دکتر ملکی: دانشجویان رهبران نمادین جنبش مردمی هستند

2011-05-07 ، مقالات

دکتر ملکی: دانشجویان رهبران نمادین جنبش مردمی هستند

در سالگرد انقلاب فرهنگی بحث “اسلامی کردن دانشگاه ها” بار دیگر به کانون سخنان اقتدارگرایان تبدیل شده است. در حالیکه روند اخراج اساتید منتقد، محرومیت از تحصیل دانشجویان معترض، محرومیت ها و محدودیت های مختلفی مانند تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها همچنان ادامه دارد، تغییر متون برخی از “رشته های مسئله دار علوم انسانی” نیز توسط اقتدارگرایان آغاز شده است.


با توجه به فرا رسیدن سالگرد انقلاب فرهنگی و مطرح شدن بحث اسلامی کردن دانشگاه ها در ماه های اخیر، وبسایت دانشجونیوز مصاحبه ای با دکتر محمد ملکی، اولین رییس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب انجام داده است. دکتر ملکی که یکی از پیشگامان عرصه نقد حاکمیت اقتدارگرا در میان دانشگاهیان است، این شیوه حاکمیت در برخورد با نظرات مخالف را دارای سابقه طولانی میداند: “اگر به تاریخ 32 ساله برخورد «نظام ولایی» با دانشگاه ها نظری بیافکنیم متوجه می شویم که از همان روزهای اول، حکومت وجود دانشگاههای مستقل را برنتابید و برای اینکه این مراکز را زیر سلطه ی خود در¬آورد از هیچ عملی خودداری نکرد.”

دکتر ملکی تلاش های حاکمیت را در انسداد فضای دانشگاه ناکام دانسته و می افزاید: “اگر مقصود از دانشگاه اسلامی دفن کردن چند استخوان در دانشگاهها، اخراج استادان و دانشجویان دگراندیش و آوردن تعدادی افراد بنام دانشجویان بسیجی است اینکارها که انجام شده. دیگر انقلاب فرهنگی و مطرح کردن چند باره آن چه مفهمومی دارد؟”

ایشان با اشاره به پیشتاز بودن دانشجویان در راه مبارزه با استبداد می گوید: “استبدادیان به تجربه آموخته اند هر تحولی که در گذشته پیش آمده و در آینده هم پیش خواهد آمد، رهبری نهادینه آن با دانشجویان است که حاضرند همه چیز خود را به پای آرمان آزادی و برابری بریزند.”

دکتر محمد ملکی با اشاره به توطئه حزب حاکم در اوایل انقلاب برای حذف مخالفین از مقاومت خود در برابر اقتدارگرایان می گوید: “وقتی با توطئه حزب حاکم یعنی حزب جمهوری اسلامی به آقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب، ماموریت داده شد تا به بهانه ی اسلامی کردن دانشگاه ها در دانشگاه ها را به روی دانشجویان و استادان ببندد، هرچه ما (مدیریت دانشگاه تهران) فریاد زدیم که این یک توطئه می باشد، کسی به حرف ما گوش نداد و آقای خامنه ای که آن روزها وکیل مجلس و امام جمعه موقت تهران بود، در نماز جمعه اردیبهشت 59 ما را به دلیل استعفا و اینکه نوشته بودیم اینکار به نفع دشمنان ایران است، «خیانتکار» نامید و هرچه تقاضای مناظره کردیم تا معلوم گردد ما دشمن انقلاب هستیم یا آنها که درب دانشگاه ها را به روی دانشجویان و استادان بستند، اعتنایی به تقاضای ما نشد و نتیجه آن شد که من را دستگیر و زیر سخت ترین شکنجه ها قرار دادند و پس از 5 سال که از زندان رها شدم تا به امروز به مدت 30 سال چوب آن اعتراض را می خورم.”

