شانزدهم آذر روز قیام دانشجو در سنگر آزادی

2011-12-08 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ سیاسی ایران 16 آذر یاد آور خروش دانشگاه بر علیه استبداد و استعمار است. در این روز حکومت کودتائی پهلوی دانشجویان معترض به سفر حامیان این کودتا را، توسط گارد شاه به گلوله بست. و سه تن از دانشجویان، به نام بزرگ نیا و قندچی و شریعت رضوی به شهادت رسیدند. سنتی که این 3 شهید از خود برجای گذاشتند، توسط نسل مخاطب به سازماندهی های کلان بر علیه استبداد تبدیل شد. سازمان چریکهای فدائی و سازمان مجاهدین از دانشجویانی شکل گرفتند که وفادار به سنت این سه یار در مبارزه و مقاومت بوده، و سرانجام با قیام نسلی از پیشتازان در سال 57 دانشگاه به معنای واقعی کلمه به سنگر آزادی تبدیل شد. در انقلاب 57 مافیای سلطنت با تبار کودتائی، از تخت سرنگون شد، اما مافیای همکار و همراه او فرصت طلبانه و با همکاری مافیای بین المللی، جای او را اشغال کرد. آخوندیسم که به رهبری شیخ نوری و کاشانی همیشه با آزادی و حاکمیت مردم در تضاد بودند، از فرصت فراهم شده توسط دستگاه سلطنت حداکثر بهره را برد و هژمونی این انقلاب مردمی را بدست گرفت. خمینی در پاریس رندانه با همه خواستهای این سنگر آزادی و توده های مردم همراه شد، و زمانیکه با استفاده از ساواک شاه و نظامی های تواب آن قدرت را بدست گرفت، به سراغ خلع سلاح و اشغال سنگر انقلاب یعنی دانشگاه شتافت. او با پیروی از مائو مدعی انقلاب فرهنگی شد، و با اشغال دانشگاه از طریق کشتار و زندان و بازنشسته کردن اساتید، دانشگاه را سنگر بسیج کرد. اما دانشگاه به مقاومت ادامه داد و در مقابل این کودتا به انواع سازماندهی های خرد و کلان پرداخت. دو سازمان انقلابی / چریکی یعنی مجاهدین و فدائیان در این آزمون با توجه به حمایتهای مردمی به درستی نتوانستند پاسخگوی معضل ولایت مطلقه باشند. آنها با روی آوردن به چپ روی و راست روی در گزینش تاکتیکهای مبارزاتی، قادر به ارزیابی اصولی دشمن نشده، و به ناچار شکستهای متوالی را متحمل شدند. حزب توده که از سوی قدرت بزرگی حمایت میشد، در این ماجرا با پیروی از خط به اصطلاح ضد امپریالیستی خمینی، فدائیان را دچار انشعابهای متوالی نمود. و اکثریت آنها با خط حزب توده در همکاری با خمینی همراه شدند. خمینی مدعی شد که آمریکا امپریالیست نیست بلکه “شیطان بزرگ” است. با این دعوی خمینی بلوک سوسیالیست او را در قلع و قمع نیروهای وفادار به آزادی همراهی و مساعدت کردند. اما دانشگاه همچنان به سنت مقاومت وفادار ماند، و با قیامهای پراکنده از 18 تیر 1378 تا کنون نسل دوم نیز به مصاف با دیکتاتوری برخاست. دیکتاتوری ولایت مطلقه آخوندیسم از پتانسیل این سنگر آزادی در سازماندهی و قیام به خوبی آگاه است، و به همین خاطر لحظه ای از محاصره و سانسور و سرکوب او غافل نیست. رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم از امید و اعتماد مردم به این سنگر آزادی آگاهی دارد، و از پتانسیل استراتژیک آن در سازماندهی و قیام مطلع است. جنبش 18 تیر به رهبری شهیدانی چون عزت ابراهیم نژادها و محمدی و سپس جنبش سبز با شهیدانی چون ندا و سهراب و سایرین شراره هائی از همین پتانسیل مبارزاتی این سنگر آزادی است.سنگر آزادی از مقطع کودتای 1360 آخوندیسم بر علیه جمهوریت و اسلامیت یا همان حکومت عدل علی ، با توجه به تمامی قیمتهای سنگین آن، یک لحظه از آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی 57 غافل نبوده است. حاکمیت قانون و حکومت شورائی و نهادینه شدن آزادی سیاسی در چهارچوب رقابت مسالمت آمیز صاحبان مرامها در جامعه، خواستی است دیرینه که از انقلاب مشروطه مردم ایران به دنبال آن بوده اند. سلطنت و روحانیت دوقطب سنتی و مدعی رهبری شبه چوپانی و نخبه سالاری افلاطونی ، از دشمنان تاریخی این هدف ملی بوده است. با توجه به فروپاشی قدرتهای توتالیتر از جمله آن کمونیسم روسی با تحولی از درون ، آنهم از سوی رهبر حزب کمونیست، تمامی نهادهای هم جنس آن در حوزه دین و