30 خرداد 60 و 30 خرداد 88

2009-06-24 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

الاالذین آمنو و عملوا الصالحات و ذکروا الله کثیرا ابتصرو ا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

مگر کسانیکه ایمان آوردند و کارها شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته اند ،یاری خواسته اند، و کسانیکه ستم کرده اند، به زودی خواهند دانست به کدام بازشتگاه برخواهند گشت.(قرآن کریم سوره شعرا)ایه 226

هموطنان آگاه ، و جویای آزادی و عدالت ، مردم به جان آمده از ظلم و شرارت رژیم مافیائی آخوندیسم : نسل انقلاب در خرداد ماه 1360 برای پاسداری از ارزشها و اهداف محوری انقلاب اسلامی بهمن یعنی آزادی سیاسی و حق حاکمیت ملی در حمایت از رئیس جمهور وقت آقای دکتر ابولحسن بنی صدر و در مخالفت با باندهای چماقدار آخوندیسم به رهبری کسانی چون مشاالله قصاب ها ، با اجازه وزارت کشور، به خیابنها آمدند.

رژیم ولایت مطلقه با حکم شخص خمینی نسل انقلاب را به گلوله بست و زخمی ها را نیز لاجوردی و همکارانش امثال هادی غفاری ، بعد از انواع شکنجه تیر باران کردند. رئیس جمهور وقت که مخالف این سرکوب بود ، مجبور به اختفا گردید و توسط مجاهدین در نقطه ای امن مستقر شد. سپس او به همراهی آقای مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین با یک هواپیما که توسط خلبانهای هودار مردم و آزادی چون سرهنگ معزی هدایت میشد به پاریس رفتند. تحلیل آقای بنی صدر و مجاهدین از رژیم و نقطه ضعفها و قوتهایش و همچنین توانائی های خود نا کار آمد بود و از این رو استراتژی سرنوگونی رژیم را در 6 ماه تدارک دیدیند، و به همین خاطر آقای بنی صدر با عدم تحقق این پیش بینی برای خمینی نامه ای نوشت و از او خواست که بزرگی را از سر گیرد و به پیمان نوفل لوشاتو برگردد..!! و مجاهدین در پاسخ به این حرکت بنی صدر و همچنین انتقادهائی که به هژمونی طلبی داشت او را از شورا کنار گذاشتند.

نسل انقلاب در 30 خرداد 1360 با این مقذمه وارد جنگی نابرابر با آخوندیسم شد و او بوسیله نیروهای سرکوبش که توسط مأمورین ساواک شاه تحت هدایت ارتشبد فردوست هدایت میشد ، تمامی سرزمین ایران را قبرستان گم نام نسل انقلاب کرد. جنگ خارجی نیز با بلوفهای ناسیونالیستی صدام حسین پیش از آن صحنه را به نفع ترکتازی خمینی آماده کرده بود. نسل انقلاب در دو جبهه جنگ خارجی و داخلی گوشت دم توپ شد و خمینی همراه با آخوندهای همراه خود بعد از هرشکستی ، بر شعارهای جنگ جنگ تا فتح قدس از طریق کربلا می افزودند. استعمار حامی این جنگ افروزی و کشتار داخلی از طریق خمینی و رژیمش، ایران را به قبرستان نسل انقلاب تبدیل کرد.

در آن مقطع هم موسوی نخست وزیر بود و کروبی رئیس مجلس و نماینده بنیاد شهید. مقاومت به هرقیمت توسط نسل انقلاب با همه خطرات و قربانیها ادامه یافت تا اینکه نسل دوم از طریق آموزه های ایدئولوژیک معلم شهید دکتر علی شریعتی خود را به تز اسلام منهای آخوند مسلح کرد. تزی که برای تدارک و تحقق آن معلم 35 جلد اثر تدوین کرده بود. خطر و چاه ویل آخوندیسم، در سر راه کاروان آزادی خواهی و عدالت طلبی را نه مجاهدین دیده بود و نه نهضت آزادی ..آنها با مشاهده تک چهرهائی چون طالقانی و آشوری در حمایت از آزادیخواهان و عدالت طلبان ، به تز ولایت فقیه خمینی که تئوری حکومت اش بود، وقعی ننهاده و میگفتند که از اینجا خطری متوجه حاکمیت ملی نیست. و در مقابل به جنگ ایدئولوژیک معلم شهید با این مافیای حوزه ای توجهی نکرده بلکه در مواقعی حتی او را متهم به راست روی هم میکردند.!! با گذشت 28 سال از 30 خرداد 1360 نسل دوم در رویاروئی با رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم مواجه با همان شرارتها و قساوتهائی است که نسل انقلاب را از دم تیغ گذاراند. چکونه میتوان با رزیمی که به انواع سلاحهای سرکوب و سانسور و شکنجه و ترور مسلح است و با عقد هر قراردادی ابتدا چانه بقای خود در حاکمیت را میزند روبرو شد و بر آن غالب گردید؟ دیپلماسی ترور و باج دادن و باج گرفتن بن مایه روابط خارجی این رژیم است.

تمامی فرزندان باندهای مافیائی متنعم از این رژیم در اقصی نقاط جهان در بهترین رشته های دانشگاهی مشغول تحصیل و یا فارغ تحصیل شده اند،و در مقابل فرزندان مردم در فضای سانسور و سرکوب و فقر در بیان حداقل خواستهای خود مواجه با گلوله آتشین میشوند.. مگر ندا آقا سلطانی دانشجوی فلسفه و صدها جوان دیگر در همین نمایش انتصابات در خون خودشان نیارامیدند؟ مگر نه این است که در جنگ گذشته از حق و یا ناحق بودن تعادل قوا تعیین کننده است؟ یکی از این مظاهر حق و عدالت امام حسین (ع) است که با زمینگیر شدن کوفیان و و عدم حمایتشان از امام، یزید ابن معاویه و ابن زیاد یعنی رهبران ایدئولوژیک آخوندیسم همان کاری را با امام و خانواده اش کردند که امروز رژیم آخوندیسم با جوانان به پا خاسته میکند. در تهران 17 میلیونی چرا باید دانشجو تنها باشد؟

جز این است که ترس و یأس توده های میلیونی را که بر آمده از 28 سال حکومت زور و سانسور است زمینگیرشان کرده ، چگونه باید این دیوارهای ترس و یأس فرو ریخته شود؟ دیپلماسی دولتهای اروپائی در بقای این جاکمیت چقدر موثر بوده است؟ دیپلماسی که در پی سازش و اخذ هر قراردادی اپوزیسیون را در لیست سیاه میگذارد و یا مقرهای او را بمباران میکند و در خانه تبعیدی اش تروریستهای اعزامی رژیم او را سر میبرند… غرض از تذکار این مجموعه از واقعیتها آن است که مردم و دانشجو در داخل و اپوزیسیون در خارج با اشراف به ضعف و قوت خویش و دشمن شیوه های مقاومت و مبارزه را به روز رسانی کند.در تاریخ سیاسی ما نقطه عطفهای بسیاری برای درس آموزی و پیگیری علت شکست و پیروزیهاست که چون به عنوان یک تجربه در تفکر سیاسی ما جای نگرفته ، بنابراین ناچاریم از تکرار.

دکتر مصدق در 30 تیر بر کودتاچیان غلبه میکند اما در 28 مرداد موفق نمیشود ، چونکه حزب توده و عناصری از جبهه ملی یعنی یاران نزدیک او قبل از کودتاچیان با او وارد جنگ شده اند و به همین مناسبت کودتاچیان با دلارهای آمریکائی موفق میشوند که دولت او را ساقط و استبداد را بازسازی کنند. امید بستن به اصلاح از طریق باندهای مافیائی حاکم قبل از آنکه ناشی از تحلیل و تاکتیک غلط باشد حکایت از همین تسلیم طلبی میکند. زمانیکه خاتمی با مصدق و امیر کبیر مقایسه میشود و توهم تدارک جامعه مدنی توسط او در بخشی از نیروهای سیاسی داخل و خارج موج شادمانی و امید تحول را بر می انگیزد ، ناشی از همین روحیه ذلت پذیری و چشم بستن بر واقعیتهائ تلخی میباشد، که ناشی از سلطه رژیم خاتمی و درماندگی در مقاومت و مبارزه است.ریزش نیروهای رژیم استبداد از باندهای مختلف آن در مقاطع گوناگون باید توسط مردم و نیروهای مبارز و ازادیخواه به گونه ای هدایت شود که به فروپاشی ولایت مطلقه بیانجامد . جنانچه این مهم صورت نگیرد تنها رژیم است که از این فرصتها برای اتحاد و ائتلاف باندهای خودش سود میجوید. دانشجویان و مردم به جان آمده از بیداد آخوندیسم هیزم آتش بیداد مافیای حاکم (رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ) آخوندیسم نشوید بلکه شراره های آتشین خشم خود را به خیمه ولایت مطلقه اندازید همان خیمه ای که امام علی در نبرد با معاویه به یارانش نشان داد و گفت آنجا را هدف گیرید که شیطان در آنجا نشسته و خون مسلمانها را از دو سو میریزد.

