عمال کودتای 28 مرداد تهران جلس ساختند و عمال کودتای ولایت مطلقه کانادا جلس

2011-10-04 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَو چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم .قرآن سوره بقره آیه 11

خدا را سپاس میگذارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین شغل را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم میدانستم …… معلم شهید دکتر علی شریعتی ( م.ج. 1 ص 245

رژیمهای دیکتاتور آنهم از نوع ولایت مطلقه شان که با پشتوانه پول نفت از مالیات شهروندان بی نیاز هستند، در مواقع خیزش ها و جنبشهای مردمی، قبل از هرجیز در تدارک فردای خود و عمال شان میباشند. این رژیمها چون بر آمده از یک انتخابات آزاد نیستند و حکومت خود را با زد و بند و کشتار معترضین بدست آورده اند، از مردم و به خصوص نسل جوان در وحشت هستند. آنها برای اینکه عمال سرکوب خود را مطمئن از فردای خود کنند، دست آنها را در غارت اموال ملت باز میگذارند. باندهای مختلف مافیای حاکم با این غارت و تضمین فردای خود و خانواده، تا زمانیکه احساس ترس نکنند، به کار خود ادامه داده، و سپس در لحظات سرنوشت ساز که جنبشهای اعتراضی مردم و به خصوص نسل جوان در غلیان است، فرار را به ماندن و مقاومت ترجیح میدهند. این فراریان حکومتی با اموال یک ملت تحت انواع سرکوب، بعد از مدتی به شکل نیروس سیاسی اپوزیسیون نیز خودنمائی میکنند. همانطور که لس آنجلس نشینهای رژیم سلطنتی که در اشتراک با مافیای آخوندیسم در ساختن برج در دوبی و کیش ، هر از گاهی دستمال سبز نیز می بندند و برای جنبش سبز اشک تمساح می ریزند. اختلاس 3000 میلیارد تومانی در دولت ولایت مطلقه، اولین اختلاس در این رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی نیست، و آخرین آن نیز نخواهد بود. این اختلاس یک کارزار سیاسی بین مافیای حاکم نظام ولایت می باشد. آنها همانطور که در داخل با دادن ساندیس و سفر های زیارتی مجانی و حتی مدارک دانشگاهی در پی تمدید عمر جماقداران و شکنجه گران خود هستند، در خارج نیز در بین میلیونها ایرانی به دنبال طعمه خود میباشند. اگر احمدی نژاد و اقمارش با توسل به حداقل مانور ها قادر به ساکت کردن امثال رفسن جانی و خاتمی و غیره میباشند، به خاطر همین اشتراک عمل در گذشته و حال است. اگر جنبش سبز را که توسط نسل دوم و با اتکاء به جنبش 18 تیر سازماندهی شده بود، به راحتی در مسلخ حکام ولایت سر میبرند، به خاطر همین اشتراک پرونده سنگین از جرم و جنایت و سرقت اموال مردم است. آنها همگی میدانند که اگر روزی یکی از آنها در یک دادگاه ملی- بین المللی حاضر شود ، با بیان جنایتها و دزدیها همه را در کرسی اتهام خواهد نشاند. در تاریخ سیاسی معاصر ایران شاهد بودیم که چگونه امیر عباس هویدا و سران ارتش نظام کودتا در یک دادگاه فرمایشی و تحت محاصره ، و در پشت بام مقر خمینی تیرباران شدند. آنها اگر محاکمه علنی میشدند بدون شک از کودتای 28 مرداد و همکاری تنگاتنگ آخوندیسم سخن ها داشتند. خمینی و اطرافیانش با اطلاع از این پرونده آنها را مخفیانه تیرباران کردند. اما ارتشبد فردوست که در کنفرانس گوادلوپ قرار بر ابقای آن و همکاریش با وزارت اطلاعات آخوندیسم بود، در خدمت گرفته و نیروی جدید سرکوب و سانسور را به وسیله او و دوستانش در ساواک تدارک دیدند. این سازماندهی زمانیکه به نیروی اطلاعاتی حزب توده و سازمان اکثریت تحت رهبری نگهدار در حمایت از “خط ضد امپریالیستی خمینی” نیز