ملیت ، قدرت فائقه خود را در معرض فنای ایدئولوژیک می بینند. آنها برای به تعویق انداختن این سرنگونی حاکمیت خود را با پشتوانه باج دادن و باج گرفتن به شیوه راهزنان بیمه موقت کرده تا بتوانند از این بحران مشروعیت، خود را خلاصی بخشند. حکومت ولایت مطلقه آخوندیسم با پشتوانه پول نفت و بسیج انواع نیروهای سرکوب از طریق آن، از روز نخست مصادره رهبری انقلاب 57 ، با به کارگیری انواع شیوه های سرکوب درپی خاموش کردن سنگر نشینان سنگر آزادی است. این حکومت که استراتژیک ترین مشخصه آن ضد قرآنی بودن آن است، منافع و مصالح بخشی از روحانیت کپی شده از کلیسای قرون وسطی را ، منافع و مصالح ملت ایران تلقی کرده، و به همین خاطر به نام دفاع از حریم” مردم و اسلام ” هرگونه تجاوزی به فرزندان مبارزشان در سنگر آزادی را ، حق قانونی خود تلقی کرده است. امروز جنبش سبز با اتکاء و تجربه اندوزی و عبرت گیری از نسلهای که در این سنگر آزادی به مقاومت حداکثر برای تسلیم کردن دشمن ازادی روی آوردند، بایستی تاکتیک مبارزاتی خود را با مشاهده نتایج حاصل از جنبشهای خاورمیانه ، تغییر داده، و با هدف قرار دادن چشم اسفندیار این رژیم یعنی اصل ولایت مطلقه، جمهوریت بر اساس اسلام را از زندان این مافیای ضد قرآنی آزاد سازد. این جنبش و رهبران آن مطمئن باشند سربازان سنگر آزادی، با تجربه حداقل کاریهای خودی و غیر خودی، و نتایجی که تنها اشتهای دشمنان آزادی را در سرکوب و سانسور و کشتار بیشتر کرده است، بیش از این درنگ نخواهند کرد. امروز ملت ایران با داشتن این سنگر نشینان در بهار خاورمیانه باید با شتابی روزافزون سهل انگاریهای گذشته را جبران کند. استبداد توتالیتر نه تنها آزادی کش است بلکه با دوام آن در قدرت فائقه ملت ایران را به هزیمت خواهد کشاند. باید به نسل سبز و به خصوص رهبران آن هشدار و تذکر داد که نمیتوان با ادعای ایمان به خدا و حقوق مردم ، برای بت قدرت فائقه ولایت مطلقه نیز قربانی هدیه کرد..!!برای تفهیم بیشتر این خطا که امروز رهبران جنبش سبز اسیر آن هستند به بخشی از آخرین نوشته آقای دکتر محمد ملکی توجه کنید( آن روزها که من و دوستانم به نام روشنفکران مذهبی جوانان نسل اول انقلاب را به راهپیمایی و تلاش برای ساقط کردن نظام شاهی با شعار استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی دعوت و تشویق می کردیم و رهبری آقای خمینی را چشم بسته پذیرفته بودیم و هرگز از حافظه ی تاریخی خود در نقش روحانیت پس از انقلاب مشروطه تا آن زمان (1357) بهره نگرفتیم ، آیا میدانستیم و به این مسئله فکر کرده بودیم که برداشت آقای خمینی و روحانیون پیرو او ، از کلمات آزادی و استقلال بویژه جمهوری اسلامی چیست؟ ) باید به جناب دکتر ملکی صاحب درد و وفادار به آزادی یاد آوری کرد و حتی از ایشان و همقطاران و سازمانی چون مجاهدین خلق پرسید که چرا شما معلم شهید دکتر علی شریعتی را در مبارزه ایدئولوژیک با آخوندیسم تنها گذاشتید!!؟ چرا فتاوی جمعی رهبران شاخص آخوندیسم در تکفیر او را نادیده گرفتید؟ و چرا کتاب ولایت فقیه خمینی که در سال 1346 نوشته شده بود و تئوری حکومت جابرانه آخوندیسم در آن تشریح شده بود به راختی نادیده گرفته شد؟ ما با پرداخت بهای گزاف غفلتهای پیشین خود را به یاد آورده ایم و اینک دیگر نمیتوان کسانیکه به بازتولید و تکرار این غفلتها مشغول هستند ، به راختی بخشید. گرامیداشت روزهائی چون 16 آذر و 22 بهمن و 18 تیر و 30 خرداد باید ما را به بینشی در تئوری و عمل مسلح سازد که بار دیگر این اشتباهات را با غفلت و یا سماجت و خودمحوری تکرار نکنیم. امروز جنبش سبز و دیروز ملی مذهبی ها گرفتار همین بازتکرار اشتباهات بوده و هستند. بنابراین به قول سهراب سپهری .. چشمهایمان را شستشو کنیم و از این تجربیات تلخ با هزینه سنگین، درس درست راه رفتن در راه درست را یاد بگیریم . در بهار خاورمیانه که رژیمهای دیکتاتور توتالیتر تا دندان مسلح و دارای انواع سازماندهی های سرکوب، یکی پس از دیگری با حمایت سیاسی و نظامی بین المللی به زیر کشیده میشوند، ما همچنان با تعریفی از استقلال که به دوران جنگ سرد تعلق دارد، از حمایتهای بین المللی محروم هستیم. امروز دانشجوی تنها در محاصره گزمه های ولایت مطلقه آخوندیسم و تحت شکنجه و تجاوز مافیای ولایت همان ندائی را سر میدهد که سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) در کربلا با مشاهده تجاوز سپاه یزید به خاندانش سر داد ( هل من ناصر ینصرنی ) آیا کسی هست مرا کمک کند؟ آیا زبان حال دانشچویان دختر و پسر اسیر انواع تجاوز گزمه های ولایت مطلقه آخوندیسم جز این است؟ رژیمی که با توسل به تروریسم و ساخت موشک و سلاح اتمی از جهان باج می طلبد و از همین طریق نیز برای خود زمان می خرد و تضمین بقا میگیرد، آیا در مقابل یک حرکت حداقلی جنبش سبز آنهم با وفاداری به اصل ولایت مطلقه عقب نشینی خواهد کرد؟ امروز با توجه به این تجربیات پشت سر و مسائل حل نشده رویارو، دانشگاه به عنوان قلب پرتپش مبارزات آزادیخواهانه تنها زمانی میتواند سنگر آزادی باشد که از سیطره گزمه های ولایت مطلقه رها شود. و این رهائی جز با نفی این نظام ضد آزادی ممکن نیست.آیا ضدیت هیستریک خمینی و عمالش با معلم شهید دکتر علی شریعتی حکایت از کینه و خصومت ایدئولوژیک آنها با اسلام آگاهی بخش و آزادی بخش نبود؟ چرا نبرد ایدئولوژیک این معلم تنها با آخوندیسم توسط بزرگانی چون مرحوم مهندس بازرگان و مجاهدین نادیده گرفته میشود؟ و چرا این قضاوت قطعی معلم شهید در رابطه با حکومت روحانیت از ذهن سران نهضت ازادی و مجاهدین و سایر نیروهای ملی .مذهبی غایب میشود؟ باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند. و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند، و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند،به اعتبار اینکه روحانی است وعقاید عالم دین. و نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهوری مردم. بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاوری فردی است، و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند،برجان و مال و ناموس همه مسلط است،در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد، بلکه رضای خدا را در آن می پندارد. گذشته از آن برای مخالف ،برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد، و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدائی تلقی میکند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند،و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است. اما در اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست،زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت نیست. و کسی روحانی حرفه ای نمیشود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست. هرکس مستقیما با او در تماس است. تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده خاصی نیست. تحصیل علم بر هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب است. و اصول اعتقادی مذهب تعطیل بردار نیست. و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه عینی و عمومی است، و افراد خاصی مأمور این کار نیستند. بنابراین آخوند رسمی ، روحانیت رسمی،مبلغ رسمی،مقلد رسمی،مفسر رسمی،جانشین رسمی،شفیع و واسطه رسمی وجود ندارد.همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق،و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقاید و مذهب خویش. این است آن بعد اندیو یدو آلیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که آمریکا افتخار خود را در انتصاب دروغین خود بدان مکتب میداند، و این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تأمین میشود. م.ج. 9 ص 225 تا 226

سلام بر شهدای راه آزادی سلام بر دانشجوی وفادار به آزادی و پیکارگر در راه آن

نابود باد رژیم ضد جمهوری و ضد اسلامی ولایت مطلقه آخوندیسم

پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین

نهضت تشیع علوی آذرماه 1390 برابر با دسامبر 2011 .