تز اسلام منهای آخوند معلم شهید شریعنی همان آتش گدازنده است که به صورت ایدئولوژیک خیمه نظام را از آغازین روزش هدف گرفته است.اصالت و ارجحیت کار دکتر در این است که تحول سیاسی برای استقرار یک نظام دموکراتیک را از طریق و بر مبنای یک تحول و انقلاب فرهنگی و ارزشی پایه ریزی کرده است.چرا خمینی با نوشتن کتاب ولایت فقیه و اعتراض به طرحهای رژیم کودتا از قبیل” اصلاحات ارضی و آزادی زنان “و حمایت از کودتای 28 مرداد پهلوان میدان میشود؟ چونکه نیروی انقلابی در آن زمان با پیروی از ایده های مسلط یا در تدارک جنگ چریکی بود و یا اینکه نفی مذهب به عنوان روبنای یک رابطه طبقاتی و کهنه.

اما آخوند با حضور در هر مسجد و مراسم مذهبی نگرش ارتجاعی و ضد قرآنی خودش را به عنوان دین در باور آنها غرس میکرد تا روز موعود محصول آن را به چنگ آورد.چنانکه می بینیم ادامه این نگرش در مقاطع بعد از فروپاشی شوروی و منسوخ شدن نظریه معلمان و مبتکران دیکتاتوری پرولتاریا باز هم از جنگ با دین فارغ نشده و این بار تحت عنوان لائیسیم و سکولاریسم برای معاف کردن آخوندیسم از هرگونه حسابرسی و پاسخگوئی به جنایتها و خیانتها مدعی است که مشکل در نظام آخوندیسم و شیوه حکومت اش نیست بلکه مسئله در ادغام دین و سیاست و یا دولت است !! همان سازش و معامله ننگینی که در اروپا توسط روشنفکران مخالف دین صورت گرفت این بار در ایران به وسیله این جماعت میخواهد تکرار شود. از نگاه این طیف مذهبی و ضد مذهبی جنایت و قساوت و استبداد آخوندیسم ناشی از یک جبر است که عبارت از دخالت دین در دولت یا سیاست میباشد.!!

بنابراین مافیای آخوندیسم اگر اینهمه جنایت و قساوت کرده اند، ناگزیر از آن بوده و اقتضای دخالت دین در سیاست چنین است!! دیندارانی که در مبارزه ایدئولوژیک با آخوندیسم واماندند و بیدینان ضد دین که به دنبال فرصتی برای یافتن راهی برای مقابله با اصل دین بودند، اینک متحدا و یکصدا دم از جدائی دین از دولت و سیاست سر داده اند.به همین خاطر اینها در میان توده های مسلمان به جان آمده از ستم آخوندیسم کمترین مخاطب را دارند و در نتیجه هر روز به رنگی درآمده و مواضع ثابتی ندارند.در صورتی که در کتاب قرآن به عنوان آخرین کتاب وحی مأموریت همه پیامبران الهی برای سازماندهی و قیام مردم برای قسط تبیین و حکم شده است. و کافر و بی دین به کسانی خطاب شده که مانع دسترسی مردم به مایحتاج زندگی خویش هستند. در بیست و هشتمین سالگرد 30 خرداد1360 و روزهای آغازین 30 خردا د هشتاد و هشت با عبرت گیری از تاریخ خویش و جهان حرکتهای اعتراضی را از جنگهای حیدری –نعمتی عبور داده و آن را مسلح به خواست محوری مردم ایران در تاریخ معاصرشان سازیم.

امروز با تجربه انقلابهای فرهنگی و به اصطلاح مخملی و پروستریکائی که منجر به فروپاشی نظامهای توتالیتر با حداقل خسارت مادی و معنوی شده است، مردم ایران هم قادرند در داخل و خارج با شعار محوری رفراندوم تحت نظر نهادهای بین المللی مافیای آخوندیسم را سرنگون کنند.مافیائی که حتی نمایشات دولتی خودش را در چهارچوب باندهایش قادر به پی گیری نیست.


سلام بر شهیدان راه آزادی زنده باد دموکراسی توحیدی

نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی آخوندیسم

نهضت تشیع علوی 30 خرداد 1388 برابر با جون 2009