مسلح گردید، فضا برای نیروهائی که خواهان جمهوریت و اسلامیت بر اساس آزادی و استقلال و حاکمیت ملی بودند، سخت تر شد. سازمان مجاهدین در مقابل این جبهه به جای آنکه خط مشی مرحوم مهندس بازرگان را مورد توجه قرار دهد با توجه به حمایتهای بی شائبه نسل جوان که از اندیشه معلم شهید دکتر علی شریعتی با تز اسلام منهای آخوند تغذیه میشدند،دچار اشتباه محاسبه گردید. و با این محاسبه دشمن را بسیار ناتوان و خود را رستم دستان تصور کرد. آقای بنی صدر در پست ریاست جمهوری با سوابقی که در حمایت از اصل 110 ولایت فقیه داشت، و حمایتهای نسل انقلاب از او به عنوان یک روشنفکر مسلمان غیر حوزه ای و مصدقی، در این توهم سازمان مجاهدین سهم داشت. او که پست ریاست جمهوری را به راحتی نمیخواست از دست دهد، به مانند رهبران مجاهدین خمینی و عمال او را دردست یازیدن به کشتار، تا این درجه از خیانت و جنایت ارزیابی نکرده بود. زمانیکه زخمی های تظاهرات قانونی 30 خرداد 1360 در حمایت از آقای بنی صدر،در همان لحظه تیرباران شدند، آقایان بنی صدر و رجوی بازهم بر طبل مقاومت به هرقیمت کوبیده، و بر تعداد شهدا و زندانیها افزودند. این نیروی کیفی نسل انقلاب که تنها پشتوانه آن برای دست یابی به آزادی و حاکمیت ملی بود، با این شیوه توسط خمینی و عمالش حذف قیزیکی شدند. و بخش نا آگاه تر این نسل هیزم جنگی شدند که تا بازپس گیری خرمشهر از عراق ، جنگ میهنی و برای اخراج اشغالگر از ایران بود. اما خمینی این جنگ را نیز نعمت نامید و بخش ناآگاه نسل انقلاب و سپس نسل بعدی را گوشت دم توپ کرد. او با فرافکنی های واهی از قبیل فتح قدس از طریق کربلا و نفی شیطان بزرگ و کوچک، صلحی که تمامی خسارتهای وارده به جنوب ایران نیز از طریق آن قابل وصول بود را رد کرد، و با کشتار جوانان ایران در جبهه جنگ و میادین آعدام، تضاد ماهوی آخوندیسم را با اسلام و آموزه های عدالت خواهانه و آزادی طلبانه آن به نمایش گذاشت. اکنون این نظام با کودتای دیگر پاسدار احمدی نژاد را بر تخت نشانده و جنبش سبز خود را نیز به مانند نسل انقلاب در زندانها و خیابانها مورد شکنجه و تجاوز قرار داده است. و یکی از ارقام دزدیهاش از 300 میلیارد دلار نیز تجاوز کرده، و رئیس همان بانک نیز امروز با اقمار وابسته در کانا دا اقامت گزیده است. اگر جامعه بین المللی برخوردار از دموکراسی و معتقد به اعلامیه جهانی حقوق بشر به دیکتاتورها این میدان ترکتازی را نداده بود، بدون شک آنها قادر نبودند، با نادیده گرفتن فردای خود، به چنین جنایتها و دزدیها دست یازند. مردم ایران از جامعه بین المللی خواهان دخالت جدی برای حل معضل خود در مقاومت بر علیه این رژیم هستند. و بدون شک تا زمانیکه سرنوشت این مردم در دست نمایندگان برخاسته از یک انتخابات آزاد با حضور همه مرامهای موجود در جامعه، نباشد، حکومتهای انتصابی و کودتائی به مانند رهزنانی هستند که بر این کاروان فرود آمده و جز غارت و کشتار و تخریب چیزی بر جای نخواهند گذاشت. افزایش این تخریبها در فرهنگ و اقتصاد و سازماندهی های سیاسی ، جز اینکه ملت ایران را پاسیوتر سازد ثمره ای دیگر نخواهد داشت. امروز ملتهای خاورمیانه که در حنبش و انقلاب بسیار عقب تر از مردم ایران بودند، یکی پس از دیگری با حمایتهای مستقیم بین المللی از زیر یوغ دیکتاتورهای نفت خوار خارج میشوند، جای تأسف و تحیر است که چرا ملت ایران همچنان باید از این حمایتها محروم شوند.

پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم