شریعتی و راه او

2010-07-15 ، مقالات


زمانی که مرحوم دکتر علی شریعتی زبان به سخن گشود تا نسل خود را متوجه یک پیام دینی از طراز جدید نماید، روحانیت حوزه و خارج آن احساس ترس عمیقی نمود. گسترۀ این بیمناکی تا آنجا بود که حتی آیة الله شهید مرتضی مطهری را هم به واکنش شدید در برابر اندیشه و منظر نوگرایانه شریعتی واداشت و اختلافات و کشمکش هایی را در ساحت دین داری و دین داران پدید آورد که شرح ما وقع در روایات تاریخی مربوط به آن دوران مضبوط است.

انگشت شمارند، یعنی کمتر از انگشتان یک دست افرادی که در سلک روحانیت بودند و شهامت دفاع از آراء شریعتی را یافتند. مرحوم طالقانی که در دوران طلوع و افول شریعتی در زندان یا تبعید بود، دیگرانی هم بودند که با لیت و لعل و طرح چند علامت سؤال به سکوت برگزار کردند. علامه حکیم آیة الله غروی از آغازین روزهای شهرت دکتر شریعتی در دانشگاه مشهد، و قبل از ایام حسینیۀ ارشاد با حصول اطلاع از مبانی تدریس او در درس اسلام شناسی به دفاع از تفکر و شخصیت شریعتی پرداخت تا سرانجام وقتی دید پیروزی انقلاب هم نتوانست این غده چرکین مخالفت با اندیشه او را بسوزاند، در یکی از خطبه های نماز جمعه خود در اوائل سال 1358 به دفاع مجدد از او پرداخت که متن آن خطبه ذیلاً از منظر بینندگان عزیز می گذرد.

در اطراف انقلاب، بحث بسيار، وقت كوتاه، و طالب اندك است، ملت ما نه تنها هنوز بيدار نشده اند، گويا قصد بيدار شدن هم ندارند!!

در ميان چوب گويد كرم چوب مركرا باشد چنين حلواي خوب

به همان وضع خود و به همان وضع سابق قانع و خرسنديم. مثل اينكه خيلي كار كرده ايم، مثل اينكه ما فاتح شده ايم، و بر دشمن غالب!! نه! اينطور نيست!! وظيفه هاي ديني را انجام نمي‌دهيم، و اين خطر موجود است كه: قرآن مي‌فرمايد: «وَ اِن عُدتُم عُدنا» (اسراء- 8)، «اگر برگشتيد، ما هم برمي‌گرديم».

يعني اگر توبه كرده و وارد راه شديد و فعاليت كرديد، ما هم يار شما هستيم، و اگر برگشتيد و آن وظيفه ها را انجام نداديد، ما هم نعمت را برمي‌گردانيم.

اگر به قرآن ايمان نداريم، دست كم به تاريخ، اوضاع دنيا، و به آنچه كه مي بينيم ايمان بیاوريم!!

در هرچه شك باشد، آيا در مردن هم شكي هست؟ لكن مردم يقين دارند نمي‌ميرند! مردم عملاً اين طور نشان مي‌دهند! يقين دارند كه مردني در كار نيست! هر كس هم كه مرد، زنده مي‌گويد من كه نمي‌ميرم! و اگر بناي مردن هم باشد بعد از هزار سال، نوح هم همين قدر عمركرد، ما هم مثل او!!

چرا ما اين طور هستيم؟ چرا اهل فكر نيستيم؟ چرا اهل تعقل و تدبر نيستيم؟ اين همه كه قرآن مي‌فرمايد: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرانَ اَمْ عَلی قُلوبٍ اَقفالُها»(محمد- 24)، «آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند يا بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است»؟و یا: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»(اعراف- 179)، «و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم [چراكه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند».

