سازمان مجاهدین میتواند با نظام حاکم بر ایران وارد مذاکره صلح شود

2011-12-14 ، اطلاعیه ها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.قرآن مجید سوره حجرات

و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفه‏اى] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

در تاریخ سیاسی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 که خمینی در رهبریت آن انقلاب بود، روحانیت وارد یک کارزار سیاسی و جکومتی شدند. آنها در این کارزار با توجه به حق انحصاری تفسیر و تعبیر دین، شکلی از حاکمیت را جانشین نظام کودتائی پهلوی کردند که کمتر تناسبی با اهداف انقلاب داشت. به همین خاطر جریانهای دینی باورمند به اصول دموکراسی در حاکمیت از نهضت آزادی تا سازمان مجاهدین و شخصیتهای منفرد ، با شیوه انحصارطلبانه و مبتکر انواع سانسور و بیان استبدادی ، به مخالفت برخاستند. نهضت آزادی به رهبری شخصیتهای قرآن شناس چون مر حوم مهندس بازرگان و پدر طالقانی ، تفسیر انحصارطلبانه با هژمونی بینش فقاهتی را، تفسیری نادرست با مبانی پیام رهائی بخش قرآن دانسته و با این شیوه به مخالفت برخاستند. و هر دوی آنها به شیوه ای مشکوک و مبهم به دیار باقی شتافتند. مرحوم مطهری که با تعصب خاصی نسبت به روحانیت در کنار این شخصیتها بود، تفسیر و تعبیر دینی اش با اصول ولایت مطلقه در تناقض بود. هرچند این عالم اسلام شناس از سوی دیگر با با تفسیر و تعبیر نیروهای مترقی و اسلام شناسان مبارزی چون معلم شهید دکتر علی شریعتی و غیره نیز مخالفت میکرد ، اما طبق شهادت آثار او با فقه حوزه ای و ساختار سیاسی فئودالی آن نیز سر سازش نداشت. حذف مرحوم مطهری و مفتح در همان بهار کوتاه مدت آزادی هر چند با دعوی جریانی به نام فرقان توجیه شد ولی ابهامات بسیاری در این حوادث موجود است که تا کنون امکان طرح و بررسی ریشه ای و همه جانبه آن فراهم نشده است. دو نیروی مسلمان که در این مقطع از تاریخ از دو موضع متفاوت و متعارض در تاریخ سیاسی ایران نقش محوری داشتند، به دامی افتادند که خود نیز در محاسبه عواقب آن دچار انواع خطاها شدند. مجاهدین با نادیده گرفتن ضعفهای استراتژیک مشی مسلحانه در سازماندهی یک جنبش دموکراتیک ، و اصالت دادن به شهادت در مقابل اصل بقاء ، وارد یک جنگی شدند که جبهه مقابل با شیطنتهای عناصر نفوذی از رژیم سابق ، آن را بر نسل انقلاب تحمیل کرد. مجاهدین و رژیم حتما از قول ارتشبد فردوست رئیس ساواک شاه این گزارش را شنیده و خوانده اند، که ( ما با همکاری افراد اطلاعاتی سابق نیروی امنیتی جدید را سازمان دادیم) این ما از بیان ارتشبد فردوست و نیروی سازماندهی شده در دستگاه امنیتی نظام جدید، به نفوذ و سیطره ضد انقلاب بر اهرمهای اجرائی و امنیتی نظام جدید جکایت داشت. سازمان مجاهدین و نظام ولایت فقیه، با نادیده گرفتن همه این توطئه های استعماری و ارتجاعی، حذف فیزیکی یکدیگر تا آخرین نفر را پیشه خود کردند. ولی در این مصاف رژیم با توجه به توانائی های یک دولت واضح بود که قادر است مجاهدین را به انواع طروق تحت تعقب و حذف فیزیکی قرار دهد. در این میان دشمن و دشمنانی که این میدان را برای رژیم و مجاهدین سنگر بندی کرده