دکتر ملکی در پایان دانشجویان را رهبران نمادین جنبش مردمی ایران می داند: “اما سخن من با دانشجویان و دانشگاهیان! شما رهبران نمادین جنبش مردمی هستید. من در برابر مردان و زنان دانشگاهی که امروز در زندان ها هستند و یا محروم از تحصیل شده اند یا دچار مشکلات فراوان بدلیل اظهار عقیده گردیده اند سر تعظیم فرود می آورم و در پایان عمر از آنها می¬آموزم آنچه را باید آموخت.” متن کامل این مصاحبه در ادامه آمده است.

در ماههای اخیر سخن از اسلامی کردن دانشگاه ها به عنوان یکی از محورهای اصلی سخنان اقتدارگرایان بسیار به چشم می خورد. به نظر شما علت پرداختن به این موضوع و طرح آن از سوی عوامل حاکمیت چیست؟

این اولین بار نیست که سخن از «اسلامی کردن دانشگاه ها» از سوی اقتدارگرایان به میان می آید. این شیوه همه استبدادیان است که در برابر هر گروه و دسته و تشکلی که در برابر آنها بایستد و روش و منش حکومت گران را به «نقد» بکشد، برآشوبند و در پی نابودی آنها باشند. اگر به تاریخ 32 ساله برخورد «نظام ولایی» با دانشگاه ها نظری بیافکنیم متوجه می شویم که از همان روزهای اول، حکومت وجود دانشگاههای مستقل را برنتابید و برای اینکه این مراکز را زیر سلطه ی خود در¬آورد از هیچ عملی خودداری نکرد. هنوز یکسال از انقلاب و بازگشایی دانشگاه ها نگذشته بود که گروهی با نام «حزب الله» به دانشکده فنی دانشگاه تهران حمله کردند و به تخریب پرداختند و تعداد از دانشجویان را مجروح کردند (شرح این واقعه را بارها نوشته و گفته ام) و این جریان نشان داد، حاکمان و بخصوص حزب جمهوری اسلامی که در همه جا جز دانشگاه ها سلطه خود را گسترده بود ، تصمیم گرفته به بهانه ی انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاه ها، حمله به دانشگاه ها و بستن این مراکز را در دستور کار خود قرار دهد و به این ترتیب کودتایی را بنام «انقلاب» در دانشگاه ها بوجود آورد که چون نتوانست به اهداف خود برسد، هرچند وقت یکبار با مطرح کردن انقلاب فرهنگی به سرکوب دانشجویان و استادان می پردازد و یک نمونه¬ی آن همین سرو صدایی است که حاکمیت دوباره به راه انداخته است.

به نظر می رسد تا به امروز سیاست حاکمیت در برخورد با دانشگاه ها مبتنی بر حذف حضور فیزیکی فعالین دانشگاهی به شکل اخراج و حبس اساتید منتقد، افزایش فشار بر فعالین دانشجویی با صدور احکام تعلیق، اخراج و حبس و اعمال انواع محدودیت های مختلف بر دانشجویان قرار گرفته است. با توجه به ناکارآمدی این برخوردها به نظر می رسد بازنگری در متون علوم انسانی به عنوان گزینه ای جدید از سوی اقتدارگرایان مطرح شده است. به نظر شما پروژه ی ((اسلامی کردن دروس و متون علمی)) تا چه حد قابلیت اجرا دارد؟

همانطور که بارها گفته ام و شما هم در سوال خود به آن اشاره کرده اید برخورد حاکمان با دانشگاهیان که این روزها باز تشدید شده یک هدف را تعقیب می کند و آن خاموش کردن فریاد آزادی خواهی دانشگاهیان، اعم از استاد و دانشجوست که هر روز بشکلی خودنمائی می کند. یک روز سخن از اسلامی کردن دانشگاه ها و همه دروس و برنامه ها می زنند و یک روز از «بازنگری در متون علوم انسانی»، من مدتی پیش در مصاحبه ای گفتم اگر حاکمیت در انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاهها موفق بوده، در اینکار هم موفق خواهد شد. این جماعت ضد فرهنگ قبل از اینکه هدف را مشخص کنند دنبال وسیله می گردند . اینها همانگونه که هرگز نگفته اند اسلامی کردن دانشگاهها یعنی چه، حال هم بدون تعریف اسلامی کردن علوم انسانی می گویند باید اینکار انجام شود. در این 32 سال هیچ کس به ما نگفت تفاوت علوم انسانی اسلامی و غیر اسلامی چیست؟ همانگونه که معلوم نشد تفاوت دانشگاه اسلامی با دانشگاه غیر اسلامی چیست؟ اگر مقصود از دانشگاه اسلامی دفن کردن چند استخوان در دانشگاهها، اخراج استادان و دانشجویان دگراندیش و آوردن تعدادی افراد بنام دانشجویان بسیجی است اینکارها که انجام شده . دیگر انقلاب فرهنگی و مطرح کردن چند باره آن چه مفهمومی دارد؟

با توجه به فرا رسیدن سالگرد انقلاب فرهنگی که با هدف پاکسازی دانشگاه ها از اساتید و دانشجویان مخالف و منتقد نظام شکل گرفته بود، و نیز طرح اسلامی کردن دانشگاه ها که این روزها در سخنرانی های مختلف مورد بحث اقتدارگرایان قرار گرفته است، از دیدگاه شما چه قرابتی میان این مباحث و زمینه های شکل گیری آن در اوایل انقلاب تا امروز وجود دارد؟

برای اینکه به این سوال شما پاسخ گفته باشم که چه قرابتی بین مباحثی که امروز مطرح است و آنچه در اوایل انقلاب مطرح بود وجود دارد، قسمتی از مقاله جناب استاد دکتر ناصر کاتوزیان تحت عنوان «مظلومی به نام دانشگاه» که بلافاصله بعد از انقلاب فرهنگی اول نوشته شده را در اینجا می آورم:

“تا آنجا که ما می دانیم، دانشگاهها از دیدگاه قدرتمندان یک عیب مشترک و مهم دارند که به صراحت گفته می شود و آن عیب «مقاومت در برابر زور و خودداری از تسلیم کامل» و روحیه¬ی اعتراض همراه با بی تابی و پرخاشگری است. جامعه ی جوان و روشنفکر و در عین حال کم تجربه در امور اجتماعی، به حکم طبیعت و ساختمان فکری خود آرمانگرا و پژوهشگر است. گمشده ای مقدس دارد که باید در یک کلمه آن را «عدالت» نامید. برای رسیدن به این هدف مطلوب مبارزه می کند. راههای گوناگون را می آزماید و تجربه می آموزد و با شتابی تندتر از دیگران به حرکت ادامه می دهد.

چنین جامعه ای حساس و زودرنج است و به سرعت از خود واکنش نشان می هد و به مصلحت گرایی ها و محافظه کاریها کمتر می اندیشد.”

کتاب زندگی من از دکتر ناصر کاتوزیان ص 252 – 253

پس همانطور که ملاحظه می کنید هدف از مطرح کردن این مسائل از اول تا امروز این بوده است که حاکمیت این مشکل جدی را از جلوی پای خود بردارد. چون استبدادیان به تجربه آموخته اند هر تحولی که در گذشته پیش آمده و در آینده هم پیش خواهد آمد، رهبری نهادینه آن با دانشجویان است که حاضرند همه چیز خود را به پای آرمان آزادی و برابری بریزند.

اگر یکی از مهمترین اهداف حاکمیت را در انقلاب فرهنگی یک دست سازی دانشگاه ها و حضور افرادی با دیدگاه های مشابه حاکمیت در عرصه دانشگاه ها قلمداد کنیم، به نظر می رسد که با توجه به پیشتازی دانشجویان در عرصه مبارزات آزادی خواهانه ایران، این پروژه ها با شکست مواجه شده است. تکرار این تجربه ی شکست خورده چه کمکی به اقتدارگرایان خواهد نمود؟

همانگونه که در جامعه اندیشه های گونه گون وجود دارد، این دیدگاهها خواه ناخواه به دانشجویان که جزئی از جامعه هستند منتقل می گردد. اگر چه حاکمیت با تمام توان تلاش نماید تا در یک دست سازی دانشجویان موفق گردد. فراموش نکنیم در انقلاب فرهنگی اول بیش از نیمی از استادان و یک سوم دانشجویان پاکسازی شدند، ولی این وضع نتوانست با تمام فشارها چند سال بیشتر دوام یابد و دیدیم همان دانشجویان تحکیم وحدتی تبدیل به بزرگترین مخالفین استبداد و دیکتاتوری شدند و کاری کردند که بارها استبدادیان تصمیم به برپا کردن انقلاب باصطلاح فرهنگی دیگر گرفتند. ولی ناموفق بودند. مطمئن باشید این پروژه نیز با شکست مواجه خواهد شد و باز روسیاهی به ذغال خواهد ماند.

ارزیابی شما از واکنش دانشجویان و دانشگاه ها به عمال سیاست های سرکوبگرانه حاکمیت در دانشگاه ها چگونه است؟

اجازه دهید کمی به عقب برگردیم و از آنجا که دانشجویان و جوانان امروز در سالهای اول انقلاب غالبا متولد نشده بودند، وقتی با توطئه حزب حاکم یعنی حزب جمهوری اسلامی به آقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب، ماموریت داده شد تا به بهانه ی اسلامی کردن دانشگاه ها در دانشگاه ها را به روی دانشجویان و استادان ببندد، هرچه ما (مدیریت دانشگاه تهران) فریاد زدیم که این یک توطئه می باشد، کسی به حرف ما گوش نداد و آقای خامنه ای که آن روزها وکیل مجلس و امام جمعه موقت تهران بود، در نماز جمعه اردیبهشت 59 ما را به دلیل استعفا و اینکه نوشته بودیم اینکار به نفع دشمنان ایران است، «خیانتکار» نامید و هرچه تقاضای مناظره کردیم تا معلوم گردد ما دشمن انقلاب هستیم یا آنها که درب دانشگاه ها را به روی دانشجویان و استادان بستند، اعتنایی به تقاضای ما نشد و نتیجه آن شد که من را دستگیر و زیر سخت ترین شکنجه ها قرار دادند و پس از 5 سال که از زندان رها شدم تا به امروز به مدت 30 سال چوب آن اعتراض را می خورم. آن روزها هرچه به اعضای شورای انقلاب فرهنگی می گفتیم این کار توطئه است ما را وابسته خارجی می نامیدند. اما امروز پس از 30 سال یکی از مسئولین وقت شورای انقلاب فرهنگی یعنی آقای دکتر سروش رسما اعلام می کند که حرف آنروز ما درست بود و آن انقلاب باصطلاح فرهنگی از سوی حزب جمهوری و حسن آیت برنامه ریزی شده بود. خوشبختانه گذشت زمان حقیقت را روشن کرد و نشان داد که ایستادگی و واکنش دانشجویان و دانشگاه ها به اعمال سیاست های سرکوبگرانه ی حاکمیت درست بوده است.

جناب آقای دکتر ملکی! باتشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید در پایان چنانچه سخنی با دانشجویان و دانشگاهیان دارید بفرمائید.

اما سخن من با دانشجویان و دانشگاهیان! شما رهبران نمادین جنبش مردمی هستید. من در برابر مردان و زنان دانشگاهی که امروز در زندان ها هستند و یا محروم از تحصیل شده اند یا دچار مشکلات فراوان بدلیل اظهار عقیده گردیده اند سر تعظیم فرود می آورم و در پایان عمر از آنها می¬آموزم آنچه را باید آموخت.