لی مذهبی _ در حالی که سیاست در ایران، یک بن بست سهمگین و خطرناک را تجربه میکند و انتقاد و اعتراض به حکومت راه به جایی نمیبرد، شاید نگاهی انتقادی به اپوزیسیون راه مفری از این مهلکه بگشاید. به همان میزان که حکومت از کارکرد طبیعی و مشروع خود خارج شده است، عمده ی اپوزیسیون ایرانی نیز از کارکرد و معنای نخستین خود فاصله گرفته است. و از قضا هر دو به یک منطق مشترک رسیده اند، «منطق بازار». همانطور که نظام حکمرانی در ایران مسئولیت های ذاتی خویش مثل آموزش و بهداشت و امنیت عمومی را تبدیل به کالایی برای عرضه کرده است، اپوزیسیون نیز درد ها و رنج ها و نارضایتی های خود و جامعه را نیز تبدیل به کالاهای نمادین کرده و عرضه میکند.
به تعبیر آدرنو در واقع ما در ایران با «صنعت اپوزیسیون» مواجه هستیم که از تولید مداوم «نارضایتی»، «افشاگری »و «امید موهوم به دگرگونی» تغذیه می کند و حیاتش وابسته به استمرار همان ساختار قدرتی است که ظاهرا با آن در ستیز است. اینجا دیگر اعتراض، کنش سیاسی نیست بلکه به کالایی نمادین تبدیل شده تا به مصرف برسد. چرا که اعتراض از یک حرف نو و طرح نو و اندیشه ی بدیل، زاده نشده است. در شرایطی که تشت رسوایی حاکمیت از بام افتاده است و جامعه از انبوهی نارضایتی انباشته شده، هر گروه یا فردی می تواند با کمترین هزینه، نقش مخالف را بازی کند و از این موقعیت برای کسب سرمایه ی سیاسی، رسانه ای یا مالی بهره ببرد. در این میان رسانه های فارسی زبان خارجی، شبکه های اجتماعی و حتی نهادهای سیاسی و حقوق بشری خارجی نیز به تداوم و بازتولید این چرخه کمک میکنند.
در چنین شرایطی اپوزیسیون به جای آنکه محل تولید و تکوین اندیشه های بدیل وضع موجود باشد، به محلی برای مصرف سیاسی بدل میشود. جایی که «اعتراض» بیش از آنکه طرح افکن چشم اندازی از تغییر باشد، تبدیل به نمایش اعتراض و عرضه کالاهای نمادین از رنج ها و هزینه های سیاسی شده است.
شکی نیست صنعت اپوزیسیون در شرایطی شکل میگیرد که خریدار کالاهایش وجود داشته باشند. جامعه ی مستاصل و درمانده ای که میان «آرمان آزادی و عدالت» و «تجربه های مکرر شکست» گرفتار آمده است، مستعد خرید کالاهای صنعت اپوزیسیون است. در چنین شرایطی عمده ی نیروهای سیاسی از کنش موثر تهی شده اند و برای بازسازی هویت اعتراضی-سیاسی خویش به نشانه های مقاومت پناه می برند. اما همین نشانه ها در منطق بازار رسانه ای به کالا تبدیل می شوند که نتیجه ی آن نوعی شبیه سازی سیاست است. کنشگری بدون عنصر رهایی بخش. نشانه ها و نماد های مبارزه بدون دلالت بر معنای آزادی. دال های بدون مدلول. بی دلیل نیست که نوبلیست های ایرانی پس از تحمل آنهمه درد و رنج و هزینه، در بزنگاه های تاریخی هیچ در چنته ندارند و به تحریم و تجاوز خارجی بفرما میزنند.
بدین ترتیب صنعت اپوزیسیون در ایران نه در برابر قدرت بلکه درون آن عمل میکند. و به بازتولید همان نظم گفتاری و روانی می انجامد که از دلش برآمده است. نقد واقعی حاکمیت و مهار قدرت ، تنها زمانی ممکن می شود که اپوزیسیون بتواند از این مدار خود ارجاع ، رها شده و از منطق بازار خارج شود و از مبارزه به مثابه «پیشه و فن» به مبارزه به مثابه «اندیشه و تفکر» گذر کند. امید به حاکمیت برای خروج از این بن بست سیاسی هولناک، امید واهی است. باید اپوزیسیون را از منطق بازاری نجات داد تا به احیای کنشگری رهایی بخش فرصت بروز داد.
البته حقیقت این است در قحط سال سیاست ورزی، هستند افرادی که دامن خویش به این بازار مکاره نیالوده اند. با بینش و منش خود مانع از خشکیدن سیاست ورزی اصیل در ایران شده اند. قطعا یکی از آنها دکتر علیرضا رجایی است که با تمام زخم هایی که از استبداد به جانش نشسته، هیچ گاه حاضر نشد از رنج ها و زخم هایش کالاهای نمادین برای ارتزاق سیاسی بسازد. زیست سیاسی اش نشان داده نه مقهور استبداد حاکمیت شده و نه مقهور استبداد جو. کنشگری هایش دنباله ی فضای بیرون نیست بلکه ادامه ایمان درونی است. چراکه با رنج هایش آتش درونش را برافروخته تر کرده است. زادروزش پرتکرار.