بود، هدفی مشخصی را تعقیب میکرد. هدف مذکور ناکامی انقلاب اسلامی در عرصه سازماندهی یک دولت و یا حاکمیت دموکراتیک بود. چونکه اگر این انقلاب قادر به سازماندهی یک مدیریت دموکراتیک بر اساس ارزشهای فرهنگی و دینی در منطقه میشد، الگوی از موفقیت در عرصه بینش دینی و فرهنگی به جوامع مسلمان تحت سلطه مستبدین ارائه میکرد که قادر بود، آنها را به تبعیت از این الگو وارد عرصه مبارزه برای آزادی گرداند. خمینی در تعصب نسبت به بینش فقاهتی و حوزه ای، و تحمیل هژمونی حتی مرحوم منتظری را نیز به خاطر نصایح مشفقانه او خانه نشین کرد. اما مجموعه این حوادث که تجربیات تلخ با بهای گزافی است، نمیتواند مانع از آن گردد که در این مقطع نظام حاکم و مجاهدین نتوانند، با هم وارد یک مذاکره صلح شوند. صلح و سازشی که میتواند کشور ایران را از وارد شدن به یک جنگ جهانی و یا فروپاشی داخلی مانع شود. چرا مجاهدین امروز باید منتظر آمریکا و یا اروپا باشند تا در حمایت از آنها اعلام موضع کنند _؟ و آنها نیز با مانور حقوق بشری از این طریق از نظام حاکم امتیاز بگیرند. آیه آغازین این گفتار به خوبی شهادت میدهد که مسلمانهای درگیر یک جنگ داخلی باید به صلح و سازش با هدیگر و متارکه جنگ اصالت دهند، و برای تسلیم و یا نابودی طرف مقابل آنهم با حمایت کسانیکه که مقصد و اهدافشان نامعلوم است، رضایت ندهند. با گذشت سالیان از این تجربه تلخ مسلمان کشی، و اسلام ستیزی در این جنگ دشمن ساخته، امروز نظام ولایت فقیه میتواند با فرستادن رئیس جمهور نظام به قرار گاه اشرف، با سران سازمان وارد مذاکره صلح بر اساس تضمین حقوق طرفین گردد. اگر نظام ولایت فقیه اقدام به انجام این امر مهم کند، اعتماد جنبشهای داخلی چون جنبش سبز را نیز میتواند بار دیگر متوجه خود گرداند. با این صلح و سازش بدون شک ایران دیگر کشوری نخواهد بود که در آن زندانی سیاسی وجود داشته باشد و یا کسی به اتهام مخالفت با شیوه حکومتی یک نظام مجبور به ترک موطن خویش گردد. عفو عمومی و بازسازی و بهبود زخمهای کهنه ناشی از کینه و خشونت در بین اقشار مختلف مردم از طریق این بازگشت است که میتواند در اندک زمان ترمیم گردد. نهضت تشیع علوی بارها با استناد به اصول و مبانی صریح قرآنی از بیان سنت رسول خاتم (ص) و خاندانش بر این حقیقت تأکید کرده است که به جای کشتار و شکنجه و تبعید و انحصار طلبی، به عدل و آزادی که وعده قرآن است قیام کنیم. ولی فقیه و رئیس جمهور نظام به همراه سپاه پاسدارانی که امروز بیشترین کارتلهای مالی و تجارتی را صاحب شده است، قدم اول این رفرم را از صلح و آشتی با مجاهدین در خارج و آزادی رهبران سبز در داخل باید آغاز کند. صلح با مجاهدین که از لحظ کمی و کیفی در رأس اپوزیسیون است، بدون شک به معنای صلح با همه نیروهای دیگر خواهد بود. امروز خامنه ای و احمدی نژاد بیشترین مسئولیت را در انجام این امر مهم دارند، و تا زمانیکه فرصت هست امیدواریم که بر نفس سلطه گر خویش غالب شده و صلح و سازش با مردم را از طریق امضای پیمان صلح با مجاهدین خلق آغاز کنند.

سلام بر شهدای راه آزادی پیش به سوی استقرار دموکراسی توحیدی در ایران زمین

نهضت تشیع علوی —– آذر ماه 1390 برابر با دسامبر 2011 .