يعني آن بشري كه ما عقلش داده ايم اما به عقلش رجوع نمي‌كند، چشمش داده ايم، چشم ظاهر و چشم باطن، هم چشم بصر، و هم چشم بصيرت، گوش به او داده ايم، هم گوش ظاهر، هم گوش باطن، و با آن چشم و گوش نه مي‌بيند و نه مي‌شنود. ديدن يعني ديدن حقيقت چيزي، وعبرت گرفتن از آن! افرادي كه اين گونه هستند، «اولئِکَ کَالاَنعام» اينها حيوانند! چرا مي‌گويد مثل حيوانند؟ براي اينكه چهارپايان، چون اسب و الاغ همه باركشي مي‌كنند،آن دسته از انسان ها هم مثل اين حيوانها باركشي ديگران را مي‌كنند، خودشان تعقل نمي‌كنند، «کَالاَنعام هستند!! بَلْ هُمْ اَضَلُّ» بلكه بدتر و گمراه تر. براي اينكه اگر انسان راهش را گم‌كرد، گرفتاريهايش از حيوان بدتر است. همانقدر كه احتياجاتش بيشتر از يك حيوان است، به همان ميزان هم گرفتاريهايش بيشتر مي شود. اين است كه« بَلْ هُمْ اَضَلُّ، اولئِکَ هُمُ الغافِلونَ. »

آخرت چطور؟ «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ» اينها مال جهنمند. دنيا جهنم، آخرت هم جهنم!!

«خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ»(حج- 11)، در دنيا و آخرت زيان ديده است اين است همان زيان آشكار.

اما امروز به مناسبت سالگرد هجرت دكتر شريعتي تذكراتي مي‌دهم.

يك عيب بزرگ ما مردم اين است كه گوشي هستيم! انسان بايد خودش متعقل و متفكر باشد، خدا به تو عقل داده است، فكر داده است، فهم و شعور داده است، پس چرا مستقل فكر نمي‌كني؟ چرا هركه هر چه بگويد قبول مي‌كني؟! مگر ما تاكنون گرفتار همين نبوده ايم؟! من در اين شهر چون ميخي به زمين كوبيده بودم، همه جا حرف مي‌زده ام، آنقدر كه برايم امكان داشته مي‌گفته ام، ولي آيا من بيشتر دشمن دارم يا يك ساواكي آدم كش؟! من بيشتر مخالف دارم يا يك آدم عامي مطلقي كه جز گمراه كردن مردم چيزي بلد نبوده است؟! نه! او هيچ دشمني ندارد! زیرا ملت ما اهل فكر نيست، اهل تعقل نيست. حساب نمی‌کنیم من که اينجا اين حرف را مي زنم، مقدمه اش چیست؟ نتيجه اش کدام است؟ غرض من از گفتن آن چیست؟ ثمره اين صحبت و بازتاب آن در اجتماع چگونه است؟ اين است كه قرآن امر به تفكر وتعقل مي كند، «وَيَتَفَکَّروُنَ فِی خَلقِ السَّمَواتِ وَالاَرض»دائم امر به فكرکردن مي‌كند، فكركن، حساب كن!! …

اين استاد كه در قيد حيات نيست، زماني هم كه در حال حيات بود با او مخالفت هاي شديدي مي‌كردند، الآن هم مخالفت مي‌كنند!! چه كسي مخالفت می‌كند؟! بفهميد چه كسي مخالفت مي‌كند و چرا مخالفت مي‌كند؟! برويد تحقيق كنيد تا متوجه شويد! اینجا یکی از موارد مهم تفکر و تحقیق است.

او يكي از ستونهاي انقلاب بود، شما نوشته هايش را بخوانيد و ببينيد! اين مرد واقعاً گوهر تقوي بود. از كجا مي‌گويم؟ از نوشته هايش، اين مرد درعلوم اجتماعي استاد مسلم بوده، آدم بسيار متفكري بوده، تقريباً عادي نبوده. تاريخ اسلام را خيلي خوب مي‌دانسته. تاريخ پيغمبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و تاريخ خلفاء، بني اميه، بني عباس و جرياناتي كه در اين مدت رخ داده، همه را بسيار دقيق مي‌دانسته است. در رشته حديث و تفسير هم وارد بوده، اما متخصص نبوده، از اين جهت شما مي‌بينيد كه همۀ مطالب را مطابق تاريخ پيامبر، علي و ائمه (ع) پياده مي‌كند، و شاهد از آيات و حديث كم مي‌آورد. دقت مي‌كنيد؟ اين نشانۀ تقوي است. كه آن آدم با آن همه فضل و كمال، باز در اين مورد چون تخصص نداشته، دليل نياورده، اما تمام حرفهايش با قرآن و حديث مطابق است. چرا؟ براي اينكه سيره و تاريخ پيغمبر و اميرالمؤمنین با قرآن و حديث مطابق بوده. چنين شخصي دانشمند و خدمتگزار خلق است.

و اما مطالبي را كه نوشته است، آيا جامعۀ مسلمان كه كتاب هدايتشان قرآن است و دينشان اسلام و پيشوايانشان پيغمبر و اميرالمؤمنین و ائمه هدي (ع)، نبايد راه و چاه را بشناسند؟ نبايد دوست و دشمن را از يكديگر تفكيك كند؟ او شجاعت داشته و دشمن ها را معرفي كرده است. دشمنها تماماً در سه دسته خلاصه مي‌شوند: «فرعون» مركز زور، «قارون» مركز زر ، «بلعم» مركز تزوير.[1]

اين سه عنصر و سه چیز مركز و منشأ فساد و خرابي بوده و هستند، نه تنها در اسلام، بلكه در تمام اديان الهي، اين سه نيرو دست در دست يكديگر بعثت انبياء را بر هم زدند و نگزاشتند كه بشريت از سخنان انبياء منتفع و بهره مند گردد و به سوي انسانيت پيش رود تا ظلم و آزار، خون ريزي و سفاكي، خودخواهي و هوي پرستي، ماده پرستي وشهوتراني، استضعاف و استعمار ضعيفان پايان گيرد. نگذاشتند!

اين را بايد مردم بدانند يا نه؟! بايد بدانند ريشه فساد از كجا بوده و منشأ آن کجا است؟

حالا خواهي گفت مگر بعضي از كساني كه در لباس علم بوده اند، چه فسادي داشته اند؟

مسيحيت كه دين عاطفه و مهر و محبت و وحدت است، در همان انجيلهايي كه موجود است، با اينكه تحريفش كرده و از بينش برده اند، ببيند عيسي (س) چه سفارشهايي مي كند. پس چطور است همانهايي كه مي‌گويند ما مسيحي هستيم، آنقدر ماده پرست و هوی پرست شده اند که ميليونها بشر را به كشتن مي‌دهند؟ چرا چنين شده؟ بايد بفهميم پاي پاپها زير اين كرسي بوده است يا نه؟ دست آنها در اين آش و كاسه بوده است يا نه؟ آنها هم سهمي مي‌برده اند يا نه؟ مسيحي اين مطلب را بايد بفهمد كه چطور است، اين كسي كه به عنوان “پاپ” مي‌گويد من پیشوای مسيحيان دنیا هستم، يك كلمه حرف نمي‌زند و اعتراض نمی‌کند و نمي‌گويد: ای مسيحيان دنيا! کسانی که این جنایتات را مرتکب می‌شوند مسيحي نيستند! (چه كارتر باشد و چه هيتلر باشد و چه هر كه مي‌خواهد باشد) اينها دزد دينند! اينها به واسطه اينكه مي‌خواسته اند به مقاصد پليد خود دست یابند، رواج ظلم و آزار و آدم كشي و سفك دماء، خود را مسيحي ناميده اند، تا كسي مدعيشان نشود و تكفيرشان نكند! نه اينكه تاج گزاري برايشان بكنند، نه اينكه وقتی رئيس جمهور تعيين شد “پاپ” برايش تبريك بفرستد! و هر عمل زشتي كه می‌کنند “پاپ” به عنوان پیشوای مسیحیان جهان ساكت باشد!! چطور مي‌شود چنين باشد؟! آيا اين خيانت نكرده است؟ آيا گناه بخشيدن كار خداست يا كار “پاپ”؟!ما هم به عنوان رجال دین از آنها ياد گرفته ايم! بنده هم وقتي مي‌ديدم كه شهوت نفس خود را ارضاء كرده ام، يك شعر خواندم و شما شيون كرديد، مي گويم همه بهشتي شديد! آيا اين با آن فرق دارد؟ اينكه بدتر از آن است. ما هم از آنها ياد گرفتيم، قرآن را كنار گذاشته و گناه بخشي را رواج داديم. حالا گناه را چه “علي ببخشد”، چه بنده! چه اين دعا را اگر خواندي “چه آن زيارت را”… ، بالاخره قرآن را از حيثيت و اعتبار عملي ساقط كرده ايم.

شيعه علوي و صفوي و اينكه به نام تشيع، تشيع را كوبيدن، و به نام علي، علي را از ميان بردن، به اسم خودش از همان راه وارد شدن، آيا نبايد اينها را فهميد؟

استعمار، همزمان با نفوذ در مسيحيت و پاپها به ما هم پرداخت! ازهمان ابتدا، از موقعي كه كعب الاحبار يهودي مسلمان شد، اگر تاريخش را بخواني و ببيني با ابوذر چها كرد و عثمان را چگونه اغفال نمود و چه تلاشهايي كرد تا بالاخره موجب مرگ عثمان شد، كنار معاويه قرار گرفت و او را آنقدر تحريك كرد تا با علي بجنگد و… اين يكي بود از هزار. ادامه دادند، و مردم غافل، اهل علم هم غافل، همين طور بايد بنشينند سر مسائل طهارت و نجاست و حيض و نفاس بحث كنند؟ و دشمن چيره و خيره شود و در درون و اعماق دل و جان ملت ما، در ماديات و معنويات ما مداخله بكند و قرآن را از كار بيندازد؟! و ما سرگرم آن باشيم كه دو مرتبه دستت را بشويي يا يك مرتبه!! آیا وظيفۀ فقيه بايد اين باشد!؟ يا بايد شمشير روي دوشش و در مقابل ظلم و فساد بایستد، به خصوص در مقابل كساني كه گمراه كنندۀ ملت هستند تا بشود خريدشان، تا بشود افسارشان كرد، تا بشود استثمارشان كرد؟ آنوقت نبايد فریاد زد که ای اهل علم بيدار باشيد و وظيفه خود را بشناسيد؟

«يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اِنَّ کَثيراً مِنَ الْاَحبارِ وَ الرُّهبانِ لَيَأکُلوُنَ اَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدّوُنَ عَنْ سَبيلِ اللهِ». (توبه- 34)

«اي كساني كه ايمان آورديد بيدار باشيد، و متوجه باشيد كه مثل يهود و نصارا نشويد، به درستي كه بسياري از احبار و رهبان (علماء و دانشمندان يهود و مسیحیت) همان پاپها كه خودشان را راهب مي‌ناميدند، «لَيَأکُلُونَ اَموالَ النّاسِ بِالباطِلِ» مال مردم را به ناحق و ناروا مي‌خورند، «وَيَصُدّوُنَ عَنْ سَبيلِ الله» و راه خدا را هم صد[2] مي كنند.

چرا مي‌فرمايد اي كساني كه ايمان آورده اند؟! اي مؤمنان، اي مسلمانها، حواستان جمع باشد كه شما به اين مصیبت گرفتار نشويد، روحاني را بشناسيد، آن كسي كه به تمام معني خدمتگزار است بشناسيدش كه دريغ است؟!

دريغ است روي از كسي تافتن كه ديگر نشايد چون او يافتن

كتابهاي او را بخوانيد، كتابهايش آموزنده است، بيداركننده است! آیا بايد اين طور باشد كه اگر من فكر كردم فلان حرفش موقعيت مرا ميان ملت سست مي كند بگويم “بايد كوبيدش”، بايد كتابهايش را آتش زد؟ بايد جلو مردم را گرفت كه نخوانند…، شما ببينيد ما ملت در چه پايه یي هستيم! در اروپا، در جاهاي ديگر، در همان مملكتهاي مادي، و ماده پرست، اگر چنانچه كسي چيز خوبي بنويسد، از او قدرداني مي‌كنند و به او جايزه مي‌دهند. زيرا مي‌خواهند كشورشان ترقي كند. ولي اينجا اگر كسي قلم برداشت و حرف حسابي زد، يك نفر حاضر نيست تشويق، تقدیس یا ترويجش کند! اگر بتوانيم مي كوبيمش و الا بي تفاوتيم! آيا این طور بايد باشد؟ پيغمبر هم تشويق مي‌خواهد، به آيات قرآن دقت كنيد كه خداوند چگونه رسولش را تشويق مي‌كند، چطور موسي و هارون را تشويق مي‌كند، «اِذْهَبَا اِلی فِرعَوْن»(طه-43)، «برويد اي موسي و هارون پيش فرعون»، «اِنَّهُ طَغَی» «او طغيان كرده است»، گفتند: «اِنَّنا نَخافُ اَنْ يَفرُطَ عَلَيْنا اَوْ اَنْ يَطْغی»(طه-45)، طاغوت است! گوش به حرف ما نمي‌دهد، افراط مي‌كند برما (فحشمان مي‌دهد) بيرونمان مي‌كند، «قالَ لاتَخافا اِنَّنی مَعَکُما اَسْمَعُ وَ اَریَ»(طه-46)، خدا فرمود: نترسید! من همراه شما هستم، مطمئن باشيد! ببينید خدا چگونه تشويق و حمایت مي‌كند. انسان اگر تشويق نداشته باشد نمي‌تواند‌ ‌كار كند! شما چه تشويقي از كدام نويسنده و گويندیی کرده اید که حرف حساب زده است؟! كدام كتابهايش را چاپ كرده ايد؟ كدام آثارش را در سطح كشور و خارج از كشور منتشر كرده ايد؟! اگر خدمت به دين مي‌خواهيد بكنيد اينها خدمت است.

او عبارت “تشيع علوي و تشيع صفوي” را بکار برده است. شما بخوانيد تا ببينيد از زمان صفويه، بيش از چهارصد سال مي‌گذرد و ما برنامۀ صفويه را پیوسته تأييد و تأكيد كرده ايم. اين رفتارهايي كه به نام دين ميان ما معمول بوده و هست كدامش زمان پيغمبر و زمان علي و ائمه (ع) بوده است؟ آنچه كه در آن زمان از دين جاري بوده كدامش به معنويت و به حقيقت و آن طور كه بايد و شايد ميانۀ ما جاری است؟ اما اسم شيعۀ علي هست! و به اسم خود علي، علي را، حرفهايش را و نهج البلاغه اش را كوبيده ايم، سيره اش را كوبيده ايم! روشش را كوبيده ايم! آيا مي‌شود كه علي آمده باشد بشر را هدايت و اصلاح كند، و به مقام خليفة الهی برساند، اما خودش طرفدار جاني، سفاك، رباخوار، مانع الزكوة، تارك الصلوة، شارب الخمر و مانند اينها باشد؟! و بگويد شما از خدا نترسيد، بنده هستم! آيا اين را هيچ عاقلي قبول مي كند كه مجري احكام و نماينده خدا، كه آمده است احكام خدا را اجراءكند، براي اينكه اسلام آزادانه بتواند پيشرفت كند، طرفدار اين گونه افراد باشد؟! آن هم در پیشگاه و محضر عدل الهی در روز رستاخیز!!

اين مي‌شود “تشيع صفوي”، نه “تشيع علوي”، آيا اينها را مردم نبايد بدانند؟ حالا هر كه ضد اين مي‌گويد، ضد اسلام است، جزء پیروان یا اشباه بلعم باعورا است، ولو در لباس و قيافه اهل علم هم باشد.

آن وقت همان رجال سياسي و همان آدم كش ها و همان سفاك ها كه مال مردم را مي‌بردند، كشورهاي ضعيف را استعمار و استثمار مي‌كردند، به نزد پاپ ها مي‌رفتند، آنجا پول مي‌دادند،‌ پاپ هم مي‌گفت بخشيديم!! از جمله چيزهايي كه به انجيل ها اضافه كرده اند اين است كه، عيسي لعنت ناموس شد، و خودشان شرح مي‌دهند، زماني كه خدا آدم را آفريد و در بهشت جايش داد و او از شجره منهيه خورد، خدا بر او و تمام فرزندانش غضب كرد و از زمان آدم تا زمان عيسي فكر می‌كرد كه چكار بكند! از طرفي خود را عادل مي‌دانست و از اين جهت همه بشر را، به سبب معصیت جدشان، بايد از روي عدالت عذاب مي‌كرد!! (اينها عدالت است)، از طرف ديگر خدا ارحم الراحمین است، پس بايد آنها را ببخشد. آن وقت فكر خدا به اينجا رسيد كه پسرش عيسي را فرو فرستد و اين پسر كشته شود تا اينكه خدا، به واسطه كشته شدن او، به كساني كه گناه كرده اند رحم كند و همه را چه مسيحي و چه غيرمسيحي ببخشد. (انجيل لوقا)حالا ما بايد از اينها بگيريم يا از قرآن؟!بياييد همت كنيد! اقدام به كارهاي شايسته و ارزنده كنيد و در منتشر كردن مطالب دُرُست ديني برنامه داشته باشيد، تشكيلات داشته باشيد، ببينيد پيغمبر (ص) در اين باره چه مي‌گويد: «مَنْ سَنَّ سَنَّةَ حَسَنَةً فَلَهُ اَجرَهُ وَاَجْرُمَنْ عَمَل بِها مِن بَعدِهِ الی يَوم القيامَةِ مِن غَيرِ اَن يُنقَصَ مِن اُجورِهِم شَيئ»

هر کس که سنتي نيكو بناء نهاد وآن را اجرا كرد، و رواجش داد، به هر شكل و صورتي كه باشد، اجر خود را دارد، اجر آن کسی را هم دارد که از او ياد گرفت و به وسيله اقدام او چيزي فهميد و عمل كرد تا روز قیامت بی آنکه از اجرهای دیگران چیزی کاسته شود.قديم ها معمول بود كسي كه مريض مي‌شد يك قرص نان بالاي سرش مي‌گذاشتند و بعد با قدري نمك بیرون خانه مي‌گزاشتند تا فقيري بيايد و ببرد! يا زنها و مردهاي فقير توي كوچه وپس کوچه ها مي‌نشستند تا عابران يك پول و بعضي ها يك شاهي به آنها بدهند. اين كارها صنار هم نمي‌ارزند! اين احسانشان بود و تقریباً امروز هم به همان شکل است!! این در راه خدا بود براي رفع بلا! آخرت را كه داشتند، چون گريه كرده بودند يا دستي به پيشاني زده بودند! اي واي!! اين است دين و دينداري؟! همين است كه دين پاي مال شد و شما ملت هم دنبال همان هستید!! دنبال اينكه شعري بخوانند و شما هم داد بكشيد. دنبال آن بوديد، نه دنبال دانشمندی كه دين را به شما معرفي مي‌كند. دانشمندان در هر زماني خانه نشين و منزوي بوده اند و از دست شما ملت نادان جرأت حرف زدن هم نداشته اند! آیا هنوز هم مي‌خواهيد ادامه دهيد؟! بدهيد! که عذاب خدا و محاكمه يي هم در كار است.«اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرصَاد» (فجر-14)، «خدا در كمين تو است»!! عقوبت مي‌كند، زیرا که «شَديدُالْعِقابْ» است. عقاب خدا سخت است، چه در دنيا وچه در آخرت!!و اما قرآن – یعنی کلام مستقیم خدا- بيشترِ گناهاني را كه مردم مرتكب مي‌شوند تقصير ملاهاي اديان مي‌گزارد، چه ملاهاي يهود، چه ملاهاي نصاري، و چه ملاهاي خودمان.«کانَ النّاسُ اُمَّةًواحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبيّينَ مُبَشِّرينَ وَمُنذِرينَ وَ اَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالحقِّ لِيَحکُمَ بَينَ النّاسِ فيمَا اخْتَلَفوا فيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فيهِ اِلّا الّذينَ اوُتوُهُ مِنْ بَعدِ ماجاءَتْهُمُ البَيِّناتُ بَغْياً بَينَهُم…»(بقره-213).يعني بشریت یک “امت” بودند و يك دسته، بدون گروه گرايي، بدون نژادپرستي، و بي طبقه. خدا به همه آنها عقل داده است، البته عقلها مختلف است، اما آن عقلي كه صلاح و فساد و خير و شر وحق خدا و خلق را بشناسد و وظيفه اش را بداند، به همه داده است. مگر اينكه كسي مريض باشد. پس همۀ بشر، يك امت بوده اند، مطابق فطرت هم بوده اند، «فِطْرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها»(روم-30)، «خدا خلقشان كرده بود، پاكِ پاك» يك امت بودند تا اينكه «فَبَعَثَ اللهُ النَّبيين»، «خدا پيامبران را فرستاد»، «مُبَشِّرین» كه مژده بدهند مردم را به آثار نيكِ اعمال و اخلاق خوب. «و مُنْذِرين» و بترسانند آنها را از اثرهاي بدِ اعمال بد و اخلاق زشت. بشارت بدهند خوبها را و تحذير كنند بدان را، كه آنها هم آگاه و متنبه بشوند، آن وقت چه شد؟ اختلاف كردند.چرا اختلاف كردند؟ اينها كه يك امت بودند و خدا به همه آنها عقل و شعور و فطرت داده بود؟! حالا خدا پيامبران را فرستاده و كتاب هم با آنها نازل كرده، «وَاَنْزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَينَ النّاسِ» که چه كار كنند؟ تا حكم خدا را ميان مردم درباره تمام مسائل و هر اختلافي، هر مسئله یي و هر مرحله یي تعيين كنند و سپس آن احکام را درباره تمام مسائل ميان مردم اجراء نمايند، آن وقت اختلاف كردند، چرا اختلاف كردند و چه كسي منشأش بود؟

«وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ اِلّا الَّذينَ اوُتوُهُ»، اختلاف نكردند در دين خدا و كلمات و سخنان پيامبران خدا، مگر آن كساني كه كتاب به آنها داده شد، «مِنْ بَعدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّناتِ» بعد از آنكه دلائل واضح برايشان آمد و علم به كتاب پيدا كردند.

شما ببينيد اختلاف خود مسلمانها از كجا پيدا شده است؟ اين فرقه هاي مختلف، اشعري، معتزلي، شيعه، سني…. هر یک فرقه‌یي شده و مقابل هم ايستاده ايم، با اينكه قرآن مي‌فرمايد: «اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم اُمَّةً واحِدَةً.»(مؤمنون-52)، «امت شما يك امتند». با اين حال اگر اختلافي هم داريد، دانشمندان بنشينند اختلاف هاي موجود را حل كنند، به خون هم تشنه نباشيد! بر سريكديگر نزنيد! چرا دانشمندان اختلاف را دامن مي‌زنند؟! چه اهل تسنن و چه ما، هر یک به طريقي اختلاف را دامن مي‌زنيم، آيا اين است شيوه ائمه(ع)؟ همين بوده دستور قرآن؟ قطعاً نه!سپس علت اختلاف را بیان مي‌فرمايد که چرا اينها اختلاف كردند! آیا بر سر احکام خدا بود؟ نه! بلکه «بَغْياً بَيْنَهُم» از روي بغي. به واسطه اينكه مي‌خواسته اند افزون طلبي كنند، آن وقت بين خودشان اختلاف شد، كينه و حسد به وجود آمد و در اثر گردن كشي، تفوق جويي و برتري طلبي بين آن كساني كه خود را مبلغ كتاب مي‌دانستند و آن را مي‌شناختند اختلاف شد! ودر اين ميان ملت جاهل هم بيچاره شدند! ملت بايد بيدار و هوشيار باشند، اگر ملت بيدار شدند مرا هم تربيت مي‌كنند. به محض اينكه ديدند حرفهاي من فايده یي ندارد و يا وظيفۀ خودم را انجام نمي‌دهم، مرا كنار مي‌گزارند و به سراغ ديگري مي‌روند. ولي سد حيف كه قضيه برعكس است. با آن كسي كه اهل فساد است و مخرب، در هر حالي و در هر قشري و هر صنفي كه باشد، نوعاً مردم با او كاري ندارند، با كسي كه اهل صلاح است و در پی اصلاح مردم و جامعه، بر اساس اخلاق دینی و تربیت الهی، با او كار دارند!


اي كه شمشير جفا بر سر ما آخته اي

دشمن از دوست ندانسته و نشناخته اي

با همه جلوه طاووس و خراميدن كبك

اين بديع است كه بي مهرتراز فاخته اي

انسان بايد هر چيزي را به جاي خودش و به اندازه خودش بشناسد، تا بتواند از همه چيز منتفع شود، و دشمن، يا دوست نماي دشمن صفت، نتواند كار خودش را انجام دهد، نتواند ملت را بكوبد و مقاصد پليد خودش را به كرسي بنشاند. ضمناً اينكه لفظ شهيد بكار برده مي شود، چون شهادت نتيجه است. آن كسي كه در راه شهادت است هر روز و هر ساعت شهيد است، منتهي اينكه او را شهيد نمي گويند تا وقتي كه از دنيا رفت، براي اينكه معلوم شود كه تا آخر در راه دُرُست بوده و برنگشته است. والا آن كسي كه در راه شهادت واقع است در حال حيات هم هر قدمي بر مي دارد در شهادت است.

“و شهيد دكتر علي شريعتي از آنها بود”.

ارديبهشت ماه 1358]1[ بلعم، ملايي مزور و مخالف حضرت موسي


]2 [در لغت عرب زماني كه دو كلمه از نظر ظاهر تقريباً شبيه به يكديگر و از نظر معنا با يكديگر قرابت داشته باشند اين دو لغت را اشتقاق كبير مي گويند مانند سد و صد كه اولي به معناي بستن راه جسمي و دومي بستن معنوي.

منبع: ارباب حکمت