دشمنی ژنتیک کدیور با مجاهدین ؛ چرا ؟

2011-04-04 ، مقالات

دشمنی ژنتیک کدیور با مجاهدین ؛ چرا ؟

پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش ؛ نخوانش پسر

قدر نشناسی آقای کدیور و یارانش ــ که تا چند سال پیش در لجنزار نظام جمهوری اسلامی غرق و در اکثر پلیدی ها و سیاه کاریهای این رژیم شریک و یا در بهترین شکل آن ؛ با سکوت خود با آنان در انجام آن جنایات همراهی نموده اند ــ نسبت به مجاهدین و سایر نیروهای انقلابی و مبارز که با مبارزه و جانفشانی های بی نظیر خود ؛ راه آنان را برای انتخاب یک زندگی شرافتمندانه باز کرده و باعث شده تا آنان بتوانند خود را به افتخار شرکت در قیام مردمی مزین کنند؛ با هیچ دلیل و محملی ؛ جز وا مداری وی و یارانش نسبت به پدر عقیدتی خود یعنی روح پلید خمینی قابل توجیه نیست .

این اولین بار نیست ــ و آخرین بار هم نخواهد بود ــ که آقای کدیور این چنین کینه توزانه با مجاهدین به دشمنی بر خاسته و در نامه ای به تاریخ 8 فروردین 1390 به خانم کلینتون وزیر خارجه امریکا ؛ دست به دامن شیطان بزرگ شده و از وی خواسته است که مجاهدین را از لیست تروریستی خارج نکند . قبلاً وی در سخنرانی ای که ویدئوی آن بر روی یوتیوپ موجود است در باره شهدای مجاهدین که در عملیات فروغ جاویدان به شهادت رسیده بودند گفته بود : در فروغ جاویدان ؛ تروریست های مجاهدین بحمدالله به درک واصل شدند .

اما سرچشمه این همه عداوت و کینه توزی با مجاهدین چیست و در کجا باید آن را جستجو نمود ؟ چرا در حالی که همه جهانیان گواهی می دهند که نظام جمهوری اسلامی حکومت ترور و اعدام و شکنجه لایق ترین حکومت برای عنوان تروریستی است ؛ وی این عنوان را زیبنده مجاهدین می داند ؟ چرا دشمنی آقای کدیور و یاران اصلاح طلب وی از حق اظهار نظر آزادِ شهروندی که در یک جامعه مدنی رایج است فراتر می رود و از اتهام زنی واهی و بی پایه سر در می آورد ؟ مگر نه این است که در جوامع دمکراتیک مرز اظهار نظر آزاد تا آنجاست که مدعی برای اثبات حقانیت خود به ساز و کارهای غیر دمکراتیک و از جمله دروغ روی نیاورد ؟ راستی چرا آقای کدیور و همکارانش اینگونه با مجاهدین دشمنی می کنند ؟ اما دلایل :

1 ــ وامداری به خمینی :

مهمترین دلیل این دشمنی آقایان با مجاهدین به اصل و نسب عقیدتی آنان بر می گردد ؛ تبار عقیدتی آقای کدیور و یارانش ؛ به خمینی ملعون بر می گردد که مجاهدین را بد تر از کفار می دانست و دستور قتل و عام بیرحمانه آنان را در سال 67 صادر کرد و در حق آنان ــ بعد از سخنرانی آقای رجوی در امجدیه و استقبال 100 هزار نفری از آن ــ گفت : دشمن نه در بیرون مرزها بلکه در همین جا در تهران است ( با اشاره به مجاهدین ) . و یا در سخنرانی برای حزب اللهی ها که در صفحه 423 صحیفه نور آمده است می گوید : کار مسلمان ها با این منافقین ( منظور مجاهدین ) مشکل تر از کارشان با محمدرضا شاه است .

روشن است که در چنین حالتی آقای کدیور و بعضاً اصلاح طلبان نمی خواهند فرزندان نا خلفی برای خمینی ملعون تلقی شوند ؛ فرزندان نا خلفی که نصایح و وصایای مراد و مولای آرمانی خود را نادیده گرفته اند .

حقیقت این است که این آقایان به نظامِ حاکم به جا مانده از خمینی ؛ پایبند و وفادار هستند ( کدیور در مصاحبه با لوموند 7 ژانویه 2010 : تصور من اینست که مردم خواستار سرنگونی نظام ــ انقلاب ــ نیستند ) و همانطور که خمینی خواسته است نظام سراسر فساد و جنایت جمهوری اسلامی را که صدها بار بدتر از رژیم شاه است بر مجاهدین ترجیح می دهند . چنین است که دشمنی و کینه ورزی های کدیور و یارانش با مجاهدین ( علیرغم مخالفت با بعضی سیاست های این رژیم ) ادامه همان خطی است که به توصیه خمینی رژیم حاکم بر کشور نیز در این 30 ساله پیش برده است .

ننگ در هم تنیدگی با اندیشه ها و ارزش های خمینی است که کدیور و دوستان اش را پاندول وار در میان بریدن قاطع از رژیم ــ و تلاش برای سرنگونی آن ــ و وفا داری به نظام و ارزش های آن سرگردان کرده است .

2 ــ ترس از آلترناتیو شدن مجاهدین :

بر خلاف آنچه که کدیور در نامه اش به خانم کلینتون در مورد منفور بودن مجاهدین ابراز داشته است ؛ خود بهتر از همه می داند که اگر واقعاً مجاهدین پایگاهی در مبان مردم ندارند و مورد تنفر مردم هستند ؛ چرا و به چه دلیل با نیرویی که هیچ گونه پایگاه مردمی ندارند و در تحولات سیاسی آینده کشور نمی توانند تأثیر گذار باشد باید این همه خصومت ورزید؟ و چرا وی و یارانش برای رهائی از شر مجاهدین دست به دامن شیطان بزرگ می شوند ؟

واقعیت این است که ؛ کدیور و اصلاح طلبان به دلیل سوابق ننگین گذشته و مشارکت و همدستی در بسیاری از جنایات رژیم شدیداً به خود بی اعتماد هستند و توان اثبات خود را ندارند ؛ بنابراین ناجوانمردانه سعی می کنند با اتهامات واهی رقیب خود را خراب و بزیر بکشند . پاشنه آشیل همدستی و همراهی با سر دمداران نظام جمهوری اسلامی در گذشته ؛ باعث ترس شدید آنان از حذف خود و تصاحب قدرت بوسیله رقیب شده است .

به این خاطر است که ؛ در شرایطی که جنبش مردم ایران روز به روز رادیکالتر و توجه به سرنگونی رژیم از حمایت اجتماعی گسترده تری برخوردار می شود ؛ آنها بیشتر در سیمای مجاهدین ــ به دلیل سوابق مبارزاتی و پی گیری و پا فشاری 30 ساله به سرنگونی رژیم ــ جانشین احتمالی آینده و رقیب سر سختی برای خود در کسب قدرت ــ و پایان خمینی گرائی و ورد عصر طلائی امام را که اینهمه آنان به آن دل بسته اند ــ را می بینند . پیشاپیش نیز روشن است که هر چه به سرنگونی این رژیم نزدیک تر شویم ؛ شاهد مخالفت های شدید تری از طرف کدیور ها با مجاهدین خواهیم بود .

3 ــ مجاهدین سند آشکار در همدستی اصلاح طلبان در قتل و عام ها :

گفتمان عمومی در میان اصلاح طلبان در قبال کشتار و جنایت رژیم در دهه 60 و اوج آن در قتل و عام های 67 ؛ بیشتر جا خالی دادن و لاپوشانی آن جنایات بوده است ؛ هیچ سندی از مخالفت جدی آقایان با این جنایات وجود ندارد . بلکه بر عکس اصلاح طلبان برای اینکه مبارزه مسلحانه مجاهدین ــ که در واقع پاسخ اجباری مجاهدین به سرکوب و جنایات رژیم بود ) را پر رنگ و آن را عامل سرکوب گریها و کشتار رژیم معرفی کنند سعی در کم رنگ کردن و لاپوشانی آن جنایات کرده اند .

حضور و بودن مجاهدین در صحنه سیاسی ایران همیشه یاد آور و افشا گر دوران سیاه مشارکت و همدستی اصلاح طلبان در جنایات دهه 60 می باشد و این آن چیزی است که به مذاق آقای کدیور و اصلاح طلبان خوش نمی آید . اما متأسفانه راه حل رهائی از این معضل را هم اشتباها” در پاک کردن صورت مسئله و پریدن به پر و پای مجاهدین و کند کردن گام های استوار آنان در مسیر سرنگونی رژیم انتخاب کرده اند؛ در حالیکه روشن است که سود و صلاح سیاسی کدیور و دیگر اصلاح طلبان در فاصله گرفتن و محکوم کردن ننگی است که با هیچ رنگی پاک نمی شود است .

بنابراین آقای کدیور بهتر است به جای آنکه ــ بر خلاف منافع ملی مردم ایران ــ در شیپور تفرقه در صفوف مبارزه مردم بدمد ؛ دغدغهِ رستاخیز ملی بزرگی را داشته باشد که در کشور جریان دارد و بفکر کمک و همراهی با مردم و جوانانی باشد که قهرمانانه و با فداکاری های بی دریغ راه گذار از حکومتی دینی به یک جمهوری ملی و حقوق بشری را هموار می کنند .

البته مجاهدین هم مانند هر جریان سیاسی دیگری ؛ در پروسه نیم قرن مبارزه با دو رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی قطعاً اشتباهات و خطاهای زیادی مرتکب شده اند ؛ اما مرجع قضاوت در مورد مجاهدین ؛ شریکانِ جنایات دیروز این رژیم نمی باشند و تا زمانی هم که اصلاح طلبان این جنایات را محکوم نکرده و نقش خود را در وقوع آنها افشاء ننمایند ؛ از هیچ صلاحیتی برای قضاوت در باره قربانیان آن را بر خور دار نمی باشند .

در خاتمه باید گفت ؛ در صورت اصرار نا موجه کدیور و دیگر اصلاح طلبان حکومتی در طلب کاری از قربانیان آن جنایات ؛ آنان خود را وارد دعوایی نموده اند که قطعاً بازنده اصلی آن خودِ وی و همکارانش می باشند .

محمود خادمی ــ 14 فروردین 1390

arezo1953@yahoo.de

آقای خادمی گرامی سازمان مجاهدین خلق رژیم ولایت مطلقه آخوندیسم را هیچگاه به عنوان جمهوری اسلامی قبول نکرده و از بزرگترین افتخارات مجاهدین هم این است که این رژیم را با صفات ویژه خودش یعنی ضدیت با جمهوریت و اسلامیت ، از طریق کشتار نسل انقلاب ، رژیم قرون وسطی آخوندی می نامند. نهضت تشیع علوی نیز ضمن همراهی با این موضع گیری اعتقادی و سیاسی محاهدین این رژیم را ضد حمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم دانسته و هزاران شهید مبارز با وصیت نامه های مهر شده به آرمان جامعه بی طبقه توحیدی حکایت از این حقیقت و مرزبندی انقلابی دارد.

توضیح.. از نهضت تشیع علوی