توطئه تروریستی برای انفجار سفارت در خاک آمریکا

2011-10-16 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

از زمانیکه سفارت آمریکا توسط دانشجویان به اصطلاح خط امام اشغال و دیپلماتهای مستقر در آن به گروگان گرفته شد، سیاست آمریکا در رابطه با ایران وارد عرصه ای پر از تنش و سازشهای پنهانی گردید. دانشجویان مذکور که احمدی نژاد نیز در میان آنها بود،دولت موقت به رهبری مرحوم مهندس بازرگان را اولین قربانی این اشغال و گروگان گیری قرار دادند. آنها با متهم کردن سخنگوی این دولت به رابطه مخفی با آمریکا و سازشکاری درعرصه منازعات داخلی، خواهان برکناری این دولت توسط خمینی شدند. دپلماتهای اسیر آمریکائی بر خلاف عرف بین المللی به وسیله ای برای حذف منتقدین و مخالفین هزمونی مطلقه آخوندیسم تبدیل شدند، و تمامی نیروها و شخصیتهای وفادار به اصل آزادی و حاکمیت ملی و قانونی با برچسب ، همکاری با سفارت آمریکا مورد تصفیه و تخطئه دستگاه ولایت قرار گرفتند. در این یورش ضد انقلابی و آلوده به اغراض استبدادی و ارتجاعی حزب توده و بخش اکثریت سازمان فدائیان خلق موسوم به اکثریت در کنار خمینی قرار گرفته و او را ملقب به امام ضد امپریالیست کرده و شیوه کودتاگونه اش را خط ضد امپریالیستی نام نهادند. این ترفند که از مقطع تشکیل دو اردوگاه بعد از جنگ جهانی دوم توسط کمونیستها ، جعل و فرمول سازمانها و افراد دیگر نیز قرار گرفت، همانا امپریالیسم که تبار لغوی آن به امپراطور نیز بر میگردد می باشد. در تبارشناسی این واژه به کسانی چون لنین و استالین و خمینی بر میخوریم که تمامی مخالفین شیوه های دیکتاتوری در حاکمیت را با متهم کردن به همکاری و همراهی با امپریالسم از میان برده و نظام فاسد و استبدادی خود را بیمه میکنند. حمله نابخردانه صدام به جنوب ایران خمینی و شرکاء ضد امپریالیستی اش را در تحکیم سلطه از امکانات تبلیغی و تشویقی بیشتری برخوردار کرد. و به همین خاطر خمینی این جنگ را نعمتی الهی برای نظامش نام نهاد. شعار خمینی در این جنگ با توجه به امکان برقراری صلح و دریافت غرامت بعد از بازپس گیری خرمشهر، فتح قدس از طریق کربلا بود. در این جنگ ارتجاعی و ضد میهنی بسیاری از نسل انقلاب که میتوانست در مقاطع مختلف بر علیه هزمونی مطلقه و فرعونی آخوندیسم به مقابله با آن برخیزد حذف فیزیکی شد. و بسیاری دیگر نیز در زندانها قتل عام گردید. رژیم خمینی مأمور بود که با تحریف و آلوده کردن انقلاب اسلامی به انواع خشونت و تخریب و به خصوص ترور مقدس، وجدانهای مخاطب این انقلاب در سراسر جهان را آلوده به تردید و حتی عکس العمل بر علیه این انقلاب و به خصوص اسلام نماید. در این تخریب مادی و معنوی وفاداران به اصل لنینی مبارزه با امپریالیسم همراه و همکار او بودند، و همچنان با جانشینان او نیز این خط را ادامه میدهند. مهندس بازرگان و سپس بنی صدر با راهکارهای حداقلی و حسن نیت بی شائبه به خمینی قادر نشدند در مقابل این یورش مقاومت کنند، و سرانجام هر دو توسط ولایت مطلقه ضد امپریالیسم با برچسب لیبرال حذف گردیدند. ضعف استراتژیک و مشترک ایندو در باورمذهبی ساذه نگرانه و سهل انگارانه به آخوندیسم و به خصوص خمینی بود. آنها جنگ این آخوندیسم با معلم شهید دکتر علی شریعتی را نادیده گرفته و کماکان چشم به راه عنایت و بزرگی آقا بودند.!!! در همین جا لازم است به یک توطئه و دامی در حوزه اندیشه سیاسی و مبارزه برای دموکراسی نیز اشاره کنیم. چرا استقرار دموکراسی در ایران و تحقق حاکمیت ملی باید از طریق مبارزه با موجودی به نام امپریالیسم به نمایندگی آمریکا حاصل گردد-؟ چرا آمریکا به عنوان یک قدرت سیاسی و اقتصادی بزرگ و تعیین کننده همیشه در دیگاه جریانهای سیاسی فعال به عنوان یک دشمن تلقی و پرهیز از رابطه با آن توصیه و تأکید میشود؟ و چرا باید همیشه آمریکا نقش منفی در تاریخ سیاسی جامعه ما داشته باشد؟ این شیطان سازی ابتدا توسط چپهای استالینی به رهبری حزب توده، تئوریزه شد و سپس توسط آخوندیسم به رهبری خمینی با لقب شیطان بزرگ، به وسیله ای برای حذف مخالفان تبدیل گردید. آیا نمیتوان با تنظیم رابطه اصولی این قدرت بزرگ و تعیین کننده را از رویاروئی به همراهی و همگامی در تحقق یک حاکمیت مردمی در ایران هدایت کرد؟ تعمیم دادن تجربیات دوران جنگ سرد به زمان حال و استخراج راه حل سیاسی از آن آیا بر منطق علمی تکیه دارد؟ آیا مارکس و اعقابش در معرفی امپریالیسم یا سرمایه داری به عنوان دشمن آزادی و عدالت، آدرس غلطی به عمد نداده اند؟ تا سرمایه به عنوان عامل اصلی پیشرفت و دست یابی به جامعه آزاد و آباد از دسترس جوامع پیرامونی خارج گردد. و در جامعه ای که این تئوری پردازان در آن رحل اقامت افکنده اند، رفاه و فراوانی نعمت را به وجود آورد؟ به یاد داشته باشیم که مارکس و همراهان در چه مقطعی از تاریخ اروپا این تز را ارائه دادند. زمانیکه به گفته معلم شهید دکتر علی شریعتی اروپا ثروت آسیا و آفریقا را غارت میکرد و انسانهای این جوامع را نیز برده .. حال بعد از فروپاشی و شیوع تفکر سیاسی دموکراتیک و رشد جمعیتها و احزابی که به دنبال نظامی برای تحقق حقوق خویش هستند، آیا بازهم باید با توسل به این تئوریهای آلوده به انواع فساد سیاسی، به دنبال تقسیم و تعریف جامعه بر اساس فرمول جنگ طبقاتی بود؟ رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم و طالبان و امثالهم پا را در سایه روشن همین شعارهای کمونیستهای ضد امپریالیست، فراتر گذاشته و مدعی جنگ اسلام و کفر گردیده است. تا به مانند کمونیستها سلطه فرعونی خود بر جوامع مسلمان را در سایه این دعوی از تضمینهای لازم برخوردار سازد. آخوندیسم از طریق صدور تروریسم حتی در خاک آمریکا به دنبال اعمال هژمونی و تضمین حاکمیت خویش است. او با توسل به این شیوه بر عمر خود افزوده و شکنجه و کشتار و سرکوب را بر مردم ایران تحمیل کرده است. این رژیم با این دعویها جریانهای امثال حماس و حزب الله و غیره را با خود همراه میکند، تا در باجگیری دستش باز تر باشد. دخالت مستقیم در طرح عملیات ترور سفیر عربستان در آمریکا، باید چشمان پف کرده از طمع و ترس، دیپلماسی غرب به خصوص آمریکا را بینا سازد و از خواب خوش استحاله این رژیم او را بیدار گرداند. مردم ایران و منطقه برای اینکه از دست تروریسم آسوده گردند، نیاز مبرم به حمایت های همه جانبه بین المللی دارند. این نیاز تا کنون در گردونه همین سیاست تهدید و تطمیع و دیپلماسی سازش پنهان، پاسخ لازم را دریافت نکرده است . به همین خاطر امید است که توطئه ترور در آمریکا پایاین ماجرای سازش و دادن امتیاز به رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم باشد. این رژیم از عهدی که خمینی با مردم بسته بود بر اساس جمهوریت و اسلام ، با خلاف وعده و کودتا و ترور به ولایت مطلقه آخوندیسم رجعت کرد، در عرصه بین المللی نیز بر هیچ پیمانی وفادار نبوده و نخواهد بود. در قرآن بارها تأکید شده است که مسلمانان به هرپیمانی با هرکسی باید متعهد باشند. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ .. ای کسانیکه ایمان آورده اید وفا کنید به پیمانها….

سلام بر شهدای راه آزادی پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین

نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم

نهضت تشیع علوی ……. مهرماه 1390 برابر با اکتبر 2011