين جامعه، جامعه‌ي اسلامي، تحقق يابد. اگر اين آرزو امروز جامعه‌ي عمل نپوشد ‏فردا خواهد پوشيد و اگر در اين گوشة جهان تحقق نيابد در گوشه‌اي ديگر تحقق خواهد يافت. هيچ دليل ندارد كه ‏در مورد مكان يا زمان اين آينده‌ي حتمي، پيشگويي كنيم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در وراي حجاب ‏غيبت پوشيده است و كسي جز خدا از آن با خبر نيست”.‏

‏”در آن روز سر و كارِ اجتماع، با قماش اصيل و پردامنه‌ي «شريعت» است و مي‌تواند جامعه‌اي زيب پيكر و ‏ساز اندام خود از آن اختيار كند و خود را از وصله‌بندي و پاره‌دوزي نجات بخشد.”‏

جناب آقاي خامنه‌اي؛ حدودِ 29 سال است كه به ادعاي حكومتگران، نظام يا جامعه‌ي اسلامي در ايران تحقق يافته ‏است و شريعت اسلام بر همة امور حاكم است تا آنجا كه در اصلِ چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ‏مصوب مجلس خبرگان (1358) آمده است:‏

‏”كلية قوانين و مقرراتِ مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد ‏براساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسي و قوانين و مقرراتِ ديگر ‏حاكم است و تشخيص اين امر بر عهدة فقهاي شوراي نگهبان است.”‏

و اصلِ پنجم قانونِ اساسي جمهوري اسلامي ايران مي‌گويد:‏

‏”در زمان غيبت حضرت ولي‌عصر «عجل الله تعالي فرجه» در جمهوري اسلاميِ ايران ولايتِ امر و امامتِ امت ‏برعهدة فقيه عادل و باتقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصلِ يكصد و هفتم عهده‌دار آن ‏مي‌گردد.”‏

و با توجه به اينكه پس از تبديل رژيم شاهي به رژيمِ ولايت فقيه و تأسيس جمهوري اسلامي و تصويب قانون ‏اساسي همه‌ي امور از جمله قوانين و مقررات مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي ‏و ساير قوانين با الهام‌گيري از شريعت اسلام تدوين گرديده و شما ولايت مطلقه نظامِ ولائي را در دست داريد، ‏مي‌توان گفت خواست سيّد قطب كه آرزو مي‌كرد روزي در جايي از جهان جامعة اسلامي تأسيس گردد و شما در ‏مقدمه كتاب ذكر شده آورده‌ايد كه نظامِ اسلامي تأمين‌كنندة آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي است ‏ به ادعاي ‏قدرت‌بدستان عملي گرديد.‏

حال اين سئوالِ اساسي مطرح مي‌گردد كه آيا نظامِ اسلامي پس از 29 سال كه از برپايي آن مي‌گذرد به اين ‏اهداف رسيده است، و اگر چنين است چرا كساني مانند مصباح يزدي مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرايان ‏‏(بنيادگرايان) از جمله آقاي احمدي‌نژاد، مي‌گويند:‏

‏”نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزشهاي اسلامي بر تربيت آنها (نسل آينده‎ (‎حاكم است و با اين فرهنگِ غربي و ‏تلويزيون و دروس دانشگاهي تربيت شدند و در كلاسِ درس دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام ‏چيز ديگري ياد نمي‌گيرند.”‏

و آقاي امامي كاشاني در خطبه‌هاي نماز جمعه 6/2/87 اين چنين وضع دانشگاهها را تشريح مي‌كنند: ‏
‏”بايد مغز و هوش ايراني كه ثابت شده در صف اوّل استعدادهاي دنيا است را به منصه ظهور بگذاريم و اين ‏وظيفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است… اي جوان، دانشگاه و درس را به عياشي، رفيق‌بازي و شهوت تبديل ‏نكن.”‏

بايد از آقايان پرسيد شما و همفكرانتان كه ايدئولوگ اين نظام بوديد، در اين 30 سال چه مي‌كرديد كه امروز ‏استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجويان جز بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام و عياشي، رفيق‌بازي و ‏شهوت چيز ديگري ياد نمي‌دهند؟ و مگر دانشجوياني كه بقول شما به نظام و اسلام بد مي‌گويند و شهوت‌راني ‏مي‌كنند متولدين پس از انقلاب و پرورش يافته در دامانِ نظام اسلامي ادعايي شما نيستند؟ براستي، چه كسي يا ‏كساني مسئول به وجود آمدنِ اين وضع هستند؟ آقايان يا راست مي‌گويند و يا تهمت مي‌زنند. اگر راست مي‌گويند ‏مسئولِ اين نابسامانيها كيست و اگر تهمت مي‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي و توهين به ‏نظام مورد تعقيب قرار نمي‌گيرند؟ اين چه عدالت و برابري است كه اگر دانشجويان، كارگران، معلمان، زنان و ‏ديگر طبقاتِ دگرانديش نقدي بر حاكميت بزنند، سروكار آنها با دادگاههاي انقلاب و محروميت از درس و كار و ‏رفتن به زندان و هزاران بلاي ديگر است، اما هيچ كس حتي جنابعالي نمي‌گوئيد بالاي چشم آقايان ابروست.‏

جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ بالاخره بايد به اين سئوال پاسخ داده شود كه نظام ما يك نظام اسلامي هست يا نه؟ ‏اگر نيست اعلام كنيد تا بيش ازاين مردم همه نابساماني‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دين خدا ‏خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهيد در برابر اين همه فقر (خوب مي‌دانيد اقتصاددانهاي رژيم مي گويند كسانيكه ‏درآمد ماهانه‌ي انها از 600 هزار تومان كمتر است زير خط فقر قرار دارند. از خودم كه يك استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم مي‌گويم که پس از بيش از 50 سال تدريس و تحقيق طبق آخرين فيش، حقوق دريافتي‌ام كمتر از ‏‏400 هزار تومان است [فروردين 87 برابر با 3626695 ريال]. حال ببينيد دريافتي كارمندان و معلمان و ‏كارگران و ديگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها بايد چگونه زندگي كنند؟)، فساد بي‌حد، اعتياد، ‏خرافات، تن‌فروشي دختران، خيابان‌گردي بچه‌ها، كارتن‌خوابي، چپاول و دزدي و رشوه‌خواري، ثروتهاي كلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناكِ طبقاتي كه آمار آنها از سوي مقاماتِ حكومتي منتشر مي‌گردد چه كسي مسئول است؟ ‏چرا دولت‌هاي مورد حمايتِ شما به جاي شعارهاي توخالي و مردم‌فريب و نخ‌نما شده، حقايق را نمي‌گويند؟ چه ‏شد آن آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي كه قرار بود نظامِ اسلامي منادي آن باشد؟ كجاست آن دانشگاههاي ‏اسلامي كه مي‌خواستيد الگويي باشد براي دانشگاههاي ممالك اسلامي؟ چرا اين همه دشمني با دانشجويان و ‏دانشگاهيان؟ پس از آن همه ستم و كشتار دانشجويان و استادان در دهه شصت چگونه است كه هنوز بسياري از ‏زندانيهاي سياسي ـ عقيدتي را دانشجويان تشكيل مي‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را براي چه مي‌خواهيد وقتي مي‌شود با ‏نيايش، باران از آسمان نازل كرد، وقتي مي‌توان با صلوات، مشكلات را حل كرد (کتاب “صلوات كليد حل ‏مشكلات”، تأليف علي خمسه‌اي قزويني معروف به حكيم هندي، چاپ هشتاد و دوم، اخيراً به بازار آمده است)، ‏وقتي رئيس‌جمهور مملكت مي‌گويد، يك خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با كماجدان و كفگير و ملاقه ‏انرژي اتمي توليد كرده‌اند، ديگر دانش و دانشگاه را براي چه مي‌خواهيد؟

جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ نميدانم آنچه در كشور ما مي‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما مي‌رسد امّا ‏مي‌دانم وضع بسيار بدتر از آن است كه شما گاه‌گاه در فرمايشات خود به آنها اشاره مي‌كنيد. احتمالاً افرادِ بيت و ‏دوستان و نزديكان به شما مي‌گويند که اكثريتِ قريب باتفاق مردم طرفدار رژيم هستند. گولِ اين حرفها و ‏تظاهراتي كه صاحبان زر و زور و تزوير برايتان راه مي‌اندازند را نخوريد. بياييد براي نجات کشور و ثبت در ‏تاريخ با استفاده از اختياراتي كه قانونِ اساسي طبق بند 3 از اصل يكصد و دهم به شما داده است، فرمانِ يك ‏همه‌پرسي در مورد نظام ولائي را با تمام شرايط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرماييد تا هر كس كه شناسنامه ‏ايراني دارد بتواند در آن شركت كند و حكومتِ دلخواه خود را بار ديگر پس از گذشت 30 سال همانگونه كه در ‏‏12 ارديبهشتِ سال 58 شد انتخاب نمايد تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و براي اينكه ‏‏”دشمنان” ملك و ملت حرف و حديث نسازند!! از سازمانهاي بين‌المللي و حقوقِ بشري دعوت كنيد بر آن نظارت ‏نمايند كه اگر امروز چنين نكنيد، فردا دير است.‏

‎‎منابع‎‎

‏1. به كتابِ زندگينامة سياسي دكتر مظفر بقايي نوشته‌ي حسين آباديان صفحه 271 (نامه آيت‌ به بقائي) مراجعه شود.‏
‏2. قسمتي از سخنان آيت در نوار افشا شده در خرداد سال 59‏
‏3. متن استعفانامة مديريتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه 3 ارديبهشت سال 1359‏
‏4. فرمايشات جنابعالي در خطبه نماز جمعه 15 ارديبهشت سال 1359‏
‏5. سخنانِ آقاي مصباح يزدي چاپ شده در روزنامة اعتماد ملي صفحه 2 يكشنبه اوّل ارديبهشت 1387‏
‏6. مقدمه كتاب ادعانامه‌اي عليه تمدن غرب و دورنمايي از رسالت اسلام نويسنده سيّد قطب ترجمه سيدعلي خامنه‌اي صفحات 14 ‏تا 17‏
‏7. كتاب فوق صفحات 287 تا 289‏
‏8. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
‏9. كتاب ادعانامه‌اي عليه تمدن غرب، مقدمه بقلم سيدعلي خامنه‌اي صفحه 16‏
‏10. فرمايشات آقاي مصباح يزدي در روزنامه اعتماد ملي يكشنبه اوّل ارديبهشتِ 1387‏
‏11. فرمايشات آقاي امامي كاشاني منتشر شده در روزنامة اعتماد ملي شنبه 7/2/87 صفحه 2‏